در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
یکی از مسائل مهم در اندیشه ویتگنشتاین مساله بازیهای زبانی است به این معنا که یادگیری یک زبان است. ویتگنشتاین در دوره دوم تفکر خود کاربردهای زبان را به بازیهای زبانی تشبیه میکند و مقصود او از این تشبیه آن است که نشان دهد اولاً هم استعمال واژهها و هم شرکت در بازیها هر دو فعالیتهای انسانی و تابع نظم بوده و قواعد ویژهای بر آنها حاکم است. ثانیاً ما نباید زبان را به عنوان امری صوری و انتزاعی در نظر بگیریم، بلکه باید آن را به عنوان گونهای فعالیت انسانی لحاظ کنیم. به بیان دیگر، زبان چیزی متمایز از انسان و جهان انسانی نیست، بلکه زبان در فعالیتهای انسانی، معنا و مفهوم مییابد. (فلسفه تحلیلی، ص130)
او درخصوص بازی زبانی میگوید: «یک کل که مرکب است از زبان و افعالی که زبان با آنها در هم شده است. واژهها مانند مهرههای شطرنجاند و معنای یک مهره همان نقشی است که در بازی دارد.» (رساله منطقی فلسفی ص77) به اعتقاد وی: «وظیفه ما نگریستن به کاربردهای واقعی واژهها و دریافت معنی از این کاربردها است.» (مالکوم، ص111) از دید او بازیهای زبانی دارای ویژگی مشترکی نیستند و به جای اشتراک دارای شباهت خانوادگی هستند؛ به همان سان که بین بازیهای معمول نیز خاصیت مشترکی وجود ندارد و با این وجود به علت شباهت خانوادگی عنوان بازی به همه آنها اطلاق میشود. (کاپلستون، ص 293) ویتگنشتاین تعداد این بازیهای زبانی را نامحدود و این امر را ممکن میداند که بعضی بازیهای زبانی ترک شود و یا بازیهای زبانی جدیدی به وجود آید. او بازی زبانی را بخشی از یک نحوه و شکل خاصی از زندگی میداند. (پژوهشهای فلسفی، ص 177)
شکل زندگی
طبق نظر ویتگنشتاین، بازیهای زبانی مختلف از اشکال زندگی گوناگون نشأت میگیرد.به عبارت روشنتر، هر شکل خاص زندگی، زبان متناسب با خود را دارد که با زبان دیگر اشکال زندگی متفاوت است. ویتگنشتاین پیرامون این مساله میگوید: «شکل مبنای زندگی از طریق فرآیند یادگیری و تاریخ یک فرهنگ به ارث میرسد و آن، امری انتخابی از جانب ما نیست و این طور نیست که ما خود را درخصوص آن قانع کرده باشیم. ممکن است چنان درباره آن متقاعد شده باشیم که رد کردن آن به نظر حماقت جلوه کند. زبان نیز جزئی انفکاک ناپذیر از فعالیتهای انسانی است و تنها در چارچوب آشکار زندگی و فرهنگ انسان معنا مییابد.» (استیور، 203)
از دید ویتگنشتاین، افراد درگیر بازیهای زبانی مختلفی هستند. مثلا دانشمندان درگیر بازی زبانی متفاوتی نسبت به الهیون هستند و معنای قضیه باید در زمینه آن فهمیده شود یعنی برحسب قواعد بازیای که قضیه جزیی از آن است. منظور از بازی زبانی نوعی فعالیت اجتماعی قاعدهمند است که در آن کاربرد زبان نقش اساسی دارد. در بند 7 کتاب پژوهشهای فلسفی مینویسد: «کل زبان، شامل زبان و اعمالی را که در آن بافته شده است، بازی زبانی مینامم.» (پژوهشهای فلسفی، 179) و در بند 23 میگوید: «منظور او از بازی زبانی در اینجا، برجسته کردن این واقعیت است که سخن گفتن به زبان بخشی از یک فعالیت یا بخشی از یک صورت زندگی است.» (همان، 180)
ویتگنشتاین با مثال مشهورش درباره استاد و وردست در ساختمانسازی، مفهوم بازی زبانی را توضیح میدهد. استاد مثلا فریاد میزند نیمه و وردست باید یک نیمه بیاورد. سخن ویتگنشتاین این است که معنی کلمه نیمه را کاربردش در فعالیتی که استاد و وردست انجام میدهند تعیین میکند. به عبارت دیگر، آدمی زبان را در درون یک جامعه و در جریان آنچه ویتگنشتاین از آن به عنوان شکل زندگی یاد میکند، فرا میگیرد. معانی واژهها کاربرد آنها در حوزه عمل اجتماعی است، مفاهیم نیز که به وسیله واژهها بیان میشوند در چارچوب بازیهای زبانی و ظرف تعامل اجتماعی، معنا و محتوای خاص خود را مییابند. (هارتناک، 88 )
ابطال زبان خصوصی
در فلسفه ویتگنشتاین زبان شخصی و خصوصی امکان پذیر نیست و در این باره تجارب شخصی به همان اندازه تجارب بیرونی بیفایدهاند. ویتگنشتاین از مفهوم درد به عنوان مثال خوبی از تجربه درونی برای ابطال زبان خصوصی استفاده میکند. او از طریق بررسی کاربرد زبانی درد نشان میدهد این واژه معنای خود را نه از طریق رجوع به درون، بلکه با توجه به محیط پیرامون پیدا میکند. از دیدگاه او تجربههای شخصی نمیتوانند منشا تولید مفاهیم عمومی و ایجاد زبان مشترک برای تفهیم و تفاهم میان آدمیان باشند. ویتگنشتاین بر این باور است که از طریق اشارهای نمیتوان زبان را فراگرفت و اگر کسی بخواهد بدان طریق زبان بیاموزد باید از قبل بر بخشی از زبان، یعنی بازی زبانی اشاره کردن، احاطه داشته باشد. (هارسو، 163)
او تعریف از طریق اشاره را هم در مورد امور بیرونی و هم درخصوص امور درونی مانند درد صحیح نمیداند و منکر این بود که افراد به حالت درونی و شخصی خود دسترسی مستقیم دارند. مثلا اگر کسی بگوید میدانم درد دارم بی معنی است. (پژوهشهای فلسفی، 246.) او همچنین تاکید دارد که اجزای تشکیل دهنده اندیشه تنها در زمینه شکل زندگی ما به دست میآیند و فهم میشوند. فراگیری مفاهیم از طریق یادگیری زبان در درون یک جامعه معین امکانپذیر است. از دیدگاه او قواعد به وسیله جمع و براساس توافق کسانی که در یک شکل زندگی با یکدیگر مشترک هستند ساخته میشود و به صورت خصوصی نمیتوان از یک قاعده پیروی کرد. به طوری که مینویسد: «شما مفهوم درد را وقتی یاد گرفتید که زبان را یاد گرفتید.» (پژوهشهای فلسفی، 384)
ایمانگرایی ویتگنشتاین
ویتگنشتاین برپایه مبانی فلسفی خود، به نوعی ایمانگرایی قایل است. او ایمان دینی را دلدادگی به شکلی از زندگی دینی میداند. به گفته او: «برای باورهای دینی نباید به دنبال دلیل و مدرک بود؛ بلکه دین باید به زندگی فرد، تصویری خاص یعنی چیزی مانند همان شکل زندگی دینی بدهد.»
ویتگنشتاین در یکی از سخنرانیهایش پیرامون ایمان دینی و تحت همین عنوان دیدگاه خود را با بررسی باور دینداران نسبت به قیامت توضیح میدهد.او میگوید: «ایمان مانند حالت زودگذر ذهنی نیست .... دو نفر را تصور کنید که یکی از آنها هرگاه باید تصمیمی بگیرد به ثواب و عقاب آن میاندیشد، دیگری چنین تصوری ندارد. فردی ممکن است مایل باشد تا آنچه برای او رخ میدهد را پاداش یا عقاب الهی تلقی کند و چه بسا فرد دیگری اصلا به این موضوعات فکر نکند. تصور این دو کاملا متفاوت از هم است.» (فلسفه زبان دین، 206)
در اینجا ویتگنشتاین قصد دارد باورهای دینی را مانند یک شکل زندگی ترسیم کند. او در توضیح این مطلب میگوید: «شخصی را تصور کنید که چنین شیوهای، اعتقاد به روز قیامت برای زندگی دنیوی خود برگزیده است.هرگاه او عملی انجام میدهد فکر چنین روزی در ذهن اوست.»
ویتگنشتاین این پرسش را مطرح میکند که ما چگونه پی به اعتقاد او میبریم ؟ آیا ارائه مدارک و دلایل در این امر کارساز خواهد بود؟ در پاسخ میگوید: «این امر نه با استدلال یا توسل به مدارک معمولی بلکه با تنظیم و کنترل آن در تمام مراحل زندگی ظاهر میشود. این حقیقت که او با صرف نظر کردن از لذتها و خوشیها همیشه بر این توضیح متوسل میشود بسیار پایدارتر به نظر میرسد. در واقع صرف ارائه دلایل برای اثبات یک عقیده، ایجاد باور و ایمان نمیکند و نیز نمیتواند نشانگر آن باشد بلکه ایمان و باور دینی نوعی معیشت خاص است.» (رساله منطقی فلسفی،84)
عدم تفاهم و گفتگو بین مومن و ملحد
چنانچه گفتیم از دید ویتگنشتاین شکل زندگی از طریق یادگیری و تاریخ یک فرهنگ به ارث میرسد و یک امر انتخابی نیست. به عبارتی ایمان دینی در اثر نوعی معیشت خاص به وجود میآید و این معیشت، بازی زبانی خاص خود را دارد که زبان دین است و کسانی که این نحوه زندگی را ندارند زبان آن را هم درک نمیکنند، بنابراین یکی از مسائلی که از این دیدگاه ناشی میشود، آن است که ملحد نمیتواند با مومن گفتگو داشته باشد؛ زیرا ملحد نحوه زندگی مومنانه نداشته و در نتیجه زبان دین را ادراک نمیکند. (هایمان، 69 ) از این رو حتی درست نیست بگوییم بین آنها تضاد و تناقض وجود دارد.
ویتگنشتاین در این باره میگوید: «فرد بیماری را تصور کنید که میگوید بیماری من یک عقاب و مجازات است، اما اگر من (ویتگنشتاین ) بیمار بودم اصلا به کیفر و مجازات فکر نمیکردم. اگر شما سوال کنید که خب آیا تو به امری خلاف و ضد این اعتقاد داری، پاسخ میدهم که شما میتوانید اینچنین فرض کنید، اما این موضوع با آنچه ما معمولا اعتقاد «ضد و خلاف» چیزی مینامیم، متفاوت است.» (علی زیانی، 105)
در واقع اتفاق و اختلاف نظر وقتی حاصل میشود که هر دو طرف بحث از موضوع و محمول، یک چیز بفهمند اما چون نحوه زندگی این دو مختلف و در نتیجه بازی زبانیشان متفاوت است پس هم سخنی بین ایشان وجود ندارد. برای مثال به تعبیر یکی از شاعران ویتگنشتاین برای شخصی که مخالف دین و لاادری نسبت به دین است خدا یک مفهوم کلی است که میشود در مورد مصداق داشتن یا نداشتن آن بحث کرد اما برای متدین خدا یک اسم خاص است و اسم خاص همیشه مصداق دارد. در این زمینه چنین مینویسد: «هیچ وقت نمیشود بحث کرد که آیا اسم خاص وجود دارد یا نه؛ چون این اسم وقتی به وجود میآید که من احساس وجود شیئی را میکنم؛ یعنی پس از تحقق این احساس روی آن شی نام میگذارم.... این درست مثل این است که امروز شما یک مجسمهای تراشیدهاید و میگویید اسم آن را x میگذاریم. الان x برای شما یک اسم خاص است و برای شما بحث از وجود یا عدم x جا ندارد پس بین مومن و ملحد نمیتواند گفتگویی وجود داشته باشد.» (فلسفه زبان دین، 205)
ویتگنشتاین قبول دارد که وقتی دین باوران میگویند ما به خدا اعتقاد داریم غیر دین باوران تا اندازهای معنای خدا را میفهمند ولی مدعی است که معنای درست و صحیح کلمه خدا را نمیفهمند. در اینجا دو جنبه و حیثیت از معنای خدا را باید تفکیک کرد: یکی جنبه سلبی و دیگری ایجابی. غیردین باوران جنبه سلبی را درک میکنند مثلا آنها درمییابند که خدا کتاب نیست، کوه نیست و حتی ممکن است پاره ای از جنبههای ایجابی را نیز درک کنند. (مگی، 188)
اما به گفته ویتگنشتاین: «آنان همچنان کمبود دارند حتی اگر متخصص دین شناسی تطبیقی هم باشند، از درک پارهای از امور عاجز خواهند بود.»
ماهیت ایمان دینی
ویتگنشتاین ماهیت ایمان دینی را از صرف پذیرش مدارک و شواهد تاریخی مبنی بر این امر جدا میداند و معتقد است که هر چه ما به مسائل تاریخی اعتماد داشته باشیم، آنها نمیتوانند نقشی مانند ایمان دینی در زندگی ما ایفا کنند. او در این زمینه میگوید: «گفته میشود مسیحیت بر پایه تاریخ استوار است. اهل خرد هزاران بار گفتهاند که یقین در این امور کافی نیست حتی اگر شواهد و مدارک آن به اندازه شواهد و مدارک ناپلئون باشد ؛ چراکه این عدم شک آن قدر استوار نیست که بتواند سراسر زندگی ما را تغییر دهد. ایمان دینی براساس تاریخ به معنایی که ایمان معمول در حقایق تاریخی میتواند به عنوان یک پایه عمل کند، نیست. ایمان در مورد مسائل مربوط به زمانهای بسیار دور وجود دارد.» (فلسلفه دین ویتگنشتاین، 71)
تفاوت ایمان و باور دینی با پیشگویی معمول
ویتگنشتاین قایل است که اگر باورهای دینی را به صورت یک پیشگویی تلقی کنیم، آن را تحریف کردهایم. او میگوید: «تصور کنید ما افرادی را میشناسیم که آینده را پیشگویی میکنند، سالهای آینده را پیشبینی میکنند و... جالب اینجاست که حتی اگر چنین چیزی وجود داشت باز ایمان به چنین اتفاقی به طور کلی ایمان دینی نبود. تصور کنید من باید از تمام لذات به واسطه چنین پیشبینیای چشم پوشی کنم. به طور کلی این نوع پیشبینی، اعتقاد دینی نیست و از سویی ایمان دینی نیاز به اینگونه پیشبینیها ندارد. حتی با وجود پیشبینیها و شواهدی خلاف باور و ایمان باز ایمان به حیات ادامه میدهد.» (کاپلستون، 298)
ایمان دینی به مثابه یک نظام نه یک فرضیه
در دیدگاه ویتگنشتاین ایمان دینی به هیچ وجه فرضیه نیست، چراکه آن را نمیتوان و نمیبایست به طور منطقی توجیه کرد. باورهای دینی از دیگر اعتقادات گرفته نشده است بلکه آنها خود تکیه گاه سایر اعتقادات به شمار میرود. بنابراین مطالبه و درخواست چنین توجیهی برای ادعاهای دینی با ارائه مدرکی برای رد آنها توسط دیدگاههایی خارج از چارچوب دین بی معناست.
ویتگنشتاین کسانی را که سعی میکنند برای ایمان دینی دلیل و مدرک ارائه کنند، به تمسخر میگیرد و او عمل شخصی به نام پدر روحانی «اوهارا» را که برای باورهای دینی دلیل و مدرک ارائه میدهد و آن را به مثابه یک مساله علمیتلقی میکند، به استهزاء میگیرد.
کبری مجیدیبیدگلی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: