در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پژوهشگران دانشگاه ادینبرو در نتایج تحقیقات خود 50 درصد از میزان احساس سرخوشی و خوشحالی افراد را مرتبط با ژنهای آنها دانستند. تیموثی بئیتس که یکی از پژوهشگران این گروه بود میگوید مشخصههای شخصی مانند اجتماعی بودن، فعال بودن، برخورداری از شخصیت پایدار، سخت کوشی و وظیفهشناسی تا اندازه زیادی به این ژنها مربوط میشوند. همچنین این پژوهشگران به این نتیجه رسیدهاند که این خصایص معمولا در کنار هم قرار دارند و اگر فردی یکی از آنها را به ارث برده باشد، خصوصیتهای دیگر را نیز دارا خواهد بود.
بئیتس و همکارانش در دانشگاه ادینبرو بعد از تحلیل دادههای بررسی 973 جفت دوقلوی بزرگسال به این نتایج دست یافتند. آنها به این موضوع پی بردند که به طور متوسط، دوقلوهای همسان نسبت به دوقلوهای غیر همسان، خصیصههای مشترک بیشتری دارند. همچنین دوقلوهای همسان در پاسخ به این سوال که چقدر احساس سرخوشی میکنند، پاسخهای شبیه به هم بیشتری دادهاند. همین موضوع نشان میدهد به همان اندازه که خصوصیتهای شخصی ناشی از عوامل ژنتیکی است، احساس خوشحالی نیز با آن عوامل در ارتباط قرار میگیرد.
این پژوهشگران نتایج تحقیقات خود را ماه گذشته در مجله علم روانشناسی منتشر کردند. آنها نه تنها معتقدند خصوصیات شخصی و احساس خوشحالی در کنار هم قرار میگیرند، حتی یک گام پیشتر هم رفته و این نظریه را مطرح کردهاند که برخی خصیصههای درونی شخصی، عامل احساس خوشی است. بر اساس نتایج بررسیهای پژوهشگران دانشگاه ادینبرو مشخص شد دوقلوهایی که برخی خصوصیات اصلی شخصیت آنها مانند برونگرایی، متانت و وظیفهشناسی شبیه به هم است، میزان خوشحالی و سرخوشی مشابهی نیز دارند.
پژوهش دیگری که نتایج آن ماه گذشته در مجله علوم اجتماعی و دارو منتشر شد، الگوهای دیگری را در ارتباط با احساس خوشبختی مطرح میکند. بر اساس این پژوهش علاوه بر اینکه شرایط و مسائل فردی در این احساس موثر است، الگویی کلیتر و به شکل جهانی بر میزان احساس خوشبختی افراد تاثیر میگذارد. بر اساس نتایج به دست آمده از بررسی دو میلیون نفر در 70 کشور مشخص شد میزان این احساس از نموداری U شکل پیروی میکند: میزان احساس خوشی افرادی که در سالهای میانی 40 سالگی به سر میبرند و افراد جوانتر از آنها رو به کاهش خواهد بود و پس از پشت سر گذاشتن آن دوره، این احساس دوباره رشدی صعودی پیدا خواهد کرد. البته این امر درباره افراد بسیار پیری که دچار بیماریهای سخت هستند صدق نمیکند. درواقع در سراسر دنیا افرادی که در سالهای 40 سالگی به سر میبرند، نسبت به افراد پیرتر یا جوانتر از خود احساس خوشبختی کمتری دارند. به این ترتیب کمترین میزان این احساس در انسانها در حدود 44 سالگی پیش خواهد آمد.
اما مگر در 44 سالگی چه اتفاقی میافتد؟ اتفاقهای زیادی برای آدمها در آن سن و سال روی میدهد اما هیچ کدام از آنها را نمیتوان دلیل اصلی اندوه درونی افراد در این دوره دانست. البته این موضوع هیچ ارتباطی به نگرانی افراد میانسال در ارتباط با فرزندانشان ندارد.
چون حتی افرادی که در این گروه سنی قرار داشتند و فرزندی هم نداشتند از میزان سرخوشی کمتری نسبت به افراد جوانتر یا پیرتر از خود برخوردار بودند. آندرو اوسوالد ودیوید برنچفلاور که این کار تحقیقاتی را به انجام رساندند دیگر عوامل بیتاثیر در منحنی احساس خوشبختی را درآمد، تحصیلات و وضعیت زندگی زناشویی عنوان میکند.
شاید نتایج این دو پژوهش جدید در نگاه اول کمی عجیب به نظر برسد به ویژه وقتی آنها را با دیگر نمونههای مشابه مقایسه کنیم. اما نکته مهم در این رابطه به این موضوع بازمیگردد که با چه پرسشهایی میزان احساس سرخوشی، سنجیده شده است.
سوزان چارلز که هفت سال پیش در دانشگاه کالیفرنیا پژوهش مشابهی درباره میزان احساس خوشبختی انجام داده بود معتقد است احساس وحشت، نگرانی و تنفر در سالهای که سن افراد بالا میرود، به میزان قابل ملاحظهای کاهش پیدا میکند. چراکه با افزایش سن، یاد میگیریم نسبت به قضاوت دیگران درباره خودمان بیتفاوت باشیم یا اینکه از موقعیتهای ناخوشایند پرهیز کنیم.
اسوالد نیز بر این باور است که کاهش شدید احساس خوشبختی در دوران میانسالی به این موضع بازمیگردد که احساس میکنیم دوران جوانی ما در حال ناپدید شدن است و دیگر هیچ امیدی برای دست یافتن به رویاهای آن دوران وجود ندارد. رضایتی که پس از گذشت چند سال دوباره در ذهن افراد ظاهر میشود به پذیرفتن واقعیتهای زندگی و خودآگاهی مربوط میشود. اسوالد عقیده دارد: وقتی ما جوان هستیم نمیتوانیم به چنین تواناییای دست بیابیم.
پژوهشهای دیگری که در سالهای گذشته درباره احساس خوشحالی و خوشبختی انجام شد نیز نشان دهنده این موضوع است که اتفاقهای بسیار ناخوشایند یا بسیار خوشایند برای افراد مختلف در طولانی مدت تاثیر چندانی بر احساس خوشی آنها ندارد. به نظر میرسد بیشتر مردم احساس خوشی و خوشبختی خود را از زمینهایی میگیرند که با وجود حوادث مختلفی که در زندگیشان پیش میآید تغییر چندانی نمیکند. برای مثال نتایج دو پژوهش اخیر نشان میدهد از دست دادن همسر در زندگی مشترک و یا حتی از دست دادن یکی از اعضای بدن نمیتواند تغییرات چشمگیری در احساس خوشبختی به وجود بیاورد.
هر چند در ابتدای این نوشته خواندید که ما تسلط زیادی بر میزان احساس خوشبختی خود نداریم اما این موضوع به معنی کمبود احساس خوشی در ما نیست. همین پژوهشها نشان میدهد بیشتر افراد در بیشتر مواقع خود را خوشحال و خوشبخت میدانند. تیموتی بئیتس میگوید: ساختار ذهن ما به شکلی است که همیشه خوشبینی دارد. بیشتر مردم بر این باورند که از غالب افراد خوشحالترند. این پژوهشگر مسائل روحی و روانی معتقد است حتی اگر فردی در این گروه اکثریت که خود را خوشبخت میدانند جای نداشته باشد، با نیمه غیر ژنتیکی احساس خوشبختی، به این احساس دست خواهد یافت. او برای دست یافتن به احساس خوشحالی و سرخوشی بیشتر پیشنهاد میکند از رفتار آنهایی که چنین احساسی دارند پیروی کنیم: از رفتارهایی مانند اجتماعی بودن حتی اگر شده با گروه کوچکی از افراد، در نظر گرفتن اهداف دستیافتنی و تلاش برای رسیدن به آنها و متمرکز شدن برای بیرون راندن نگرانیها از ذهن. در کل میشود گفت دست از نگرانی بردارید. خوش باشید.
منبع :تایم
مترجم: پویا قریشی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: