در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
از شروع نگارش «پاتوق» بگویید.
تهرانی: هر دوی ما تقریبا همیشه با هم کار کردهایم. در مورد این کار هم به طرح سادهای فکر کرده بودیم که کم هزینه باشد، تک لوکیشن باشد، طنز 90 شبی نباشد، ولی طولانی باشد، ایپزودیک باشد که اگر کسی چند قسمتش را ندید، به مشکل برنخورد. به جایی فکر کردیم که رفت و آمد زیاد داشته باشد تا اتفاقات مختلف در آن بیفتد. اولش به کافیشاپ فکر کرده بودیم که مساله داشت و کم کم رسیدیم به چایخانه.
یعنی کافیشاپ هنوز با تعریف جامعهشناسانهاش پذیرفته نشده؟
تهرانی: بعضی چیزها در کافیشاپها پررنگتر است و به هرحال نمیشد خیلی از مسائلش را گفت. برای همین خانوادگیاش کردیم تا بتوانیم حرفهایی را که دوست داشتیم، دربارهشان بزنیم. مثل اختلافنسلها و اختلافات خانوادگی. معتقد بودیم فرق میان ما و نسل قبل خیلی کمتر است تا اختلاف نسل جدید با ما. این ها را با همین 6 شخصیت اصلی ثابت میشد میگفت. وقتی این 6 نفر را طراحی کردیم، برای داستانها دستمان باز بود. خداییش توی گروه هم به مشکل خاصی برنخوردیم. از بین سینمابس همه قسمت ها ، فقط یکی، دو قسمتش رد شد.
دو سه قسمت از 90 قسمت که خیلی خوب است!
تهرانی :90 قسمت که نبود. شد 75 قسمت که با حساب کردن جمعهها و روزهای تعطیل میشود 90 شب. ما چون این را نمیدانستیم 90 تا تحویل دادیم که از بینشان گلچین شد و قرار شد 15 تاش کار نشود.
آقای باباپور حذف کرد یا خودتان؟
اسدی: نه، ایشان خیلی هم با ما همفکری کرد. براساس اولویتها انتخاب شد.
وقتی کلید خورد، همه متنها آماده بود؟
تهرانی:40 قسمتش آماده بود. وقتی آقای باباپور آمد، بقیه را با همفکری نوشتیم و همان 40 قسمت هم با تاکید خودمان بازنویسی شد. سوژههایمان هم که از قبل معلوم بود. رویا فوقلیسانس ادبیات نمایشی خوانده و تئاتر کارکرده و ذهنیتهای خودش را دارد و معلوم بود روی چه موضوعاتی کار می کند. در حقیقت یک جورهایی فکر کردیم که من عوام را جذب کنم و ایشان خواص را!
تولید کارهای کم هزینه با ماجراهایی که به وسیله آدمها و مکان ثابت خلق می شوند، در تلویزیون به روالی تبدیل شده که خیلی تکرار میشود. پاتوق نسبت به کارهایی که قبلا دیدهایم، چه ویژگیهایی دارد؟
اسدی: فکر میکنم ویژگی خانوادگی بودنش از کارهای دیگر گروه خانواده مثل «نیمکت» یا «درگوش سالمم زمزمه کن» خیلی بیشتر است و این خیلی مهم است.
ولی کارهای رحمانیان هم کارهای جذابی بود. مخصوصا به واسطه حضور خود محمد رحمانیان.
تهرانی: بله، خیلی جذاب بود. ولی خیلی تئاتری بود و بیشتر در بین روشنفکرها و آدمهای خاص موفق بود. ولی ما آگاهانه سعی کردیم در این کار، آن تجربهها را هم در نظر بگیریم.برای همین سعی کردیم در خانوادهای که طراحی میکنیم، 3 نسل را بگنجانیم که نظریات و دیدگاههای مختلفی دارند. دیگر این که نزدیک جایی باشد که بتواند در آن اتفاقات جدیدی بیفتد. برای همین یک دادسرا و خانه سالمندان هم نزدیک چای خانه طراحی کردیم تا با ورود و خروج شخصیتها متنوع باشد و ماجراهای گوناگونی بتواند در آن اتفاق بیفتد. فکر میکنم ویژگی کار نسبت به نیمکت یا در گوش سالمم زمزمه کن این باشد که مثل آن ها فرم تئاتری ندارد و تک بعدی نیست.
شما هم اولش این کار را به همان صورت تلهتئاتر میدیدید؟
تهرانی: فکرمان این بود، ولی عملا این اتفاق نیفتاد. قصد اولیهمان این بود که ریتم تندی داشته باشد. ما با آقای رحمانیان همکلاس بودهایم و تجربههای مشترکمان زیاد است و کارهایش را خیلی خوب میشناسیم. نیمکت هم براحتی و روانی کارهای تئاترش بود. اصلا همان گروه خودشان بود که کاملا همدیگر را میشناختند. ضمن این که روی متنها مسلط بودند. من هم درباره این کار آن جوری فکر میکردم. ولی بعد شخصیتهای مختلف اضافه شدند و گفتند از نظر فنی امکانش نیست.
می شود حدس زد مشکل شما این بوده که رفت و آمد مدام بازیگرها ارتباط مردم را با کار کمتر کند و آن ارتباط و همدلی مورد نظرتان اتفاق نیفتد. تماشاچی برای اینکه ارتباط برقرار کند، به زمان نیاز دارد. ضمن اینکه تجربه نشان داده کارهای اپیزودیک، شاید زحمت خیلی بیشتری داشته باشند، قاعدتا به موفقیت کارهای سریالی نمیرسد. گرچه مثلا پرورش این تعداد شخصیت اصلا کار سادهای نیست.
تهرانی: دقیقا همین جور که میگویید سخت است، ولی خیلی جذابتر است. در عوض مجبور نیستی برای اینکه 13یا 26 قسمت پر بشود، یک ماجرا را کش بدهی. اولش 20 تا طرح برده بودیم. گفتند این ها خیلی خوب است، ولی کو تا 90تا؟ ولی وقتی تمام شد، فکر کردیم ما که هنوز خیلی حرف نگفته داریم. مجبور شدیم اولویت بندی کنیم. فکر کردیم راجع به بچههای طلاق یا سالمندان گفتهایم پس برویم سراغ یک سوژه دیگر.
نحوه نگارشتان چطور بود؟ یکی طرح میداد و آن یکی مینوشت؟ چه جوری با هم تعامل میکردید؟
اسدی: نه، هر کس طرح خودش را مینوشت. هرجا لازم بود اگر چیزی به ذهنمان میرسید، به هم میگفتیم.
این جوری نیست که یکی حرف آخر را بزند؟
تهرانی: نه، این روش مال وقتی است که چند نویسنده باشند و لازم باشد یک نفر متنها را یکدست کند. در کار ما هر اپیزود ما اسم نویسنده خودش را دارد. اصلا فکر میکنم مخاطب پس از مدتی بتواند بفهمد کدام متن مال من است و کدام مال رویا. نگاهمان با هم فرق میکند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: