لیلا‌ کامرانی

ما با هم تفاهم نداریم‌

کد خبر: ۱۶۸۷۵۸

اگر شما یا همسرتان در ایجاد ارتباط با دیگران مشکل دارید، خیلی راحت درباره آن صحبت کنید، حوصله
به خرج دهید و یکدیگر را درک کنید. پیش از این که صاحب فرزند شوید، خود را از نظر روانی و جسمی آماده کنید. در این شرایط وقتی صاحب فرزند شدید با بغل گرفتن، گرم پذیرفتن و دوست داشتن او، آنچه را که خود از آن محروم بوده‌اید به فرزند خود خواهید داد. با این روش، شما کودکان خود را با اعتماد، سازگار و با محبت بار خواهید آورد و بزرگسالانی تحویل جامعه خواهید داد که بهداشت روانی کاملی دارند.

اجتماع امروزی با واقعیت بسیار مهم و غم‌انگیزی روبه‌روست: شکاف میان نسل‌ها. بیشتر والدین قبول دارند که فرزندان خود را خوب نمی‌شناسند و روابط آنها با یکدیگر مثل روابط بیگانگان است. به نظر می‌رسد در دوران کودکی رابطه نزدیک‌تر و قوی‌تری میان کودک و والدین است و با بزرگ شدن فرزند این رابطه کمرنگ‌تر می‌شود.

بسیاری از والدین می‌کوشند تمام امکانات رفاهی را برای کودکان خود فراهم آورند و آنها از نظر خوراک، پوشاک و مسکن مشکل نداشته باشند، اما از امکانات روحی آنها غافلند و برای رفع نیازهای روانی و هیجانی خانواده خود وقت و انرژی صرف نمی‌کنند.

آیا تا به حال فکر کرده‌اید چرا تلویزیون در کودکان اینقدر تاثیرگذار است؟ چرا کودکان این همه در اختیار تلویزیون هستند؟ چون تلویزیون خیلی نصیحت نمی‌کند، آنها را مثل سایه دنبال نمی‌کند، دستور نمی‌دهد و برای جلب توجه کودکان و ارضای نیازمندی‌های روانی آنها، از هیچ تلاشی دریغ نمی‌کند. در نتیجه کاملا موفق است. در صورتی که والدین این‌گونه نیستند. برای ارتباط برقرار کردن نمی‌کوشند و وقتی پاسخ مطابق میلشان را دریافت نکنند، آه و ناله می‌کنند که چرا اولاد این گونه است و چرا آن گونه است. نه پدر می‌شناسد و نه مادر.

تا به حال چند بار با جان و دل به جلسات انجمن اولیا و مربیان کودک خود رفته‌اید؟ چند بار به جای رفتن به مدرسه او، نظافت خانه یا پذیرایی از مهمان را ترجیح داده‌اید؟ چقدر اضافه‌کار کردن و پول بیشتر به دست آوردن برایتان اهمیت دارد؟

پاسخ به این پرسش‌ها نقش شما را در برابر فرزندتان مشخص می‌کند. هر چه وقت کمتری برای برقراری ارتباط با کودکتان بگذارید، فاصله‌تان را بیشتر کرده‌اید. اگر در رسیدن به نیازهای روانی فرزند سهل‌انگاری کرده‌اید، اگر رابطه نزدیکی ندارید، انتظار نداشته باشید که در چند روز، چند هفته و حتی چند ماه بتوانید تغییرات بزرگی در این نوع رابطه بدهید، اما جلوی ضرر را از هر جا که بگیرید، منفعت است. از همین امروز شروع کنید و دلسرد نشوید. در ضمن از مشاوره با متخصصان تعلیم و تربیت نیز غافل نباشید.

نیروی جوانی‌

کودک سالم پر از انرژی است و باید آن را مصرف کند و این مصرف انرژی، یکی از بزرگترین دشواری‌های بزرگسالان است.

حتما تاکنون شاهد مسافرتی بوده‌اید که به علت طولانی بودن مسیر، کودک بیتابی کرده است و با پرسیدن این که کی می‌رسیم و چقدر مانده است، غر زدن‌ها را شروع می‌کند. ابتدا والدین با صبوری به پرسش‌ها پاسخ داده‌اند اما کودک آرام نشده است و در صندلی عقب شروع به شیطنت می‌کند. وای به روزی که تعداد فرزندان بیش از یکی باشد. حتما با هم گلاویز می‌شوند، کشتی می‌گیرند و دعوا می‌کنند. باز هم والدین بدون توجه به نیرو و انرژی جوانی،‌ صبورانه برخورد می‌کنند، اما در نهایت به دعوا می‌انجامد و والدین با عصبانیت می‌خواهند که کودک آرام بنشیند، غافل از این که انرژی باید به گونه‌ای تخلیه شود. در صورتی که کمی توقف و پیاده شدن، دویدن و راه رفتن باعث می‌شود انرژی آزاد شود و نیروی بدنی بسوزد. اگر انرژی رها نشود، به تخریب می‌انجامد، بنابراین یکی از علت‌های اصلی اعمال خشونت‌آمیز و ولگردی کودکان و نوجوانان این است که به حال خود رها می‌شوند و نمی‌دانند چگونه باید انرژی خود را مصرف کند. والدین باید به کودک خود کمک کنند تا در مسیر درست قرار بگیرد.

اگر کودک از محیط گرم و محبت‌آمیز خانواده دور بماند، به سوی ورزش و سرگرمی‌های بدنی سالم سوق داده نشود و خانواده نظارت درست بر کودک نداشته باشد، معمولا به جوانی ولگرد تبدیل می‌شود و به اعمال تخریبی دست می‌زند.

کودک هرگز نباید از خانواده ببرد و به بیراهه بیفتد. او باید همیشه خود را در کانون گرم خانواده احساس کند و از افکار و نظرات خود بگوید.

برای این که به کودک بیاموزید چگونه انرژی‌اش را تخلیه کند و از طرفی گرمی خانواده را نیز بیشتر کرده باشید کار در خانه، ورزش، مسافرت، گوش دادن به موسیقی، تعمیر وسایل خانگی، انجام دادن کارهای سازنده، کشتی گرفتن، مسابقه دادن و دوره‌های دسته‌جمعی سفارش می‌شود که به صورت شراکت با کودک باشد.

با رعایت این نکات مطمئن باشید گام موثری در حفظ بهداشت روانی کودک خود برداشته‌اید.

خانواده یکپارچه‌

امروزه بندرت می‌توان خانواده‌ای را پیدا کرد که در تمام موارد دور هم جمع شوند. به دلیل گرفتاری و مشغله‌های کاری مردم از انجام دادن کارهای جزیی مهم که گاهی پرمعنا هستند، عاجزند. با بزرگترها مثل پدربزرگ و مادربزرگ غذا خوردن و دور هم جمع شدن خیلی کم اتفاق می‌افتد. از هم گفتن‌ها، قصه گفتن‌ها، قصه شنیدن‌ها و شب‌نشینی‌های شبانه به فراموشی سپرده شده‌اند.

بیشتر خانواده‌ها تنها در وعده غذایی شام می‌توانند دور هم جمع شوند؛ اما در این میان نیز یا غذا از بیرون آورده می‌شود  که گاهی نشانه تشخص است  یا جلوی تلویزیون خورده می‌شود. در صورتی که غذا پختن یک سنت دیرینه است نه کسر شأن و فرزندان باید آشپزی کردن را ببینند و یاد بگیرند.  هیچ چیز شیرین‌تر
و دلچسب‌تر از با عشق آشپزی کردن برای خانواده نیست. اما باز هم جای شکر دارد که اعضای خانواده برای همین یک وعده غذا دور هم جمع می‌شوند. این دور هم نشستن تنها برای سیر شدن نیست، بلکه تاثیرات مثبت بسیاری بر بهداشت روانی افراد می‌گذارد. سر سفره نشستن، بگو و بخند کردن، شوخی کردن و صحبت کردن تضمین‌کننده بهداشت روانی همه افراد خانواده است.

تاکید بر این وعده غذایی به این دلیل است که صبحانه و ناهار به مرور حذف شده است امروزه کمتر پدری را می‌توان یافت که صبح نان تازه بگیرد و در کنار اعضای خانواده صبحانه بخورد. معمولا پدرها وقتی هنوز کسی بیدار نشده است با یک تکه نان بیات و کمی پنیر از خانه بیرون می‌روند تا در مسیر، آن را به عنوان صبحانه بخورند یا در محل کارشان با همکارها صبحانه می‌خورند. این یک فاجعه است و الگوها با این روش از میان می‌روند و خانواده از هم جدا می‌شود؛ پس برای جبران این همه نبودن‌ها قدر شام را بدانیم و برایش ارزش قائل شویم.

انتقال سنت‌ها

در میان روابط بسیار قوی خانوادگی، برخی از نسلی به نسل دیگر انتقال می‌یابد و به عنوان میراث فرهنگی با سنت‌ها به حساب می‌آید. این سنت‌ها موارد بسیار زیادی را شامل می‌شود، از جمله تهیه غذا، دور هم جمع شدن، جشن گرفتن، برگزاری مراسم عزا، شادی و پایکوبی و حتی حرفه و مشاغل.

در طول تاریخ، کودکان حرفه پدر خود را یاد می‌گرفتند و آن را به فرزندان خود انتقال می‌دادند. از آنجا که امروزه بسیاری از جوامع صنعتی این سنت‌ها را رها کرده‌اند، حرفه‌هایی که در طول قرن‌ها باقی مانده بود، در حال از میان رفتن است؛ اما می‌توان یاد گرفتن حرفه پدر
یا مادر را به صورت یک کار هنری، ذوقی و یک کاردستی قلمداد کرد. چه اشکالی دارد که فرزندان خانواده‌هایی که در آنها فرش‌بافی موروثی است؛ بافتن فرش را یاد بگیرند تا در مواقع بیکاری به آن پناه ببرند و با نشان دادن هنر خود، به خودشکوفایی برسند. خوشبختانه این نوع ذوق‌ها میان بسیاری از زنان تحصیلکرده دیده می‌شود.

انجام دادن کارهای خودروی خود  که کنار پدر آموخته‌اید  اشتغال به دوخت و دوز، گلدوزی کردن یا فرش بافتن در خانه موجب می‌شود اعضای خانواده مدت بیشتری دور هم بوده و داد و ستد عاطفی داشته باشند. اگر نمی‌توانیم در آپارتمان کشاورزی کنیم و میوه بکاریم و ... می‌توانیم گل‌های آپارتمانی پرورش دهیم، در ظرف‌های کوچک سبزی بکاریم و خلاصه به وسیله این‌ها با خانواده ارتباط عاطفی برقرار کنیم.

سعی کنید از همین شب به وسیله سنت‌ها روابط خانوادگی را محکم‌تر کنید. از آلبوم عکس‌ها استفاده کنید و کمک بگیرید. از خاطرات خود و پدر و مادرهایتان برای فرزندانتان بگویید. می‌توانید از شیوه زندگی آنها، خوراک، شغل و تفریح‌های آن موقع تعریف کنید. شنیدن داستان‌ها و افسانه‌های گذشته خالی از لطف نیست. با این کارها بدون آن که متوجه باشید، نقش موثری در بهبود بهداشت روانی خانواده‌تان داشته‌اید.

قواعدی برای والدین‌

چه فرزندتان دختر باشد چه پسر، بزرگ باشد یا کوچک، فرقی نمی‌کند، باید این قواعد را رعایت کنید:

فرزند خود را دوست بدارید.

هر انسانی از بدو تولد تا لحظه مرگ به محبت و عشق احتیاج دارد که البته این احتیاج در کودکی و نوجوانی بسیار بیشتر است. عشق، محبت، توجه و مراقبت عناصر اصلی هر نوع رابطه هستند و بدون رعایت این عناصر کودکان پژمرده می‌شوند و از درون فرو می‌ریزند.

والدین به اشتباه فکر می‌کنند محبت کردن به کودک یعنی او را آزاد گذاشتن، در صورتی که نمی‌دانند فرزند بی‌بندو باری تربیت خواهد شد. عده‌ای تصور می‌کنند یعنی سختگیری، کودک را تنبیه بدنی می‌کنند، به او ناسزا می‌گویند یا دائم در حال امر و نهی کردن هستند. این رفتارها جز تحقیر کردن، از بین بردن اعتماد به نفس و به طغیان واداشتن آنها نتیجه‌ای ندارد.

زمانی که کودکان احساس کنند از طرف والدین درک نمی‌شوند، فرو می‌ریزند. والدین باید از نظرات کودکان خود استفاده کنند دست‌کم به حرف‌های آنها گوش دهند و نظرشان را بگویند.

دلایل پذیرفتن یا رد کردن را باید توضیح داد. تنها به این دلیل که پدر و مادر هستید، نمی‌توانید حق رای و انتخاب را از فرزندانتان بگیرید، آن هم بی‌دلیل و منطق.

البته زندگی بی‌دعوا و مشاجره وجود ندارد. حتما والدین از دست کودکان خود به ستوه می‌آیند و با آنها دعوا می‌کنند، ولی باید بدانید که پس از هر دعوا، آشتی است و معذرت‌خواهی نباید فراموش شود که همین مساله خودش آموزش‌های نهفته‌ای دارد. بخشش به جای انتقام، شیرینی آشتی نه تلخی جدایی و... اینها پایه‌های بهداشت روانی هستند.

الگوی خوبی باشید

یکی از عوامل مهم تعلیم و تربیت و تضمین بهداشت روانی کودکان الگوی خوب بودن والدین است. والدین همیشه الگو برای فرزندان هستند، نه کودکان برای والدین. کودکان در تمام مراحل زندگی والدین را به عنوان الگو قرار می‌دهند، بنابراین، والدین باید کاملا مراقب رفتار خود باشند. در بازی‌های کودکان وقتی آنها با هم دعوا می‌کنند و از طرف والدین مواخذه می‌شوند، می‌گویند داریم نقش پدر و مادر را بازی می‌کنیم که باهم دعوا می‌کنند اگر به فرزند خود می‌گویید که به دروغ بگوید خانه نیستید، در برابر دیگران را مسخره می‌کنید و پشت سر، دیگران را به القاب بد می‌خوانید، در مقابل آنها با دیگران گلاویز می‌شوید و... خود دروغگویی، مسخره‌کردن، غیبت و خشم و نفرت را آموخته‌اید، بنابراین ابتدا خود را درست کنید تا فرزندان خوب داشته باشید.

والدین وظیفه دارند با توجه به نیازهای فرزندان، الگوها و نمونه‌های رفتاری خوبی در اختیار آنها بگذارند، چون بچه‌ها نخواسته‌اند به این دنیا بیایند، بلکه پدر و مادرها به خواست خودشان آنها را به دنیا آورده‌اند، پس موظفند برای تربیت کودکان خود بکوشند و این وظیفه تا بزرگسالی نیز باید ادامه داشته باشد.

فرزند خود را آموزش دهید: مناسب‌ترین لحظه برای آموزش کودکان زمانی است که آنها سوال می‌کنند. بیشتر کودکان بخصوص خردسالان دوست دارند داستان‌های جالب و هیجان‌انگیز بشنوند.

چون آموزش دادن و تربیت کردن کودکان حوصله می‌خواهد و بیشتر والدین بی‌حوصله هستند در نتیجه از تنبیه استفاده بیشتری می‌شود. به جای آموزش، تنبیه جای می‌گیرد که بسیار اشتباه است.

بیایید از این پس با فراهم آوردن الگو و مثال‌های خوب آموزش آنها را شروع کنید. اگر وقت صرف کنید حتما می‌توانید با آموزش، آداب و رسوم و روابط اجتماعی را یاد بدهید.

هر روز با صدای بلند برای کودک خود داستان بخوانید و عواقب سیگار کشیدن، ‌استفاده از مواد مخدر و الکل، دروغ گفتن، دزدی کردن، داشتن روابط نامشروع و بسیاری از رفتارهای ناپسند را برای کودکتان در قالب این داستان‌ها بیان کنید. کودکان بلد نیستند تصمیم بگیرند، والدین وظیفه دارند به آنها تصمیم گرفتن را یاد بدهند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها