رادیو ما را تنها نمی‌گذارد

حکایت آنها که شنونده پروپاقرص رادیو بوده‌اند (و هستند. رادیو مگر می‌میرد؟) بسیار شبیه قصه‌های شب رادیو است که همیشه طرفداران فراوانی داشته است. رادیوسازان شاید هرگز فکرش را نمی‌کردند که این جعبه (که شباهت زیادی به دستگاه پخش صوت داشت، اما حس‌اش این بود که همیشه آنلاین باید شنونده‌اش باشی) بتواند نسل‌هایی را به خود مشغول کند و کاری کند که زندگی بدون رادیو دشوار باشد.
کد خبر: ۱۷۰۶۲۶

 هرچند سالیانی پس از اختراع رادیو «تی.وی» و انواع رسانه‌های بصری دیگر پا به میدان گذاشتند و بتدریج ذائقه مخاطبان را تغییر دادند، اما شاید بسیاری با نگارنده موافق باشند که رادیو (هرچند ریزش مخاطب داشته) هنوز با اتکا به قوه خیال مخاطبانش می‌تواند آنها را به دنبال خود بکشاند. کافی است در عصر مدیاپلیرها، سی‌دی و انواع مختلف و رنگارنگ وسایلی که هر یک می‌تواند بالقوه رادیو را از میدان به در کند، کمی با خود فکر کنیم که در همین تهران خودمان، زمانی که رادیو ‌پیام کارش را آغاز کرد، کمتر کسی حتی فکرش را می‌کرد که رانندگان وسایل نقلیه گوناگون، وقتی در بزرگراه‌ها و جاده‌های شهری به راه خود ادامه می‌دهند، تنها شبکه‌ای که صدایش حتی برای لحظه‌ای در طول روز خاموش نمی‌ماند، همین شبکه رادیویی است.

رادیو اما در سال‌های اخیر تغییرات محتوایی زیادی کرده است. شبکه‌هایی نیز افزوده شده‌اند (رادیو فرهنگ را هرگز فراموش نمی‌کنم که چند سالی بیشتر نیست که راه افتاده؛ یادم است که در همان زمان به طور اتفاقی برنامه‌ای در مورد موسیقی ایرانی از این شبکه شنیدم که آنقدر تخصصی و تازه بود که تب 40 درجه‌ای را از خاطرم برد!)، برنامه‌هایی به اتمام رسیده‌اند و برنامه‌هایی تازه‌نفس به میدان آمده‌اند. ساعت پخش برخی از برنامه‌ها تغییر کرده (رادیو جوان در حال حاضر قصه‌هایش را در ساعتی از روز پخش می‌کند که به دلیل مشغله کاری؛ نمی‌رسم به آنها گوش بدهم) و نکته مهم‌تر حضور نسل تازه‌ای از گویندگان جوانی است که با خودشان میزانسن‌های تازه‌ای به رادیو آورده‌اند. این نشان می‌دهد که مدیران رادیو ضرورت به روزرسانی این رسانه را سال‌هاست که حس کرده‌اند.
با این همه، به نظر می‌رسد شنوندگان حرفه‌ای رادیو همچنان این توقع را دارند که مونس همیشگی و 24 ساعته‌‌شان به تغییرات استراتژیک حساس‌تر باشد و از هر آنچه که به غنای آن کمک کند، استقبال کند.
اشاره به 24 ساعته بودن برنامه‌های رادیو مانند یک جریان سیال ذهن، ذهنم را به این سو کشاند که بگویم آیا علاقه‌مندان رادیو به خاطر دارند که تلویزیون ما سال‌ها پیش مثلا در ماه مبارک رمضان، خیلی زود برنامه‌هایش را تمام می‌کرد؛ اما رادیو در همان سال‌ها و از خیلی قبل‌تر حتی، همچنان در تمام شبانه‌روز بیدار بود و برنامه پخش می‌کرد. از همان صبح که عباس شیرخدا ورزش باستانی را در رادیو اجرا می‌کرد و پس از آن تقویم تاریخ با آن آرم فراموش ناشدنی و تیک‌تیک ساعتش به گوش می‌رسید (برداشت از یکی از خاطره‌انگیزترین آهنگ‌های پینک فلوید) رادیو صبح را آغاز می‌کرد. پیش از آن راه شب را شنیده بودیم. گاهی با اجرای مرحوم رامین فرزاد و اگر اشتباه نکنم، پنجشنبه‌شب‌ها با اجرای مرحوم منوچهر نوذری و یک شب هم با اجرای محمد صالح‌علاء. رادیو اجازه نمی‌دهد تنها باشیم. شب را با ما قسمت می‌کند، روز را و هنوز را!

سال‌ها بعد بود که تلویزیون هم به صرافت شبانه‌روزی کردن شبکه‌هایش افتاد؛ اما عاشقان همیشگی رادیو با یار غار خود پیمان همیشگی دارند که هنوز که هنوز است، شب‌ها راه شب‌اش را گوش کنند و روزها (مثلا صبح‌ها) برنامه‌های صبحانه‌اش را. همان جریان سیال ذهن بار دیگر دست به کار شد تا برنامه‌ای را به ذهن بیاورد که سال‌ها جواد آتش‌افروز، مجری استودیویی آن بود و محمدرضا شهریاری گزارشگر آن. یادم است که در آن برنامه یکی از مقامات راهنمایی و رانندگی هر روز  درباره ترافیک حرف می‌زد. اگر نشانی دقیقش را می‌خواهید و دوست دارید با شنیدن آن صدا‌ها تب نوستالژیک شما بالا بزند فیلم‌هامون را حتما نگاه کنید! آن‌جا که حمید هامون دارد رانندگی می‌کند و می‌خواهد زودتر از رفیقش آقای جعفری در پارکینگ اداره‌شان پارک کند. رادیویش باز است و صدای آتش‌افروز و آن جناب سرهنگ به گوش می‌رسد که: «صبح به‌خیر!»

شاید برای من که به نوعی با رادیو و شنیدن صدای آن زندگی کرده‌ام، چندان عجیب نباشد که حتی شنیدن برنامه‌ای را که صبح‌ها قبل از برنامه خانواده رادیو پخش می‌شد و حال‌وهوایی معنوی داشت و سرور پاک‌نشان و گاهی جواد منافی آن را اجرا می‌کردند، از دست نمی‌دادم. البته بخش عجیبش، گوش کردن به این برنامه نبود، این بود که برنامه خانواده را هم گاهی به‌طور کامل می‌شنیدم! بعد‌ها هرمز شجاعی‌مهر و آن خانم (که نامش را در خاطر ندارم اما یادم هست که یک روز آمد رادیو و خداحافظی کرد چون می‌خواست به سفر خارج از کشور برود) که صدای درخشانی داشت؛ برنامه خانواده رادیو را به شکل تازه‌ای اجرا کردند و کارشان آنقدر خوب بود که تجربه آن برنامه‌‌ها بویژه برای شجاعی‌مهر راهگشا بود. چرا که بعد‌ها مجله‌ای درآورد که پرطرفدار شد.

 نوستالژی رادیو برایم تمام ناشدنی است. اخبار ساعت چهارده که گوینده همیشگی‌اش خانمی است که نامش را نمی‌دانم اما صدایش سال‌هاست که برایم مترادف با هرچه خبر و خبر‌گویی است! برنامه کار ‌و ‌کارگر که ظهر‌ها پخش می‌شد یا برنامه دهقانان که بعدازظهر‌ها  پخش می‌شد یا آن برنامه‌ای که سال‌ها پیش در دهه 1360 می‌شنیدم که یک ربع به ساعت 3 بعد‌از‌ظهر پخش می‌شد و گوینده‌اش ابتدا رضا معینی بود و بعد‌ها امیر نوری آن را اجرا می‌کرد. تیتراژش این شعر عمان سامانی بود: «کیست این پنهان مرا در جان و تن/ کز زبان من همی گوید سخن» و سپس خواننده‌ای که تقریبا هیچگاه نامش را نمی‌دانستیم؛ چون اعلام نمی‌شد، اشعاری در دستگاه‌های ایرانی می‌خواند، بی آن که سازی صدایش را همراهی کند. اینها را در انتها آورده‌ام که به همان کلام ابتدایی برسم. رادیو نمی‌میرد. می‌میرد؟

امان جلیلیان‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها