موفقیت همیشه تکرار نمی شود

چقدر خوب ، هنوز ماجرای فیلم «فارنهایت 451» به صورت کامل اجرایی نشده است و ما هنوز هم می توانیم از سیطره تصاویری که یک کارگردان از زاویه دید خود آنها را کنار هم می چیند فرار کنیم و به کتاب ها پناه ببریم.
کد خبر: ۱۵۹۴۸۶

کتاب «غیر قابل چاپ» نوشته سیدمهدی شجاعی یکی از همین کتاب هایی است که می توان بعد از دیدن فیلم «همیشه پای یک زن در میان است» ساخته کمال تبریزی به آن پناه برد و آن را دوباره خواند و برای آن دلسوزاند که در مسیر تبدیل کلمه به تصویر چه بر سرش آمده است.

کتاب غیر قابل چاپ را که شامل 6داستان کوتاه است ، سیدمهدی شجاعی در سال 82روانه بازار کتاب کرد؛ (هرچند کمال تبریزی در گفتگو با بولتن جشنواره فیلم فجر گفته است که پس از این که اولین فیلمش را کارگردانی کرد همیشه دوست داشته این کتاب را به فیلم تبدیل کند. حالا شما خودتان این معادله را حل کنید که تبریزی اولین فیلمش را چه زمانی ساخته و کتاب غیر قابل چاپ چه زمانی منتشر شده و بعد شدت علاقه تبریزی به این کتاب را خواهید فهمید.)

محور تمام داستان های کتاب غیر قابل چاپ ، یک زن است که نگارنده کتاب در برخوردش با او به شناخت تازه ای از زنان می رسد. نثر کتاب بسیار واقعگرایانه است و چون نویسنده فقط به شرح اتفاقات بسنده کرده به خواننده کتاب این امتیاز را داده است که خودش راجع به مردان و زنان هرگونه که دوست دارد، بیندیشد. شجاعی با نثری روان ، ماجراها را چنان نوشته است که خواننده گاهی لبخندی می زند و از رندی زنان و تصمیمات غیرقابل پیش بینی آنها که یک مرد را غافلگیر می کند، لذت می برد.

دیالوگ ها و منولوگ های داستان ها چنان واقعی هستند که خواننده پس از مطالعه آنها چنین فکر می کند که خودش شاهد چنین ماجرایی بوده است. جالب اینجاست که چون بیشتر خوانندگان کتاب ، سیدمهدی شجاعی را یا از نزدیک دیده اند یا با او از طریق دیگر آثارش آشنا هستند یا او را از روی عکسش که معمولا در مطبوعات چاپ می شود می شناسند، مدام او را به جای راوی کتاب در ذهن مجسم می کنند و از این تقابل بیشتر لذت می برند و مدام با خودشان می گویند یعنی امکان دارد که فردی چون سیدمهدی شجاعی تجربیات خود، در مواجهه با زنان را به کتاب تبدیل کرده باشد؟ البته این پرسش که مدام در ذهن خواننده تکرار می شود، چاشنی و اشتیاق خواندن داستان ها را بیشتر می کند.

کتاب غیرقابل چاپ با این ظرفیت ها که هم در خود داستان هایش وجود دارد و هم در شخصیت نویسنده اش مستتر است ، مورد توجه کمال تبریزی قرار گرفته و به فیلم تبدیل شده است ؛ اما چرا این کتاب هم مثل دیگر آثار اقتباسی چند سال گذشته در روایت سینمایی ناکام مانده است؟ این ناکامی را می توان از چند زاویه بررسی کرد:
فیلمنامه: رضا مقصودی یکی از نویسندگان فیلمنامه همیشه پای یک زن در میان است ، فیلمنامه نویسی است که پیش از این سناریوی «لیلی با من است» را برای تبریزی نوشته است. این نویسنده می داند که ایجاد تعلیق و فراهم کردن موقعیت های کمیک ، بهترین راه برای جلب مخاطب خاص و عام سینماست ؛ اما مقصودی با این که نغمه ثمینی را نیز به عنوان یک خانم نویسنده در کنار خود داشته است ، اما نتوانسته در تبدیل داستان های غیرقابل چاپ به فیلمنامه موفق عمل کند، در صورتی که او 6داستان کوتاه در اختیار داشته که سراسر تعلیق هستند و خواننده را هر لحظه در فضایی جدید قرار می دهند. در واقع نویسندگان فیلمنامه ، مصالح خوبی برای نوشتن در اختیار داشته اند، اما معلوم نیست به چه دلیل از این مصالح در جای درست خود استفاده نکرده اند و بضاعت تصویری آنها را نادیده گرفته و تصاویر را به دیالوگ هایی شعارگونه تبدیل کرده اند تا برای یک لحظه ، قهقهه بیننده را بلند کند و دوباره او را دلسرد کنند. شاید یکی از دلایل استفاده از چنین روشی این است که نویسندگان فیلم همیشه پای یک زن در میان است بر این باور همچنان پافشاری می کنند که طنز حاکم بر مردم ما طنز کلامی است و با تصویر نمی توان آنها را خنداند، پس بهتر است مدام برای آنها لطیفه تعریف کرد و از آنها خواست که قهقهه بزنند، کاری که این روزها به وسیله پیامک در تمام سطوح جامعه ما رواج پیدا کرده است و تا آنجا پیش رفته که جامعه شناسان از پیدایش و رشد یک نوع لودگی مزمن در میان پیر، جوان ، زن و مرد ابراز نگرانی کرده اند. لودگی و هجوی که به پشتوانه فکری و خلاقیت نیاز ندارد.

کمال تبریزی کارگردانی است که طعم موفقیت فیلم هایی چون لیلی با من است و مارمولک را چشیده است و همه مردم اعم از خاص و عام را به عنوان یکی از بهترین کارگردانان فیلم های کمدی قبول دارند. چون بر این باورند که او می داند با ایجاد موقعیت های کمیک چگونه بیننده را غافلگیر کند و نگذارد او حتی یک صحنه از فیلم را پیش بینی کند، اما این «کارگردان کاربلد» در فیلم جدیدش چنان گرفتار روزمرگی ، شتاب زدگی و ساده پذیری شده است که بیننده مجبور است در طول کار مدام با خودش بگوید این فیلم کی تمام می شود.

بازیگری: همان گونه که ابتدای مطلب گفته شد، خواننده کتاب غیر قابل چاپ در طول مطالعه کتاب با ذهن خود کلنجار می رود که آیا راوی این داستان ها می تواند خود نویسنده کتاب باشد. بنابراین شخصیت اول کتاب (نویسنده راوی) از خود داستان های کتاب مهمتر جلوه می کند و مسلما کارگردانی که تصمیم می گیرد این داستان ها را به فیلم تبدیل کند باید به این نکته توجه داشته باشد که شخصیت اول فیلم مهم است و باید بتواند یک تنه از پس همه چیز برآید و توقعات بیننده فیلم را برآورده کند، اما انتخاب حبیب رضایی برای شخصیت محوری فیلم اصلا مناسب نیست.

رضایی ، بازیگر سردی است که در چهره اش معمولا ناامیدی موج می زند. استیل ظاهری و نوع بیانش که یکنواخت و خسته کننده است نمی تواند بیننده را با خود همراه کند(هرچند ابراهیم حاتمی کیا در فیلم «آژانس شیشه ای» با دادن لهجه مشهدی به رضایی توانست تا حدودی مخاطب را از او راضی کند) در صورتی که بازیگر نقش علی باید گرم تر و اکتیوتر از حبیب رضایی عمل می کرد و می توانست بیننده را مجاب کند که مردی شایسته است که همسرش بیخودی از او ایراد می گیرد و زندگی را به کام او تلخ می کند.

وقتی خبر حضور مهران مدیری در فیلم همیشه پای یک زن در میان است منتشر شد و عکس های مدیری در این فیلم روی سایت ها قرار گرفت ، این تصور را قوت بخشید که مدیری در این فیلم در نقش یک وکیل ضد زن ، یکی از بهترین نقش های کمدی سینمای ایران را اجرا کرده است ، اما اکنون که فیلم دیده شده است این تصور نیز مخدوش شده و مدیری به یکی از ناکارآمدترین شخصیت های فیلم تبدیل شده است.

شخصیتی کاریکاتوری که بیننده نمی تواند او را دوست داشته باشد و شعارها و تزهایش درباره زن ها آنقدر نخ نما و زیاد است که بیننده را کلافه می کند و به جای خنداندن او باعث خستگی اش می شود. سیگار پیپ ، مار دور گردن ، کیسه بوکس و... نتوانسته حتی مدیری را به اندازه خان مظفر در سریال «باغ مظفر» محبوب کند.

توانایی گلشیفته فراهانی در ارائه شخصیت های درونی و دختران جوانی که ستمی به آنها روا می شود بر کسی پوشیده نیست ، اما این بازیگر در پازل فیلم همیشه پای یک زن در میان است که مثلا قرار است طنز هم باشد، هیچ جایی ندارد. او در این فیلم زیادی جدی است و گویا هیچ کس نبوده به او بگوید تو داری در یک فیلم کمدی بازی می کنی و در این گونه فیلم ها حتی گریه کردن هم باید یک جور شوخی باشد، مثل گریه کردن پرستویی در فیلم لیلی با من است.

رضا کیانیان بازیگری است که همیشه چیزی برای رو کردن دارد و نمی توان آخر بازی او را پیش بینی کرد، اما کیانیان در همیشه پای یک زن در میان است از همان ابتدا نشان داد که آخر کارش به کجا می انجامد. این بازیگر هرچند تلاش بسیار کرد تا بیننده فیلم را به اصطلاح متعجب و غافلگیر کند، اما نخ های کلیشه در این فیلم آنقدر محکم بودند که او را هم به تسلیم واداشتند. اولین پلانی که این بازیگر در آن ظاهر شد با دیالوگ هایی که برایش نوشته بودند مشخص کرد که آخر قصه این مرد ریاکار چه می شود.

این گفته در سال های اخیر خیلی تکرار شده است که مردم از هنرمندان جلوتر هستند در صورتی که هنرمند باید از امروز جلوتر باشد و با نگاهی به فردا آثار خود را بسازد تا مردم را به روشنگری برساند. همیشه پای یک زن در میان است نشان داد که سازندگان این فیلم فکر می کنند که مردم از آنها عقب تر هستند، کتاب نمی خوانند و با آثار سینمایی برتر دنیا آشنا نیستند بنابراین هرچه ساخته شود، مردم می بینند و راضی از سینما بیرون می آیند، اما ای کاش کارگردان و نویسندگان این فیلم چند درصدی از مردم را هم در نظر می گرفتند که کتاب می خوانند و فرق دوغ و دوشاب را متوجه می شوند. کمال تبریزی سال ها تلاش کرده است تا اعتماد مردم را به خود جلب کند، اما اکنون معلوم نیست به چه دلیل از کنار این اعتماد بسادگی گذشته است و ترجیح داده کم فروشی کند و ترازوی خود را حتی با میزان کتاب غیر قابل چاپ همسان نکند.


طاهره آشیانی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها