در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این نامه کوتاه را ط ش از تهران برامون فرستاده. نامه تلخی است. مثل اکثر نامههایی که به دستمون میرسه.
ولی خب خدا رو شکر که شما هستید و میتونید لااقل با نامههاتون اون رو راهنمایی کنید. پس زودتر دست به قلم بشین که یک نفر دیگه چشم به راه راهنماییهای شماست. امیدواریم مشکل این دختر خوب هم زودتر حل بشه و اون بتونه با موقعیتی که داره یه جوری کنار بیاد:
سلام. من دختریهستم 23 ساله از تهران. فقط 23 سالمه ولی تو اوج جوانی از زندگیام سیر شدم و هر روز دعا میکنم که هر چه زودتر این زندگی لعنتی تموم بشه. مشکلی دارم که برای برطرف کردنش هیچ کاری از دستم برنمییاد جز غصه خوردن، گریه کردن و... پدر من معتاده و همین کلمه 5 حرفی تمام زندگی و آیندهرو ازم گرفته. به خاطر این کلمه 5 حرفی خانمانسوز مجبورم پا بذارم روی عشقم و آرزوهام. تصمیم گرفتم که هیچ وقت ازدواج نکنم.
میدونم خیلی سخته ولی مجبورم چون اگه ازدواج کنم باید یک عمر سرافکنده باشم و سرکوفت بشنوم. البته اعتیاد پدرم خیلی شدید نیست. مثل این معتادایی که فیلمها نشون میدن نیست شاید خیلیها اصلا متوجه اعتیادش نشن ولی به هر حال چه کم و چه زیاد اعتیاد داره. آخه بعضی از این آقا پسرها خیلی بیانصافند و طوری با دختری که پدرش معتاده برخورد میکنند که انگار اون دختر بیچاره معتاده. آخه من و دخترهای مثل من هم که البته کم نیستند چه گناهی کردیم؟ مگه ما پدرهامون رو معتاد کردیم؟ یا مثلا فکر کردید که با این قضیه موافقیم؟
من خودم هیچ مشکلی ندارم. دانشجوام. شاگرد اولم. هنرمندم و از زیبایی هم چیزی کم ندارم و مومن ام، ولی چه فایده که شانس ندارم و شدم دختر یه آدم معتاد. تا حالا هم خواستگار زیاد داشتم ولی همه رو به همین خاطر رد کردم و از همه بدتر پا گذاشتم روی عشقم و سعی میکنم بهش فکر نکنم. وقتی دوستان و همسن و سالهایم از عشق، ازدواج و آیندهشون با شور و شوق حرف میزنند خیلی بیشتر دلم برای خودم میسوزه که چرا مثل اونا اینقدر شاد و شنگول نیستم. خوب اینم نامه بدبختیهای من. منتظر نظراتتون هستم. خوش باشید.
* عنوان مجموعه شعری از علیرضا بهنام
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: