در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کمتر کسی پیدا میشود در سالهای نهچندان دور، مجموعههایی چون مدرسه موشها، خونه مادربزرگه، زیزیگولو، کلاه قرمزی و پسرخاله و خاله قورباغه و پسرش را ندیده باشد. در آن سالها پیر و جوان مینشستند و برنامه کودک را نگاه میکردند و جذابیت این برنامهها به قدری بود که هر پدر و مادری وظیفه خود میدانست به همراه فرزندش این برنامهها را نگاه کنند و گاهی این وظیفه به علاقه تبدیل میشد و خیلی وقتها بزرگترها گوی سبقت را از بچهها میبردند و خود بهتنهایی این برنامهها را نگاه میکردند. گاهی حتی تکیهکلام عروسکها نیز در میان مردم باب میشد و هر کسی به شوخی از آن تکیهکلامها استفاده میکرد؛ اما اکنون کمتر خانوادهای را میبینی که به اتفاق فرزندانش به تماشای برنامه کودک علاقه داشته باشد. حتی کمتر کودک و نوجوانی است که هنگام نشاندادن برنامههای مرتبط با سنین خودش رغبتی به تماشای آن داشته باشد.
با تحلیل اجمالی سیر تولیدی برنامههای کودک و نوجوان در تلویزیون، مشخص میشود که تلویزیون تنها در دورههای کوتاه زمانی که از افرادی توانا در این عرصه استفاده کرده، توانسته مخاطب زیادی را برای برنامههای تولیدی خود داشته باشد.
به طوری که اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70 سالهای پربار و پرکاری برای گروه کودک و نوجوان تلویزیون بود بخصوص این که شبکههای یک و دو در این زمینه رقابت زیادی با یکدیگر داشتند، اما رفته رفته کارتونها و برنامههای عروسکی خارجی جای خود را به تولیدات داخلی دادند و در مدت کمتر از 10 سال علایق کودکان و نوجوانان تغییر کرد؛ البته تغییر این ذائقه به همراه ورود بازیهای متعدد رایانهای هم بود. از طرف دیگر، گروههای برنامهساز در زمینه کودک و نوجوان، تلاش چندانی در خلق شخصیتهای عروسکی یا کارتونی ماندگار نداشتند و هرازگاهی عروسکهایی در تلویزیون پا به عرصه گذاشتند که از همان ابتدا فراموش شدند، تا جایی که امروزه برنامههای کودکان و نوجوانان از اهمیت کمتری برخوردار است که از این نظر عوامل متعددی تاثیر داشتهاند؛ از انتخاب موسیقی و شعر گرفته تا شخصیت عروسکها و ارتباط آن با بچهها.
موسیقیای که شنیده نمیشود
علی زارعان، مدیر گروه کودک و نوجوان شبکه تهران درخصوص استاندارد بودن موسیقی در برنامههای کودکان میگوید: در بهترین حالت میتوانم بگویم که فقط 30 درصد از موسیقی جاری در سازمان مناسب و مطلوب سن کودک است و متاسفانه با موسیقی در برنامههای کودک، بسیار سهلانگارانه برخورد میشود و به همین دلیل گاهی بدون این که خودمان متوجه شویم سلیقه دیداری و شنیداری کودک را مخدوش میکنیم، در صورتی که این مساله یک موضوع تخصصی است و باید با آن حرفهای برخورد کرد.
مرضیه برومند، خالق مجموعههای مدرسه موشها و زیزیگولو در این باره میگوید: متاسفانه موسیقی در این نوع برنامهها (مجموعههای عروسکی) تکراری و عاری از هرگونه نوآوری است و به این دلیل که نمیخواهند هزینه زیادی را متقبل شوند از عوامل غیرحرفهای در برنامهها استفاده میکنند و از این جهت آثار، آثار قابل تاملی نیستند، اما فکر میکنم بودن موسیقی بهتر از نبودنش است.
آموزش یا سرگرمی... مساله این است
معمولا در مجموعه برنامههای عروسکی، انتخاب و مبنای حضور عروسک حرف اول را میزند و از این نظر نقش اساسی دارد؛ اما در کنارش این موضوع مطرح میشود که حضور عروسک شما یک سرگرمی است یا مقوله آموزشی را هم باید مدنظر قرار داد؟
عادل بزوده از عروسکسازان قدیمی است که عروسکهای زیادی را از جمله زیزیگولو، موش نمکی و ... را طراحی و ساخته است. او در این مورد میگوید: به یقین اگر از تهیهکنندگان و برنامهسازان بپرسیم میگویند آموزش، ولی این اتفاق کمتر میافتد، یعنی بیشتر جنبه سرگرمی را در نظر میگیرند، البته زمانی که کلاه قرمزی و پسر خاله ساخته شد، به این مقوله (آموزش) توجه بیشتری شد، اما رفتهرفته بعد سرگرمی در این برنامهها جایگاه خاصی پیدا کرد.
نگار استخر یا همان دوست جون عروسک سنجد نظر دیگری دارد و میگوید: بستگی به نوع برنامه دارد در بعضی برنامهها فقط هدف سرگرمی است و در بعضی برنامهها هم فقط آموزش. در حال حاضر راحتترین وسیله برای ساخت برنامههای کودک استفاده از یک عروسک در کنار مجری است، ولی شیوههای دیگری نیز وجود دارند که میتوان از آنها استفاده کرد.
از زبان دهخدا تا لغات پاستوریزه
عدهای از والدین و حتی صاحبنظران بر این باورند که گفتار و لحن عروسکها مناسب سن و سال کودکان نیست و زبان آنها زبان خاصی از فرهنگ و آموزش است.
علی زارعان به این مساله اشاره میکند که وفاداری تلویزیون به زبان معیار به این معنی نیست که ما باید از واژگان لغتنامه دهخدا استفاده کنیم چون زبانی که در جامعه ما استفاده میشود زبان پاستوریزهای نیست و از آنجا که زبان نهادی خودجوش است و پویایی همیشه در آن وجود دارد، بعضی الفاظ که شاید هم نامناسبند، در آن استفاده میشود، ولی این به کارگیری از گفتار و الفاظ نباید دچار زیادهروی شود و اختلال گفتاری میان کودکان ایجاد کند.
اما کارگردان مجموعه خونه مادربزرگ میافزاید: زبانی هم که در تلویزیون رایج است و استفاده میشود نباید با زبان و ادبیاتی که در جامعه وجود دارد متفاوت باشد و مانعی هم ندارد، ولی باید این موضوع تا حدی باشد که به زبان بچه لطمه نزند و او را دچار نقصان نکند.
نگار استخر با این مساله موافق است و عقیده دارد که اگر این روند بخواهد اینگونه ادامه پیدا کند، در آینده نزدیک با مشکلات زیادی مواجه خواهیم شد، چون افرادی که به کار ساخت این برنامهها مشغول هستند شناخت درستی از این کار و ویژگیهایش ندارند و از این نظر برای سرگرمی بیشتر خیلی چیزها را نادیده میگیرند که یکی از آنها گفتار عروسک است که هیچگونه همخوانی با او و مخاطبش ندارد.
آیا برنامههای زنده، مثل پیتزا خوشمزهاند؟!
یکی از ساختارهای جدید برنامههای تلویزیون، زنده بودن آنهاست. در واقع در عصر امروز بیشتر برنامهها به شکل زنده روی آنتن فرستاده میشوند که از این نظر خطر زیادی را هم میطلبد. این مساله نه تنها در بیشتر برنامههای سیما وجود دارد که تاثیرش را روی مجموعههای عروسکی هم گذاشته است در صورتی که تا پیش از این، تمام برنامههای عروسکی به شکل تولیدی تهیه و ساخته میشدند.
حال این که زنده یا تولیدی بودن برنامههای کودک چه تاثیری در جذب مخاطب دارد پرسشی است که برومند به آن اینطور پاسخ داده است که به طور قطع تولیدی بودن این موضوع در کیفیت برنامهها تاثیر دارد. وقتی برنامهای ضبط شده و تولیدی باشد، طبیعتا تعمق و تفکر بیشتری در آن میشود، تفکر و تعمقی که به دلیل عجله و زنده بودن، در برنامههای زنده وجود ندارد.
عادل بزوده هم همین تفکر را دارد و میگوید: هیچ الزامی بر زنده بودن برنامهها نیست. حتی من فکر میکنم در برنامههای تولیدی چون فرصت بیشتری در اختیار گروه برنامهسازان از کارگردان گرفته تا طراح صحنه و ... هست، نتیجه نیز بهتر خواهد شد. در بعضی از برنامههای زنده حرفهایی زده میشود که نباید گفته شود یا بدون هیچ توجهی مخاطب شاهد رفتارهایی است که میتواند در آینده کودک را به ناکجا آباد ببرد.
کودکان مثل خمیر هستند که باید روی آنها کار کرد تا نتیجه خوبی بگیریم، البته نمیشود معجزه هم کرد.
مدیر گروه کودک و نوجوان شبکه تهران میگوید: برنامههای زنده مثل پیتزا هستند که همه را به خودشان جذب میکنند، ولی در عین حال خطراتی هم دارند، یعنی با اینکه جذابیتهای زیادی دارند، ولی خطرات زیادی هم شاملشان میشود، به همین دلیل باید در اندازه پخش برنامههای زنده دقت کافی شود و دوز آن مشخص شود.
حضور بچهها تنها یک راه نیست
در برنامههای عروسکی، ارتباط میان عروسک و مجری بسیار مهم است و شکلگیری این ارتباط میتواند کمک قابل توجهی روی روند کار داشته باشد اگر چه معمولا ارتباط دوسویه میان آنها ایجاد نمیشود و از این جهت فضای صمیمیای که باید، وجود ندارد.
مرضیه برومند، به چرایی این موضوع چنین اشاره میکند: ارتباط بین مجری و عروسک در بعضی برنامهها خوب شکل میگیرد و بعضی دیگر خیر که این مساله به هدف و نوع سفارش متنهای برنامه برمیگردد.
نگار استخر هم معتقد است: این ارتباط با توجه به متن، نوع برنامه و موضوع شکل میگیرد. وی میگوید: مجری باید عروسک را به عنوان یک شخص باور کند و بتواند براحتی با او ارتباط برقرار کند تا مخاطب هم بتواند هر دوی آنها را باور کند و بپذیرد.
اما عادل بزوده نظر دیگری دارد. وی میگوید: من به عنوان کسی که حدود 37 سال در زمینه مجموعههای عروسکی کودک کار کردهام میتوانم بگویم که این ارتباط در حال حاضر غلط است، چون حضور عروسک در حال حاضر فقط راهحل سادهای برای جذب مخاطب کودک شده است و تاثیر مثبت دیگری ندارد و از این نظر چنین ارتباطی کاملا مصنوعی و غیر قابل باور است. یکی از روشهای جذب کودک برای هر چه مطرحتر شدن اینگونه برنامهها این است که از حضور خود بچهها در این برنامه استفاده میشود و آنها هم برای این که تخیلاتشان را به واقعیت نزدیک کنند، هیجان زیادی برای شرکت در برنامههای عروسکی دارند، چرا که دنیای آنها بدون عروسک، دنیای ساکت و خالیای است که اگر چه گاهی سازندگان این نوع برنامهها تنها از وجود اینها به عنوان یک ابزاری استفاده میکنند که البته حتی این نوع حضور هم برای همه بچهها وجود ندارد.
صداپیشه عروسک سنجد به این نکته اشاره میکند: الزامی ندارد که بچهها در این برنامهها شرکت کنند و فقط شعر بخوانند و دست بزنند؛ البته ممکن است برای بچههایی که در خانه هستند جذاب باشد، ولی تاثیر و کاربرد دیگری ندارد ضمن اینکه بچهها در برنامه نیاز به تحرک و شادمانی دارند این مساله سادهترین شیوه برای ساخت یک برنامه موفق در ژانر کودک است.
عادل بزوده، نظرش را درخصوص حضور بچهها در برنامهها این گونه عنوان میکند و میگوید: حضور این بچهها باعث میشود در حق عدهای زیاد که امکان حضور ندارند، ظلم شود و ناخودآگاه به آنهایی که میگویند ما نمیتوانیم برویم، لطمه زیادی وارد شود و تفکر بدی پیدا میکنند، البته در برنامههای تئاتر این موضوع بههیچوجه مشکلساز نیست، چون نفس بچهها به بازیگران انرژی میدهد و فضا را صمیمی میکند؛ اما وقتی در برنامههای تلویزیونی کودک هیچگونه تحرکی هم ندارد، پس لزومی هم بر حضورش نیست.
عروسکهای کودکانه در ذهن بچهها خاک میخورند
مساله این است که عروسکها از ایفای کودکان امروز، حذف شدهاند و جای خود را به کارتونهای انیمیشن تخیلی و غیرواقعی دادهاند.
از طرفی، افرادی هم که هنوز کودک درونشان زنده بوده و به گونهای رویای کودکیشان را با بچهها تقسیم میکردند حالا دیگر خبری هم از آنها نیست. گویا آنها هم در رنگین کمان کودکیشان حل شدهاند.
با این همه، چه خوب است اگر یقین داشته باشیم که بچهها هنوز هم زبان کودکانه عروسکهای محبوبشان را بهخوبی باور دارند؛ میپذیرند اگر عروسکها کودکانه و صمیمی با آنها سخن بگویند و حرف بزنند.
محبوبه ریاستی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: