در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چطور شد که اصلا رفتی سراغ شعر؟
برادر بزرگتر من در دبیرستان، ادبیات میخواند، علاقه عجیبی هم به رشتهاش داشت و خب طبیعتا پای کتابهای زیادی هم به خانه ما باز میشد. اوایل کتابهای درسیاش را میخواندم در حالی که خودم کلاس سوم یا چهارم ابتدایی بودم. باور کنید همان وقت درسهای فارسی و تاریخ ادبیاتش را با علاقه و عشق بخصوصی میخواندم. بعدها رفتم توی خط خواندن کتاب داستان و یواش یواش شعر و... .
کلاس چهارم ابتدایی بودم که تمام بوستان سعدی را بدون غلط میخواندم (البته از رویش) و بعدها داستانهای بچهگانه را به سبک و وزن بوستان و البته خیلی آماتور و خندهدار به شعر درمیآوردم.
هیچ کس حتی برادرم آن اوایل حوصله خواندن یا شنیدن این خزعبلات را نداشتند، چون واقعا شعر که نبود، یک چیز مندرآوردی موزون شاید بود.
کلاس پنجم ابتدایی بود که توسط معلم جوانی با شعر نو و بیشتر شعر سهراب آشنا شدم. همان موقعها چند تا شعر نو هم گفتم که البته همان طور که گفتم همچین جالب نبود.
چند تا مجموعه داری؟
فعلا چهار تا! کتاب اولم اسمش «هزار اسم قلمخورده» است و با هزینه شخصی در تیراژ 1000 نسخه چاپ کردم. آن زمان همهاش را به دوست و آشنا فروختم یا در کتابفروشیها گذاشتم و هرگز دنبالش نرفتم.
کتاب دوم را انتشارات مرسل کاشان حاضر شد چاپ کند. آن روزها شور بسیاری داشتم و به همین خاطر تند تند شعر میگفتم و برای همین کتاب دومم در سال 81 در 2000 نسخه چاپ شد و برای همه حتی خودم عجیب بود که در طول 4 ماه دیگر در هیچ مغازه کتابفروشیای پیدا نمیشد.
الان خودم از آن کتاب فقط و فقط یک نسخه دارم که آن را هم پس از ازدواج با خانمم از او که 4 سال پیش خریده بود گرفتهام، البته یکی دو سال است با ناشر صحبت کردهایم که آن کتاب خاطرهانگیز را چاپ دوم کنیم که یک روز قیف هست قیر نیست، یک روز قیر هست قیف نیست و یک روز که هر دو تا هستند آن کسی که باید بریزد سر قرار نمیآید.
کتاب سوم هم جریان جالبی دارد. یک روز از روزهای عید نوروز بود غزلی گفتم برای امام زمان (عج) یک بیتش به زبان عربی همین طور بر زبانم جاری شد. «مولای غیر اسمک ما جاء فی کلام» ... و من که عربی را در حد زبان آلمانی هم نمیدانستم خیلی به دلم نشست و طی 3 ماه شروع کردم به سرودن غزلها و مثنویهایی برای حضرت ولیعصر.
اوایل فکر کردم هر انتشاراتی ببرم سریع چاپ میکنند ولی مدتی طول کشید. آنقدر که آقای محمدجواد محبت در انتشارات خودش در کرمانشاه زحمت چاپ آن را کشید.
کتاب امام زمانی ما هم با نام «ای تو راز روزهای انتظار» در 64 صفحه و 2200 نسخه کتاب سومی بود که از من چاپ شد.کتاب چهارم من هم با نام «روسری باد را تکان میداد» با تیراژ 3000 نسخه در انتشارات مرسل چاپ شد.
یک کتاب جوانمرگ شده هم دارم به اسم «منم که میگذری» که بین من و ناشرش آنقدر دست به دست شد که ایدهاش نخنما شد و تصمیم گرفتم هیچوقت چاپش نکنم.
امسال تو به عنوان شاعر جوان بخش اجتماعی شعر جوان جشنواره انتخاب شدی، چه احساسی داشتی؟
نمیدانم. بیشتر انتظار داشتم در بخش آزاد برگزیده شوم ولی خودم دوست داشتم که در بخش ویژه اجتماعی برگزیده شوم که این اتفاق از شانس من افتاد چون همیشه این اتهام متوجه شعر من بوده که اجتماعی نیست ولی این پیوند اجتماعی و تایید داوران با صلاحیت جشنواره فجر خیلی به من چسبید.
اصلا فکر میکردی جایزه بگیری؟
قبل از دریافت جایزه به این فکر میکردم که چطور شده بعد از سالها، یکجا به حقم رسیدم. درست است که توی چند تا جشنواره اول شدهام ولی همیشه دوست داشتم در یک جشنواره بزرگ و مهم مثل جشنواره شعر فجر اول شوم. در خیلی از جشنوارهها دوست داشتم یا انتظار داشتم اول شوم ولی خیلی چیزها مثل داوری نامناسب، بدشانسی یا حاکمیت یک طیف خاص جلوی این قضیه را میگرفت اما در جشنواره شعر فجر به حقم رسیدم شاید چون نوع گزینش (داوری از روی یک مجموعه چند ده برگی) و دقت در چینش داوران و عظمت جشنواره یک جور ذوق و شوری در وجودم به جنبش درمیآورد و باعث میشد به این جشنواره به عنوان جدیترین جشنواره ادبی نگاه کنم.
یک خاطره مشترک با سهراب
یک خاطره غیرمستقیم با سهراب هم دارم. وقتی یکی دوساله بودم که میشود تقریبا یکسال بعد از مرگ سهراب باید یک عملی روی سرم انجام میشد و از زیر پوست سرم زائدهای را درمیآوردند. سهراب دوستی داشت که شبانهروز تا زمان مرگ با او بود از بچگی (که اکثر سهرابدوستها اسمش را شنیدهاند) اسمش دکتر فیلسوفی بود.
این دکتر فیلسوفی خاطرات زیادی با سهراب دارد و حتی فکر میکنم کتابی هم راجع به او نوشته. بالاخره این عمل روی سر من را دکتر فیلسوفی همان زمانها انجام داده و به قول بچهها فکر کنم یک چیزی از توی کله سهراب در سر من گذاشته، خلاصه یک دستکاری کرده این وسط. شاید این عمل دکتر فیلسوفی روی یک بچه یکساله تقریبا یک سال بعد از مرگ سهراب یک فلسفهای داشته باشد.
علی محزون
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: