درگیری خانوادگی

پلیس در تعقیب مردانی است که در یک درگیری خانوادگی باعث مرگ یکی از اعضای خانواده شده‌اند. به گزارش خبرنگار ما، پلیس زمانی در جریان این درگیری خانوادگی قرار گرفت که زنی هراسان با پلیس استان کردستان تماس گرفت و از وقوع یک درگیری سخت خانوادگی خبر داد، با حضور ماموران در محل مشخص شد، عاملان نزاع چند برادر بودند که در پی درگیری‌های قبلی به خانه مردی به نام قاسم رفته و او را مورد ضرب و جرح قرار دادند و علاوه بر قاسم یکی دیگر از اعضای خانواده نیز مجروح شده که هر دو نفر به بیمارستان انتقال یافتند.
کد خبر: ۱۵۹۷۱۰

پلیس همچنین متوجه شد، قاسم بر اثر شدت جراحات وارده در بیمارستان جان باخته است و عاملان نزاع نیز متواری شده‌اند.

سپس ماموران لیلا، زن جوانی که با پلیس تماس گرفته بود را برای بازجویی به اداره آگاهی انتقال دادند، این زن گفت: ماجرای این درگیری به 2 سال پیش باز‌می‌گردد، زمانی که من نتوانستم با شوهرم زندگی  کنم و تصمیم گرفتم به خانه پدری برگردم.

وی گفت: زمانی که هنوز یک دختر نوجوان بودم، پدرم مرا شوهر داد. شوهرم مردی است که سال‌ها از من بزرگتر و بسیار هم بداخلاق و بدرفتار است. او هر روز مرا کتک می‌زد و معتقد بود کارهایی که می‌کنم اشتباه است؛ البته من هم به حرف‌هایش گوش نمی‌کردم، چون دوستش نداشتم و سالها از او کوچکتر بودم و پدرم مرا به زور شوهر داده بود. در این میان بعد از گذشت چند ماه من باردار شدم اما آنقدر شوهرم عرصه را بر من تنگ کرده بودکه حتی نتوانستم دوران بارداری را در خانه شوهرم بگذرانم و به خانه پدرم رفتم. شوهرم اصرار زیادی داشت که برگردم، اما قبول نکردم.

لیلا گفت: تا این که صاحب یک دختر شدم و به شوهرم گفتم می‌خواهم از او جدا شوم و دخترم را هم خودم نگهداری می‌کنم، او که می‌دانست من خیلی به فرزندم دل بسته‌ام قبول نکرد و به زور بچه را از من جدا کرد تا بتواند مرا باز‌گرداند؛ اما من برنگشتم. شوهرم که فکر می‌کرد پدر و برادرم مقصر هستند آنها را تهدید کرد اگر مرا مجبور به بازگشت نکنند، سرنوشت تلخی در انتظارشان خواهد بود.

برادرم که می‌دانست من از شوهرم متنفر هستم از من حمایت می‌کرد و به همین خاطر هم به من گفت، اگر دوست نداری به خانه شوهرت برگردی اشکالی ندارد و من تو را حمایت می‌کنم.

زن جوان ادامه داد: 2 سال از این ماجرا گذشت و زمانی که شوهرم متوجه شد من در تصمیم خودم جدی هستم و نمی‌خواهم با او زندگی کنم و به همین خاطر هم تقاضای طلاق کردم، بشدت خشمگین شد.

روز حادثه، او و چند نفر از اقوامش به خانه ما آمدند، انها مرا از پدر و برادرم می‌خواستند، من که می‌دانستم شوهرم مرد بسیار خشنی است از ترس خودم را جایی مخفی کردم و از دور همه چیز را می‌دیدم، شوهرم ابتدا با پدر و برادرم درگیر شد و قصد داشت به زور خانه را بگردد و وقتی نتوانست؛ به اتفاق همراهانش با چاقو به برادرم و پدرم حمله کردند و بشدت‌ آنها را مجروح کردند. آنها همچنان تصمیم داشتند خانه را بگردند که من با پلیس تماس گرفتم.

این شاهد گفت: زمانی که صدای آژیر ماشین‌‌های پلیس در نزدیکی خانه ما شنیده شد، شوهرم و همراهانش پا به فرار گذاشتند و من به اتفاق همسایه‌‌ها، پدر و برادرم را به بیمارستان رساندم. دقایقی بعد پدرم که بشدت مجروح شده بود جان باخت، اما برادرم توانست مقاومت کند و حالا زنده است.

با توجه به گفته‌های این دختر، پلیس تحقیقات گسترده خود را برای دستگیری عاملان این جنایت شبانه آغاز کرده است.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها