سلام اهالی شترگاوپلنگ؟ چطورید؟ با بهار چه می کنید؟ با این بوی خوش که توی هواست و درختهایی که انگار نه انگار زمستان به آن سختی را پشتسر گذاشتند. بیحرف اضافه بریم سراغ نامههای شما که خیلی کار داریم.
علیرضا میلادی نوشتهات به دستم رسید و از خواندنش واقعا لذت بردم. حیف که فعلا صفحهای برای چاپ اون نداریم ولی باید بگویم از نوشتهات آنقدر خوشم آمد که چند بار خواندمش. برای خودت کلی نویسندهای، خبر داشتی؟
کد خبر: ۱۶۸۹۵۱
نرگس 18 ساله از خراسان رضوی نامه تو هم رسید و ستون این هفته فقط به تو اختصاص دارد. البته از اینجا به بعدش. گفتن این حرف که از خواندن نامهات چقدر ناراحت شدم تازگی ندارد ولی میدانی؟ نامه تو چیزهایی داشت که مرا خیلی خوشحال میکرد. چیزهایی که من در کمتر کسی دیدهام و امیدوارم همچنان در وجودت حفظ شود. وقتی دیدم که برای آیندهات برنامهریزی میکنی و حتی از کوچکترین شادمانیها هم نمیگذری خیلی خوشحال شدم. راستش فکر میکنم خیلیها باید از تو یاد بگیرند که چطور در شرایط سخت همچنان خودشان را حفظ کنند و نگذارند که جبر محیط آنها را تسلیم کند.
من هم نمیدانم که پدرت چرا چنین کارهایی را میکند. نمیدانم که او با توسل به چه منطقی این حرفها را میزند و این قدر شما را عذاب میدهد ولی یک چیز را میخواهم به تو بگویم: به این چیزها فکر نکن. اجازه نده که او با رفتارش باعث شود شما از زندگیتان سرد شوید. لازم نیست حتما با او بجنگی، نه، فقط کافی است رفتاری را پیشه کنی که او بفهمد دارد اشتباه میکند. از شنیدن خبر این که به زودی صاحب یک خواهر یا برادر کوچک می شوی خیلی خوشحال شدم. نوشته بودی برای آیندهاش نگرانی، ولی من نگران او نیستم چون میدانم وقتی چنین خواهری بالای سرش باشد حتما آینده خوبی خواهد داشت. به این فکر کن که تو میتوانی با ایستادگیات در برابر شرایط سخت زندگی هم الگوی خوبی برای باقی بچهها باشی و هم تکیه گاهی مناسب برای مادرت. حالا که پدرت در بهبود شرایط زندگی تلاش نمیکند خودتان آستین همت را بالا بزنید. تو میتوانی با شاد نگهداشتن فضای خانه رفتارهای پدرت را کمرنگ کنی. میتوانی دلخوشی مادرت باشی. امیدوارم تسلیم شرایط موجود نشوی. امیدوارم این مشکلات به جای این که ترا سرد کند، ترا تشویق کند که هر چه زودتر آینده محکمی برای خودت بنا کنی. آن هم با درس خواندن و درس خواندن و درس خواندن. این تنها چیزی است که نه تنها تو بلکه تمام خانوادهات را نجات میدهد. مواظب آن کوچولویی که در راه است باش. امیدوارم مثل این وروجک کافه کاغذی امانتان را از فرط شیطنت نبرد ولی اگر هم برید عیبی ندارد. لااقل به خاطر او هم که شده تصمیم بگیر که محکم باشی و شاد. حتما حتما باز هم برایم نامه بنویس. من بیصبرانه منتظرم.
خب، من باید بروم. حتی جا برای یک خداحافظی مفصل هم نیست انگار، پس تا هفته بعد، درود و بدرود. بهاری باشید!