در واقع شگفت آور است که هنوز روح همبستگی جمعی شان از میان نرفته است. البته می توان این حرف را درباره قربانیان مصیبت زده بسیاری در دیگر نقاط جهان نیز گفت.
من به جاهای وحشتناک بسیاری سفر کرده ام ، ولی ترس موجود در چشمان افرادی را که طی سال های ترور مورد حمایت کلینتون در زاغه نشین های غیرقابل توصیف هائیتی جان به در برده اند را در هیچ جا ندیده ام یا بدبختی دهقانان فقیر در جنوب کلمبیا را که به دلیل جنگ شیمیایی (گندزدایی) ایالات متحده از زمین های ویرانشان رانده شدند. در سراسر جهان موارد مشابه اینها به وفور وجود دارد. حتی پس از این که خشونت به اهداف خود می رسد و پایان می یابد، فرهنگی از ترور همان طور که یسوعیان جان به در برده السالوادوری دیدند را از خود بر جای می گذارد، ولی با این حال جوامع ، تحمل می کنند و به بقای خود ادامه می دهند.
این معجزه واقعی ، موضوع تاملات سنجیده بندیکت کری از نویسندگان نیویورک تایمز است که با اشاره به لندن ، تل آویو و نیویورک ، از توانایی جوامع شکننده برای بازیابی خود پس از ترور و خشونت ، متحیر شده است ؛ ولی نه از توان نامردمان جهان که از دست سرکوبگران خارجی ، لطمات روحی بسیار بیشتری را متحمل شده اند.
البته این مقایسه امکان دارد ناعادلانه بوده و احساساتی گری محض باشد. همان طور که سفیر دولت ریگان در سازمان ملل ، متفکرانه توضیح می دهد: «از آنجا که مصایب زندگی سنتی کاملا متداول است ، پس برای مردمان عادی که در چنان جوامعی زندگی می کنند، قابل تحمل نیز هست ؛ آنان مقابله با این مصایب را یاد می گیرند و بنابراین این مردمان همانند کودکان زاده شده در طبقه نجس های هند، فنون و مهارت های لازم برای زیستن در نقش های حقارت باری که برای آنان مقدر شده را به دست می آورند.» از این رو نیازی نیست که خیلی هم دلواپس سرنوشت آنان در دستان خود باشیم.
همان طور که جورج بوش پس از 11 سپتامبر اعلام کرد، مایه آرامش خاطر خواهد بود اگر برخورد ادعا شده میان اسلام و غرب را به نفرت مسلمانان از آزادی و ارزش هایمان یا به ناتوانی عجیب ما در ابلاغ مقاصد واقعی مان ، نسبت دهیم. در یکی از تیترهای خبری نیویورک تایمز با اشاره به مطالعات کمیته علوم دفاعی یکی از گروه های مشاوره ای پنتاگون در دسامبر 2004 چنین آمده بود: «ایالات متحده در خصوص تبیین سیاست های خود به جهان اسلام ، ناکام مانده است.»
اثر: نوام چامسکی
مترجم: یعقوب نعمتی وروجنی