از میان نامه‌ها

نجاتم نده‌ می‌خواهم بمیرم‌

یادم می‌یاد سال 78، من در محوطه سالم‌ سازی چالوس ناجی غریق بودم. آن روز دریا کمی موج داشت و پرچم قرمز برافراشته شد، یعنی احتیاط کنید. در حال انجام وظیفه بودم که دیدم یک پسر جوان حدودا 20 ساله از محوطه‌ای که با طناب مشخص شده بود خارج شد و دست و پازنان دور می‌شد، هر چی سوت زدم، توجهی نمی‌کرد. انگار نه‌انگار دارم سوت می‌زنم که شنا کردن در این هوا ممنوع است. یک‌دفعه دیدم داره می‌ره زیر آب.
کد خبر: ۱۷۲۲۱۹

سریع پریدم توی آب و رفتم به طرفش، از زیر آب کشیدمش بیرون و از پشت خواباندمش روی آب، اما او به صورتم چنگ زد و برعکس همه به من می‌گفت (ولم کن، ولم کن)‌. داشتم شاخ درمی‌آوردم. خلاصه با هر جان کندنی بود آوردمش ساحل.

مردم دور ما جمع شدند و خسته نباشید و آفرین به من گفتند. ولی آن پسر گریه می‌کرد و من را چپ چپ نگاه می‌کرد. می‌گفت: چرا نجاتم دادی؟ می‌خواستم خودکشی کنم مزاحم! من که ماتم برده بود، با‌جدیت گفتم: اگه می‌خواستی خودکشی کنی، می‌رفتی خارج از طرح و ما را گرفتار نمی‌کردی!

خلاصه بعد از چند دقیقه رفت توی جمعیت و گم شد. 4 سال بعد یک روز ظهر که من در همان منطقه سالم سازی ناجی غریب بودم، یک نفر با یک کالسکه بچه اومد پیشم نشست و گفت: من رو می‌شناسی؟ من گفتم: بجا نمی‌آورم! گفت: من همونم که 4 سال پیش می‌خواستم اینجا خودکشی کنم و تو نجاتم دادی. تازه شناختمش.
بعد از احوالپرسی از من خیلی معذرت خواست به خاطر رفتاری که4 سال پیش با من کرده بود و تشکر کرد به خاطر نجات جانش و گفت، که من زندگی‌ام را مدیون توام و الان فکر می‌کنم که خوشبخت‌ترین آدم روی زمینم.

عباس چهره‌ سنبل ‌- چالوس‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۱ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها