نگاهی به یکی از کتاب‌های داوود بختیاری دانشور در چهلمین روز مرگش‌

سربازی‌ که‌ با قلم شلیک می‌کرد

داوود بختیاری دانشور، داستان‌نویس و خاطره‌نگار پرکار انقلاب و دفاع مقدس یک روز پیش از آغاز سال 1387پس از سال‌ها تحمل بیماری دارفانی را وداع گفت. او متولد سال 1346 در تهران و دانش‌آموخته رشته لیسانس مدیریت صنعتی بود؛ اما عشق توامانش به دفاع مقدس و قلم باعث شد که از سال 1375 به عنوان نویسنده و کارشناس ادبی در دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری مشغول به فعالیت شود. کودک: من و عکس او (داستان شهر جنگی)، طعم زندگی (رمان)، پرواز سفید (درباره شهید بابایی)، پاوه سرخ (10 داستان درباره شهید چمران)، مسافر (10 داستان درباره شهید باقری)، غریبه (10 داستان درباره شهید کلهر)، فرمانده من (10 داستان درباره شهید جهان‌آرا)، می‌توان تنها رفت (رمانی درباره شهید موسوی فرمانده سپاه خرمشهر) و سبزهای خاکی (داستانی درباره شهید شیخ‌الاسلامی) ازجمله آثار این نویسنده است. یکی از آخرین آثار او با نام «خانه ابدی» در سال 1386 نامزد دریافت جایزه زندگینامه‌نویسی در جایزه شهید حبیب غنی‌پور شده بود. در این نوشته با نگاهی به یکی از آخرین کتاب‌های خاطره‌نگاری او که انتشارات سوره مهر آن را در اواخر سال گذشته منتشر کرده است چهلمین روز درگذشت او را گرامی می‌داریم. آرامش و آمرزش قرین روح رنج دیده و بلندش باد!
کد خبر: ۱۷۱۲۳۸

ماهی قرمز سفره عید را دیده‌ای؟ توی تنگ می‌چرخد و رقص قرمز و دلفریبش در هیاهوی آدم‌ها و حرف زدن‌ها و دید و بازدیدهایشان گم می‌شود. فقط وقتی یادش می‌افتند که دیگر دلش از تنگی تنگ به درد می‌آید و رنج این چرخیدن و چرخیدن پی در پی را برنمی‌تابد. فقط وقتی که دیگر میان آب‌های کدر شده معلق می‌ماند به یادش می‌افتند و برایش دل می‌سوزانند.

حکایت داوود بختیاری دانشور حکایت همان ماهی قرمز تنهاست که سال‌ها در تنگ تنگ این دنیا چرخید و چرخید و نوشت و نوشت، اما رنج‌های جانش را چشم‌های تغافل ندیدند تا این‌که کنار سفره هفت‌سین منتظر عید نماند و رقص بسملش در هیاهوی عیدانه پیرامونش گم شد.

«ما همه سرباز بودیم» یکی از آخرین نوشته‌های بختیاری بود که در آن خاطرات آزاده قهرمان مهدی تجر روایت شده بود.

«ما همه سرباز بودیم» روایتی باشکوه از بزرگی روح انسان و قدرت تصمیم و ایمان در برابر سخت‌ترین ناملایمات
و تنگناهاست‌

مهدی تجر یکی از نیروهای لشگر زرهی زاهدان است که پس از کسب آموزش‌های نظامی در تهران و انتقال به مقر لشگر به جبهه‌های جنگ اعزام می‌شود و در آنجا با نشان دادن جدیت و هوش نظامی خود به یکی از نیروهای مورد اعتماد فرماندهان خود تبدیل می‌شود. وی در عملیات  ارتش برای آزادسازی ارتفاعات منطقه سومار بشدت مجروح می‌شود و پس از مدتی به اسارت نیروهای دشمن در می‌آید. در اسارت پاهای مجروح او قطع می‌شود و پس از مدتی بستری بودن در شرایطی بسیار سخت به اردوگاه اعزام می‌شود و پس از 3 سال اسارت در شرایط بسیار سخت و در حالی که نام وی به عنوان اسیر به صلیب سرخ رد نشده بود و خانواده‌اش او را شهید می‌پنداشتند، در عملیات تبادل اسرا آزاد می‌شود.

در نگاه اول خاطرات سربازی که در نخستین تجربه حضورش در عملیات مستقیم نظامی مجروح و اسیر دشمن شده ارزش چندانی برای روایت ندارد. همه ما می‌پنداریم حرف‌های جنگ را باید از زبان فرماندهانی بشنویم که سهم پیروزی‌هایشان بیش از شکست‌هایشان است؛ اما بختیاری از خاطرات همین سرباز مجروح  کتابی خواندنی بیرون کشیده است که بی اغراق تا تمامش نکنی نمی‌توانی کنارش بگذاری.

مهدی تجر اگرچه یک سرباز معمولی لشگر زاهدان بوده است که مجروح و اسیر دشمن می‌شود، اما در حین خواندن خاطراتش می‌توان به این نکته عمیق دست یافت که در انتخاب سوژه برای بازگویی خاطرات جنگ حتما نباید چشم به دهان فرماندهان داشت؛ چراکه تجربه حضور در جنگ حتی زندگی نیروهای درجه چندم حاضر در آن را بشدت قابل توجه می‌کند و چه‌بسا  در زندگی یک رزمنده معمولی بتوان خواندنی‌هایی را کشف کرد که یک فرمانده از آنها محروم باشد و این انتخاب درست که شاهکار داوود بختیاری بوده است اولین و مهم‌ترین راز موفقیت «ما همه سرباز بودیم» در گونه خاطره‌نگاری جنگ است.

بختیاری کتاب را با روایت اول شخص از زمان نزدیک شروع می‌کند. ما همان ابتدا می‌فهمیم که مهدی تجر در حال حاضر جانبازی است که با وجود ازدواج و ادامه تحصیل با مشکلات ناشی از اسارت و آسیب‌های ناشی از شکنجه‌های جسمانی دشمن دست و پنجه نرم می‌کند و کلیه پیوندی او جواب نداده است.

در بخش نخست و پیش از جراحت راوی ما با وضعیت خانوادگی، تاثیر آغاز انقلاب و جنک در شرایط روحی و دغدغه‌های او به عنوان یک نوجوان کنجکاو و جستجوگر و بعد با شرایط آموزش در پادگان آموزشی تهران، اعزام به لشگر 88 زرهی زاهدان و پس از آن به منطقه عملیاتی سومار و انتخاب او به عنوان مسوول واحدهایی از سربازان و جدیت و تلاش او برای خدمت که باعث می‌شود به نقطه اتکایی برای فرماندهان تبدیل شود آشنا می‌شویم.

خواننده در این بخش با ویژگی‌های شخصیتی مهدی تجر به‌عنوان یک ارتشی سختکوش، معتقد، منظم و در عین حال دلسوز آشنا می‌شود.

پس از آن مهدی تجر در جریان عملیات برای آزادسازی ارتفاعات کهنه ریگ مجروح می‌شود و در حالی که هر دو پای خود را از دست داده  به اسارت دشمن در می‌آید. از این بخش او به شرح دقیق ماجراهای اسارت در بیمارستان‌های دشمن و شکنجه‌های غیرانسانی اسرای مجروح ایرانی به دست دژخیمان صدامی و بعد انتقال اسرای مجروح به اردوگاه‌های اسرای جنگی و شکنجه‌های پیاپی اسرا  و آزار روحی آنان به قصد ایجاد اختلاف در بین اسیران می‌پردازد.

برخی روایت‌های تازه از محیط اسارت بخصوص علاقه‌مندی و ابراز محبت پنهانی مردم عراق و برخی زندانبانان به اسرای مجروح، تلاش دشمن برای ایجاد دسته‌بندی در اسرا با  دادن اختیارات به برخی اسرایی که اعتقادات محکمی نداشته‌اند، پیوستن برخی اسرای بریده و کم‌روحیه به گروهک منافقین به منظور ایجاد موقعیتی برای تسلیم به نیروهای ایرانی در برخورد‌های مستقیم منافقین با نیروهای خودی، فرار ناموفق یکی از اسرا و نیز شهادت برخی اسیران در اثر بیماری، روش‌های اسیران در بازیابی روحیه از دست رفته، عدم توفیق عراقی‌ها در اجبار اسرا به دشنام  گفتن به امام و نیز بازگویی شکنجه‌های دشمن به نیروهای صلیب سرخ باعث می‌شود که این کتاب علاوه بر ارزش ادبی، ارزش تاریخی برای بازیابی بخشی از تاریخ دفاع مقدس داشته باشد که در مقاومت سربازان اسلام در زندان‌های مخوف دشمن  به وجود آمد.

حوصله و دقت بختیاری دانشور در بیرون کشیدن روایت‌های ناگفته تجر از اسارت و بازیابی خاطراتی که به صورت معمول از ذهن می‌روند و اصرار او در پرداخت جزییات خاطرات اعم از اسامی افراد، مکان‌ها و اتفاقات حاشیه‌ای بی‌شک مهم‌ترین راز توفیق کتاب است.

«ما همه سرباز بودیم» علاوه بر این‌که به روایت زندگی سراسر سختی و مبارزه یک سرباز وطن می‌پردازد، روایتی باشکوه از بزرگی روح انسان و قدرت تصمیم و ایمان در برابر سخت‌ترین ناملایمات و تنگناهاست.

بختیاری در این کتاب ما را با سیر و سلوک یک انسان از مرحله یک انسان معمولی و غافل از توانمندی‌های نهفته خود تا مردی خودساخته، صبور و سرسخت آشنا می‌کند.

بی‌شک بخش‌هایی از این کتاب و خاطرات خواندنی تجر از جمله ورزش‌ها و ریاضت‌هایی که او برای غلبه بر ترس و خمودگی  انجام می‌دهد و نیز رفتارهای سربازان دشمن با اسرا و تقابل سربازان اسیر و دشمن ددمنش دارای بار و توانی بالقوه برای تبدیل شدن به ادبیات محض و در آمدن در قالب داستان‌هایی تاثیرگذار و خواندنی است که شاید اگر دست مرگ این فرصت را به خود بختیاری می‌داد او این داستان‌ها را از دل گفته‌های تجر بیرون می‌کشید.

این کتاب ما را به این نکته یادآور می‌شود که مهدی تجر‌های پیرامونمان را دریابیم و  بدانیم پاهای قلم شده امثال او  است که پایه‌های این سرزمین را استوار کرده است. همه ما مدیون سربازانی مانند او  هستیم و البته سربازانی چون بختیاری دانشور که نه با فشنگ که با قلم از جنگ و ناگفته‌هایش گفتند.

آرش شفاعی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها