کاستی‌های مکتب مدعی حمایت از حقوق زنان

فمینیست‌ها باید ‌توضیح‌ دهند

برای ارائه نظریه جدید در حوزه‌ مسائل زنان، آن هم برخلاف قول مشهور حاکم بر جامعه جهانی، لازم است به یک دگراندیشی در حوزه زنان دست زد تا بتوان در این روی‌آورد مبتنی بر بصیرت و شجاعت؛ ماهیت ناهنجاری‌های حاکم بر جهان را براساس اندیشه‌ورزی اصولی واکاوی نمود و جهان را متوجه حرف‌های تازه‌ای کرد که گفتمان غالب و هیاهوی حاکمه‌اش آن را برنمی‌تابد. درباره فمینیسم مطالب بسیاری طرح گردیده که برخی از آنها تحلیل فمینیسم از نگاه مخالفان و منتقدان است و برخی نیز طرح و نقل دیدگاه‌ها در بنان و بیان معتقدان به‌ آن. در این مقاله، می‌خواهیم مبانی و اصلی‌ترین هدف‌های فمینیسم را بیان نماییم.
کد خبر: ۱۶۷۹۰۳

فمینیسم‌ واژه نو پا و نوبنیادی است که عمر آن به 214 سال می‌رسد و اول بار در سال 1792 با انتشار کتاب «دفاع از حقوق زنان» اثر «مری وستون کرافت» مطرح گشت و از آن پس زنان آگاه هسته‌های اعتراضشان را که از همان آگاهی نشأت گرفته بود، به صورت حلقه‌های کوچک تشکیل دادند و برای روشنگری تجمع کردند و نشست‌های مختلف برگزار نمودند تا اعتراض خود را نسبت به ظلم‌ها و احجاف‌هایی که در جامعه نسبت به زن می‌شود، بیان کنند.

همه این حرکت‌ها زمینه‌ مناسبی شد برای آن که قرن 19 با وسعت یافتن بیداری زنان و به تبع آن وسعت یافتن اعتراضات آنان نسبت به آنچه در جامعه غربی نسبت به زنان می‌گذرد، به قرن خاصی بدل شود که برای فمینیست‌ها به عنوان قرن جنبش‌های بالقوه حائز اهمیت است، زیرا آنها در این قرن هر روز به چشم خود شاهد بودند که حقوق و حضور زنان «نابوده و نادیده» انگاشته می‌شود تا به جایی که نفوس زن را، نفوس تبعی و غیرمستقل و گاه همطراز با املاک و اجسام برمی‌شمردند. سرشماری نفوس در انگلستان در سال 1850 این ننگ مکتوب را از این تفکر منحط به آیندگان نشان می‌دهد که چگونه آمارگیران جمعیت وقتی به در خانه‌ها می‌رفتند، فقط از نفوس ذکور پرسش می‌کردند! این بی‌اعتنایی عظیم بر حیثیت زن در دنیای مغرب زمین، عملا خاستگاه جغرافیایی فمینیسم را غربی و نه شرقی، نموده است که خود موضوع قابل تاملی است و همچنین نشانگر آن است که فمینیسم در آغاز یک جریان اعتراضی در برابر ظلم و انحراف بوده که مع‌الاسف خود در ادامه راه، به ظلم و انحراف بیشتر تبدیل شده است.

نگاه به وقایع‌نگاری فمنیست‌ها در حوزه رخدادهای مهم اجتماعی، نشان می‌دهد که در قرن 19 پایه‌های تغییرات حقوقی توسط بیانیه‌ها، قطعنامه‌ها و در نهایت تبدیل آنها به توافقنامه‌ها گذاشته شد.

فمینیست‌ها از سال 1920 تا نیمه قرن بیستم به دلیل مشغول بودن دنیای سیاست، فرهنگ، اقتصاد به تبعات جنگ جهانی اول و تمهیدات جنگ جهانی دوم، در دوران رکود بسر بردند، ولی با پایان یافتن جنگ جهانی دوم و نفرت انگیز شدن جنگ آفرینان که عمدتا مردان بودند، فضای مناسبی برای طرح مباحث فمینیستی فراهم شد، لذا فیمنیست‌ها پس از اعلامیه جهانی حقوق بشر در سال 1948 میلادی زمینه فرهنگی، اجتماعی را به گونه‌ای هموار کردند که در سال 1967 میلادی اعلامیه رفع تبعیض علیه زنان در مجمع عمومی سازمان ملل مطرح و به تصویب می‌رسد و در ادامه نیز روز هشتم مارس 1970 میلادی به عنوان روز بین‌المللی زن تصویب می‌شود و در نهایت هم در دسامبر سال 1979 کنوانسیون محو کلیه اشکال تبعیض در قالب یک مقدمه و 30 ماده تصویب  می‌گردد و از این تاریخ به بعد تقریبا هر 5 سال یکبار یک کنفرانس جهانی برای ارزیابی و پایش وضعیت زنان تشکیل می‌شود که کنفرانس‌های جهانی کپنهاگ، نایروبی، پکن و نیویورک از آن جمله است.

مبانی فمینیسم‌

فمینیسم در آغاز به صورت یک اعتراض محدود مطرح گردید، در ادامه به یک اعتراض اجتماعی و در نهایت به یک جنبش در حوزه زنان مبدل شد و از آنجا که خود فاقد یک نظام اندیشوارگی و دستگاه فکری بود به دامان دیگر دستگاه‌ها و نظامات فکری آویخت و در آن دستگاه‌های فکری یک رویکرد جنسیتی برای تغییر وضعیت زنان پدید آورد.

آنچه بن مایه هویتی فمینیسم است و آن را مستقل از آنچه غیرفمینیسم است می‌کند، عبارت از اصول پنج‌گانه اصالت فرد، تجربه، آزادی، برابری و عمل‌گرایی است. از آن که فمینیسم وامدار اعتقاد به اومانیسم است و به عبارت دیگر اساسا فمینیسم یک گزاره اومانیستی در حوزه زنان می‌باشد؛ لذا طرح پنج محور و اومانیستی ذیل به عنوان بن‌مایه فمینیسم لازم می‌نماید.

اصالت فرد

اصالت فرد شامل اصالت حقوق، خواسته‌ها، غرایز، ایده و عقاید فرد است و از آن درجه از اهمیت برخوردار است که هیچ قانونی، قدرت سلب مشروعیت و یا ایجاد محدودیت آن را ندارد. بها دادن به هر آنچه که فرد می‌خواهد، آغاز تفرد  بی‌پایانی است که به تفرعن بی‌پایان‌تری می‌انجامد تا آنجا که حتی نهاد محبوب و مقدسی چون خانواده که در طول تاریخ مورد احترام فرهنگ‌های گوناگون بشری بوده، نمی‌تواند یا نمی‌باید مانع و محدود کننده خواسته‌های شخصی افراد باشد.

اصالت تجربه‌

تجربه‌گرایی هر چیز را در بوته آزمون و خطا قابل طرح و تایید می‌داند و در حقیقت اعلام می‌دارد که هیچ حقیقت ثابت اثبات پذیر جز قوانین علمی وجود ندارد.

اصالت آزادی‌

بدیهی است وقتی پایه‌های فکری یک مکتب مبتنی بر فردگرایی باشد، آزادی یکی از لوازم قطعی چنین نگرشی خواهد بود. آزادی به تعبیر «اریک فروم» اگر چه دارای دو معناست‌

1 آزادی از چه ...؟ 2 آزادی برای چه....؟ اما همه تلاش غرب برای‌آزادی به مفهوم لیبرالیستی آن یعنی تحقق آزادی از چه؟ بوده و کمتر تمرکز برروی «آزادی برای چه؟» صورت گرفته است؛ زیرا در تلقی دوم هدف و رسالت آ‌زادی مشخص می‌شود تا آزادی صرفا یک رهاشدگی از قیود اخلاقی، ملی، بومی و... نباشد.

اصالت برابری‌

برابری همچنان که از اسم آن نمایان است، در جستجوی تساوی است، آن هم دقیقا با تعریف کمی و محسوس، در این دیدگاه هر نابرابری و هر نوع تفاوت، زشت و مذموم است؛ ولو عادلانه باشد و هر نوع برابری و عدم تفاوت، زیبا و ممدوح است، ولو غیرعادلانه باشد.

در حقیقت «کمیت‌ها» ارجحیت ماهوی بر «کیفیت‌ها» پیدا می‌کنند و در پرتو این اصل نوشته شده زنان باید خود را به یک اصل نانوشته، که «مردان بهترند»! برسانند. در این انگاره زنان باید با همین ترازوی کمی و محسوس برابری، به هر بهایی که شده به مردان برسند؛ ولو وجهه پربهای زن بودن را زیر پا بگذارند. در پرتو چنین تلقی از برابری، زن نه تنها باید خود را انکار کند، بلکه از ‌آن اعراض کرده و برمرد شدن «اصرار» بورزد.

اصالت عمل‌

حرکت فعال و نمایان تنها در پروسه یک سری عملیات و رفتارهای محسوس و مشهود به دست‌ می‌آید لذا، اگر چه فمینیست‌ها مقدمه هر تغییر عینی را تغییر ذهنی می‌دانند، ولی با این حال جز به تغییرات عملی و مشهود قانع نمی‌شوند و به همین دلیل است که در جای جای سند پکن می‌بینیم ایجاد یک حرکت «فعال و نمایان» در حوزه زنان پی‌جویی می‌شود.

گزاره‌های اصلی فمینیسم‌

کارآمدی هر اندیشه و نظریه درگرو قابل اثبات و استدلال بودن، معنا بخشیدن به حیات و زندگی، آرمان‌سازی و شوق انگیزی، نشاط‌آور بودن، مسوولیت آفرینی و سرانجام در سودمندی و ثمر بخشی است. کامیابی یک ایدئولوژی و نظام فکری در آن است که بتواند همه انسان‌ها را ابتدا مخاطب خود کند تا پیام را با گوش بشنوند و سپس متقاعد کند تا پیامش را با دل بچشند. کامیابی یک ایدئولوژی، علاوه بر صحت نظری و درستی آراء، در میزان انعطاف و زمان‌پذیری آن نیز نهفته است و از آنجا که فمینیسم به گواهی معتقدان منتقد شده‌اش و از همه مهمتر واقعیت‌های انکارناپذیر جوامعی که ایده‌های فمینیستی در آن اجرا شده، باید پاسخگوی ظلم‌های تازه و فراوانی باشد که به مدد آراء فمینیستی بر زنان روا داشته، بویژه آن که قدمت 150 سال جنبش زنان و همت اسناد بین‌المللی را در پی خود داشته است، لذا باید درباره وضع اسفبار زنان در جهان توضیح داد که چرا با آن که یک‌سوم نیروی کار انسانی جهان را زنان تشکیل می‌دهند، اما کمتر از یک درصد از مالکیت جهان برخوردارند و در مقابل 70درصد فقیران جهان را زنان تشکیل می‌دهند تا جایی که می‌توان گفت ثروت یک مساله مردانه است و فقر یک مساله زنانه! و تازه باید به این چرخه دو برابر بودن بیسوادان زن و کمتر از 10 درصد بودن مدیریت زنان در سطح جهان را افزود. چنان که دبیر کل وقت سازمان ملل در افتتاحیه کنفرانس جهانی پکن گفت: اینک در سال 1995 هیچ کشوری در جهان یافت  نمی‌شود که زنان و مردان آن از برابری کامل برخوردار باشند (سند چهارمین کنفرانس جهانی زن، ص11).

فمینیست‌ها باید توضیح دهند که چرا حقوق بنیادی و اساسی زنان فراموش شده و هر لحظه در سراسر جهان علی‌الخصوص در کشورهای غربی، تحت عنوان مالکیت تن، کرامت و حرمت زنان و بویژه دختران جوان برای تامین عیش و نوش مردان پایمال می‌شود.

فمینیست‌ها باید توضیح دهند که چرا هر اندازه روند دفاع از حقوق زنان اوج می‌گیرد، روند اجحاف به حقوق زنان بویژه در حوزه حقوق بنیادی و انسانی ایشان بیشتر می‌شود. اعلام رسمی سود 256 میلیارد دلاری از تجارت اینترنتی سکس در جهان، نشانگر آن است که دنیا همچنان گستاخانه به تحقیر و نادیده گرفتن کرامت زنان مشغول است و از این بابت هیچ فریاد و اعتراضی از طرف فمینیست‌ها برسر آنان فرود نمی‌آید و لذا در حاشیه امن از هر گونه نقد و اعتراض قرار دارد و در همه جا و در همه سطوح، زنان را ملعبه نظام سرمایه‌داری و انواع کامیابی‌های مردان می‌نماید. فمینیست‌ها اگر آن قدر که بر سر نهاد خانواده فریاد زدند، بر سر فحشا و فساد، ولو نجواگونه، اعتراض می‌کردند، وضع زنان طور دیگری می‌شد. گزاره‌های جانبی فمینیست‌ها حول گزاره اصلی آنها در موضوع «قبح هرگونه تفاوت و حسن هر نوع برابری»، می‌چرخد که ذیلا به محورهایی از‌ آن اشاره می‌شود.

- هر تفاوتی تبعیض است و هر تبعیضی غیرقابل تحمل است.

- همه برتری‌ها در مردان است و زنان برای دسترسی به برتری‌ها باید مثل مردان شوند.

- جهان برابر، جهان بدون جنسیت است پس مقابله با جنیست تلاشی برای برابری است.

- فقط با آزادی مطلق می‌توان برابری مطلق را برای زنان تامین کرد.

- برابری در همه چیز، همه وقت و همه جا اصلی‌ترین هدف است.

- مرد بودن یک حیثیت اصلی و زن بودن یک حیثیت فرعی است، پس آن که باید مثل دیگری ‌شود زن است نه مرد!

- بهبود وضعیت زنان فقط در گرو برابری زنان با مردان است نه مردان با زنان.

- رفع تمامی اشکال تبعیض علیه زنان فقط در ایجاد تمامی اشکال برابری با مردان نهفته است.

- برابری با مردان یک اصل لازم‌الحصول است؛ ولو با انکار «زن بودن»‌همراه باشد.

با کمترین تامل در موارد فوق به دست می‌آید که لایه‌های بیرونی فمینیست‌ها در تلاش برای رسیدن به مردان، از یک گزاره نهفته در لایه‌های درونی آنها نشأت می‌گیرد و آن این است که مردان بهترند، پس بدون هیچ تردیدی باید با همه توان به آنها رسید. حاصل پی‌جویی چنین گزاره‌‌هایی این است که زنان باید در حوزه تئوریک و نظری «همتای مرد» شوند و در حوزه پراتیک و عملی «همتای مرد» که یکی اعراض از جنس است و دیگری اعراض در جنیست. با این تحقیر بی‌پایانی که نسبت به زنان در باطن فمینیسم وجود دارد، می‌توان گفت: فمینیست‌ها در تمامی لحظاتی که در پشت تریبون‌های تبلیغ قرار می‌گیرند تا افکار مردم را متوجه زنان کنند، در همان لحظات، خود متوجه مردان هستند و مرد بودن را یک ترجیح می‌دانند، لذا دائما موضوع رسیدن به مردان را با حساسیت «پیگیری» می‌کنند و این در حالی است که انتظار می‌رفت جنبش فمینیستی افق‌های تازه‌ای را فراروی زنان بگشاید و آنان را به جایگاه امن و ایده‌آل سوق دهد، ولی مع‌الوصف باید گفت، این جنبش خدمت بزرگی را به اقتصاد کاپیتالیسم (سرمایه‌داری) و به فرهنگ هدونیسم (لذت مداری) نموده است.

اصلی‌ترین هدف‌های فمینیسم‌ جهانی شدن‌

جهانی شدن

یکی از هدف‌های مهم فمینیسم است. آنچه فمینیسم آموزش می‌دهد و برای نهادینه شدن و ماندگاری آن تلاش می‌کند، عبارت است از: نفی مرزهای بومی، ملی، دینی و هر چه تکیه و تعلق به آن تشخص و هویت می‌دهد و در نتیجه امکان پذیرش آراء فمینیسم را با مشکل مواجه می‌‌سازد. به همین دلیل یکی از مهمترین و موثرترین فعالیت‌های فمینیست‌ها، به دلیل بی ضرر بودن و بدون مخاطره بودن آرایشان برای نظام سرمایه‌داری حاکم بر جهان، این است که افکار خود را بر مسند معاهدات بین‌المللی سوار کنند؛ فلذا بیشترین سود را از محل یکپارچه‌سازی قوانین و مقررات حاکم بر کشورها از طریق همین اسناد بین‌المللی از آن خود نمودند.

آزادی طلبی‌

آزادی‌طلبی فمینیست‌ها از نگاه اومانیستی آنان به آزادی نشأت می‌گیرد. در این مکتب انسان موجودی است «آزاد آزاد» نه «آزاد مسوول». مبتنی بر این تلقی، آزادی یعنی مجاز بودن هر نوع اراده و هر نوع انتخاب و از طرفی چون اصل دیگری تحت عنوان یکی شدن با مردان اصلی است که حامل یک پیام تحقیرکننده است، یعنی زن حیثیت فرعی است و مرد حیثیت اصلی، پس شایسته است زن مثل مرد شود و آن که باید تغییر کند و تحت عنوان برابری، چون دیگری شود، زن است نه مرد؛ پس آزادی تنها راه رسیدن به این برابری است، اصل برابری نباید توسط هیچ انرژی و اراده‌ای محدود گردد. آزادی در نگاه فمینیست‌ها تکانه‌ای می‌شود برای بنیاد خانواده، چنان که در بند (ب) از ماده 6 کنوانسیون محو تمامی اشکال تبعیض آمده است: حق یکسان در انتخاب آزادانه همسر و صورت گرفتن ازدواج تنها با رضایت کامل و آزادانه دو طرف ازدواج و ... .

برابری‌خواهی نقطه کانونی همه آموزه‌های فمینیستی محسوب می‌شود. در تعالیم فمینیسم برابری و نفی تفاوت دو جنس در عرصه خانه و اجتماع، چنان دنبال می‌شود که هر آنچه به عنوان نقش مبتنی بر جنس است، باید نقش بر آب شود و فقط آخرین لایه تفاوت که تنها تفاوت پذیرفته شده از جانب فمینیست‌هاست، یعنی صرف «نرینگی و مادینگی» می‌تواند بماند.

این موضوع نقش‌های طبیعی و تاریخی آنها را آنقدر کمرنگ می‌نماید که براحتی می‌توانند به جای هم نقش ایفا کنند!

آنچه در این آموزه‌ها حائز اهمیت است، میدان ندادن به حداقل و حداکثر تفاوت‌ها در حوزه قانونگذاری، اجرا و نظارت است؛ اگر چه همه اینها در جریان واقعی عمل به جایی منجر گردید که به قول تونی گرفت: «زنان دوباره می‌خواهند خود را کشف کنند، همان خویشتنی که تنها می‌تواند «زن طبیعی» نامیده شود.»

به همین دلیل زنان بسیاری دریافته‌اند که ره‌آورد فمینیسم ایجاد یک باور غلط در زنان بوده است که همواره از هر تفاوتی، تبعیض بفهمد و موقعیت‌های مردانه را مثبت و انسانی ببینند فلذا در برابر تفاوت‌ها احساس کمبود نمایند. چنین زنانی هرگز روی آرامش را نخواهند دید؛ چون نه تفاوت‌ها را به رسمیت شناخته‌اند و نه برای مهارت‌های زنانه اقدام کرده‌اند؛ بنابراین اندیشه فمینیستی به ناکار‌آمدی زنان در حوزه‌های زنانه منجر شده است.

تامل عمیق در آنچه طرح شده به وضوح می‌رساند که فمینیسم هویت انسانی زن را مخدوش می‌سازد و آن را تبعی و غیراصیل و فرعی می‌بیند، لذا به تعبیر یکی از بزرگان عرصه حکمت و کلام:‌«تفکر فمینیستی در حد خود بحران هویتی را به همراه دارد که راه‌حل آن در گرو انسان‌شناسی کامل در ظل جهان بینی توحیدی است (جوادی آملی، 1382:‌ زنان در بحران).

منابع در آرشیو روزنامه موجود است.

لیدا کاکیا

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها