درباره انیمیشن «هورتن صدای هوها را می‌شنود»

جیم کری و گویندگی به جای یک فیل مهربان

«هورتن صدای هوها را می‌شنود» یک انیمیشن خانوادگی و ماجراجویانه است که طی چند هفته اخیر، مطرح‌ترین فیلم سینمایی در سطح بین‌المللی بوده است. فیلم به صورت مشترک توسط جیمی هیوارد و استیو مارتینو کارگردانی شده است. فیلمنامه این اثر شاد را کن داریو و چینسو پل نوشته‌اند و در تیتر تبلیغاتی آن آمده است: «یک فیل، یک دنیا، یک قصه».
کد خبر: ۱۶۶۸۰۹

حیوانات سخن‌گو، کامپیوتر دیجیتالی، گل و گیاه و شوخی‌های متنوع نکات اصلی فیلم هستند. جیم کری کمدین سرشناس که مدت‌ها بود فیلمی کمدی و نوجوانانه روی پرده سینماها نداشت، در این انیمیشن به جای کاراکتر اصلی قصه یعنی هورتن  که یک فیل قشنگ و دوست‌داشتنی است  صحبت می‌کند. بقیه بازیگرانی که صدایشان را به شخصیت‌های مختلف قصه فیلم قرض داده‌اند، عبارتند از: استیو کارل «در نقش شهردار شهر هوویل)، کارول برنت (کانگورو)، ویل آرنت (ولد)، ست روگن (مورتون)، دان فولگر (یومو) ایسلا فیشر (دکتر مری) و یوهان هیل (تامی).

قصه

هورتن یک فیل بازیگوش و مهربان است. او روزها را به وقت‌گذرانی، گشت‌زنی و صحبت و بازی با دوستانش در جنگل می‌گذراند. در یک روز معمولی، زندگی هورتن دستخوش یک دگرگونی می‌شود. او صدای فریاد و کمک‌خواهی کسی را می‌شنود که صدایش از داخل گرد و غبار می‌آید. با آن که هورتن نمی‌تواند هیچ کس را در دل این نقطه کوچک ببیند، ولی تصمیم می‌گیرد به او کمک کند. زمانی که هورتن خود را به محل صدا نزدیک می‌کند متوجه می‌شود این ذره کوچک محل زندگی جمعیتی به نام «هو» است. «هوها در شهر خودشان به نام هوویل زندگی می‌کنند. هوها موجودات خیلی کوچکی هستند که آنها  را باید با میکروسکوپ نگاه کرد و هورتن اصلا خبر نداشت که آنها  در همسایگی او زندگی می‌کنند. وی پس از صحبت با هوها موافقت می‌کند تا از آنها  و خانه‌شان حمایت کند. ولی تصمیم جدید هورتن برای او هیچ منفعتی ندارد و بر عکس، این کار دردسرهای تازه‌ای برایش فراهم می‌کند. هیچ یک از دوستان و همسایه‌های هورتن حرف‌های او را باور نمی‌کنند و می‌گویند محال است در یک چنین ذره کوچکی موجودی زنده در حال زندگی باشد. با این حال هورتن از شعار همیشگی‌اش پیروی می‌کند که می‌گوید: «به هر حال، یک موجود زنده یک موجود زنده است و اصلا اهمیتی ندارد که چقدر کوچولوست.» طبیعی است که کسی به او کمکی نمی‌کند و هورتن باید به تنهایی به این موجودات کوچولو  که کسی اعتقادی به وجود داشتن آنها  ندارد  کمک کند. بزودی دوستی هورتن و «هوها» عمیق‌تر می‌شود و چند تا از همسایه‌ها هم به کمک هورتن می‌آیند. ولی اوضاع سخت‌تر و پیچیده‌تر از آن است که هورتن فکرش را می‌کرد.

نقد

برای برخی آدم‌ها، عدم اعتقاد به یک سری چیزها و مسائل یکی از مشکل‌ترین و پیچیده‌ترین تجربیات دوران کودکی است. بزرگترها همیشه بر روی راست‌گویی و به زبان آوردن حقیقت تاکید می‌‌کنند. از همین رو، خیلی سخت است بدانیم (و متوجه شویم) آنها وقتی یک حقیقت ساده را باور نکنند چه باید بکنیم. شاید مهمترین نکته این است که آنها قدرت تخیل و تصور دوران کودکی و نوجوانی خود را از دست داده‌اند. کاراکتر هورتن در فیلم موجودی بزرگسال است که البته کمی رفتار بچگانه دارد.

زمانی که او دنیای کوچولوها را در آن شهر کوچک کشف می‌کند، خودش را در موقعیت تازه‌ای می‌بیند. هورتن تا قبل از این هیچ‌وقت در موقعیت انجام یک کار مهم قرار نداشته است. برای این‌که در طول قصه اوضاع به سمت وخامت برود، آدم‌های دور و بر هورتن حرف‌های او را در مورد «هوهای کوچولو باور نمی‌کنند. اصلی‌ترین کسی که با تعجب به حرف‌های هورتن گوش می‌دهد و اعتقاد دارد وی دروغ می‌گوید، کاراکتر کانگارو است. همانا اوست که تصمیم می‌گیرد این ذره کوچک را خراب کند و با این کار می‌خواهد قدرتش را به نمایش بگذارد. همین نکته باعث می‌شود هورتن این ذره کوچک را به محل دیگری منتقل کند تا «هو»های کوچولو امنیت جانی داشته باشند. محل موردنظر هورتن، قله دوردرست کوه است. در همین ایام موجودات میکروسکوپی هوویل هم مشکلات خاص خود را دارند و شهردار آنها  که به واسطه گوش‌های بزرگی که دارد می‌تواند همه صداها و حرفها را بشنود  تلاش دارد به مردم نجیب و خوش‌باور هوویل بقبولاند که زندگی و جانشان در خطر است.

«هورتن صدای هوها را می‌شنود» اولین انیمیشن مهم سینما در سال جدید است. با این فیلم رقابت‌های اسکاری بخش انیمیشن برای کسب عنوان بهترین فیلم انیمیشن شروع می‌شود، فیلم اثری خوش‌ساخت و چشم‌نواز با رنگ‌هایی شاد و جذاب است. کاراکترهای بانمکی هم دارد. اما مشکل اصلی فیلم قصه آن است. قصه  که بر اساس کتاب معروف و پرخواننده دکتر سئوس به همین نام نوشته شده  بیش از حد روشن، مشخص و سرراست است. شاید برای مطالعه شبانه، چنین قصه‌ای جذابیت‌های لازم را داشته باشد. ولی برای یک فیلم سینمایی این قصه جواب لازم را نمی‌دهد. از سوی دیگر، چون قصه اصلی کوتاه بوده و قابلیت تبدیل شدن به یک فیلم طولانی را نداشته، سازندگان آن مجبور شده‌اند، صحنه‌هایی را به آن اضافه کنند که در حال حاضر در داخل فیلم خیلی تحمیلی به نظر می‌رسند. حتی موسیقی متن هم به کمک این مساله آمده تا ضعف قصه را بپوشاند. بخشی از صحنه‌های آغازین فیلم که به صورت سبک انیمیشن‌های ژاپنی (معروف به انیمی) ساخته شده، بسیار تماشایی و جذاب است. اما به نظر می‌رسد بیشتر مخاطب بزرگسال و حرفه‌ای متوجه این نکته شود تا بچه‌هایی که قرار است بیننده اصلی آن ‌باشند. تنش موجود در قصه فیلم کم است و جیم کری تلاش دارد به کمک صدایش حال و هوا و روحیه‌ای مثبت به کل فیلم بدهد. برخی از منتقدان سینمایی، لایه‌های سیاسی هم در قصه فیلم پیدا کرده‌اند و آن را به موضوعات مهم و جنجالی سیاسی روز ربط می‌دهند. اما حرف اصلی فیلم برای بچه‌ها چیز دیگری است. قصه فیلم به آنها می‌گوید؛ اهمیت خیلی زیادی دارد که در زندگی یک سری چیزها را که شاید در ظاهر دیده نشوند، باید باور داشته باشیم. نکته دیگری که فیلم مطرح می‌کند این است که باید تخیل داشت و تخیل چیز خوبی است. زندگی بچه‌ها بدون تخیل چیزی را در خودش کم دارد.

کیکاووس زیاری‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها