در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
وقتی هم که چیزی، موجی و حرکتی خلاف همیشه ببینیم یا آن را جدی نمیگیریم و از کنارش میگذریم یا آن که به نوعی علیه آن جبههگیری میکنیم. میشود گفت ظرفیت کنار هم گذاشتن همه «گونهها» و همعرض دیدن آنها را نداریم.
نوآوریها هم به شکل همان در همریختگی و جا به جا کردن اجزای آثار کلیشهای شده است که بارها دیدهایم و باز هم خواهیم دید که در واقع میشود اسمش را «بازیافت کلیشههای رایج» گذاشت. اینجاست که دنیای هنرمند خلاقی که به گونهای دیگر میاندیشد، کمی تنگ و دست نیافتنی میشود. خیلی وقتها تمرکز به یک فرهنگ مهجور میتواند یک کشف باشد. همان کاری که خیلی از هنرمندان ما به دلایلی مطرح شده از پرداختن به آن طفره میروند و ترجیح میدهند بر امواج جاری جامعه اثرشان را خلق کنند تا این که بخواهند بر فرض، مبدع چیزی باشند که زحمت دفاع و توجیه آن بیشتر از مشکلات و دردسرهای ساخت آن است. راستی فکر کردهاید چرا بیشتر آثار بصری ما به لحاظ مضمونی، زمانی و مکانی اینقدر شبیه هم هستند و تعداد آثاری که میکوشند «آشنا زدایی» کنند آنقدر کم هستند که اصلا به چشم نمیآیند؟ جواب تا حدودی ساده است. هر «آشنازدایی» لزوما به جذب مخاطب منجر نمیشود و هر هنرمندی هم اساسا مبدع نیست و از همه اینها گذشته هزینه چنین کاری آنقدر بالاست که به ریسکاش نمیارزد و خیلیها را به این صرافت میاندازد که باز هم از همان راههای رفته و امتحان پس داده بارشان را به سرمنزل مقصود برسانند و البته همچنان روی بورس باقی بمانند.
شبکه 3 سیما عید امسال مجموعهای پخش کرد که در سیمای مرکز لرستان تهیه شده بود. این مجموعه مثلهای خودمانی نام داشت و آن را فرزین مهدیپور، کارگردان مجموعههایی چون بوی ریحون، مسافر سحر و... ساخته بود. بزرگترین ویژگی این مجموعه این بود که تلاش میکرد بدون آن که از اسباب عجیب و غریب «جذابیت» استفاده کند، با شیوههای کاملا معمولی و البته هنرمندانه این مهم را انجام دهد. در این سریال به عمد از بازیگران شناخته شده استفاده نشده بود، در عوض تلاش شده بود تا هر چه هست به مدد بهره از متنی خوب و بازیگرانی که با نقشها همخوانی دارند، این اتفاق بزرگ بیفتد که افتاد. علاوه بر این در مثلهای خودمانی هیچ کوششی نشد تا حتما از زبان فارسی استفاده شود، اما این به آن معنا نیست که «زبان لری» بازیگران باعث شود تا مخاطبی که با این زبان هیچ آشنایی ندارد، آن را پس بزند. برعکس همین عامل یعنی استفاده بجا از زبان، یکی از ملاکهای توجه مخاطب به این مجموعه بود. شخصیتهایی که در مجموعه میبینیم، آنقدر «جان»دار و قابل لمس خلق شده بودند که ما میتوانیم نمونههای آن را در اطراف خودمان پیدا کنیم. به عنوان مثال شخصیت «بختعلی» که نماد آدم طماع و پرروست، آنقدر خوب تصویر شده بود که محال است به این زودیها از ذهن کسانی که این مجموعه را دنبال کردهاند، برود.همچنین داستان ریشه ضربالمثلها نیز خوب انتخاب و خوبتر روایت شدهاند. این مجموعه حداقل به این دلیل که یک فضای تازه روستایی و آدمهای آن را به تصویر کشید و باعث شد که ما از فضای آپارتمانی امروزی دور شویم، اثری قابل احترام و در خور تقدیر است.
«مثلهای خودمانی» نه ساختاری فوقالعاده و پیچیده داشت که آدم را مجذوب محیرالعقول بودن آن کند و نه داستانهای دور از ذهنی داشت که ما یکسره انگشت به دهان بمانیم. مثلهای خودمانی داستانهایی ساده و ساختاری سادهتر داشتند و یک بار دیگر این مهم را به ما یادآور شدند که میشود خیلی سادهتر از اینها مخاطب را با خود همراه کرد. به شرط آن که رموز این کار را بدانیم و به خودمان دروغ نگوییم.
مهدی غلامحیدری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: