در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این گفته ، وقتی به معنای واقعی ، در خور تحسین است که این «ایده» روی پرده هم جواب داده باشد و تماشای «آتش سبز» آخرین ساخته وی ثابت می کند که تمام آن «حرف های خوب» در همان حد «حرف های خوب» مانده است و با وجود همه تلاش های صورت گرفته ، فیلم به چیزی که ادعا می شود و «باید» تبدیل نشده است.
عجیب است ولی واقعیت دارد که فیلم با آن که می توانست به مقام یک کار خوب «داستان گو» برسد، به طرز شگفتی ، در دام فکرهای انتزاعی کارگردانش گرفتار آمده است.
مشکل اصلی فیلم در واقع همان چیزی است که اصلانی ، آن را ویژگی بزرگ فیلم می داند و از آن دفاع می کند یعنی : «نوع خاص روایت ». برای من به عنوان بیننده ، جای سوال است که چه ضرورتی داشت فیلم به ورطه ای بغلتد که رهایی از آن ، ممکن نیست و اصلا این ویژگی «روایت» چه چیز به فیلم اضافه کرده که بر فرض اگر نوع «کلاسیک روایت » را برای کارش انتخاب می کرد، دچار نقصان می شد؟ «آتش سبز» اگر چه به اسم یک کار فرهنگی و احتمالا برای مردم ساخته شده ، ولی تجربه ثابت کرده است این نوع فیلم ها به خاطر شناخت کم سازندگان آنها، از روحیات مخاطب کمترین میزان تاثیرگذاری و مانایی را دارند، چرا که یک کار فرهنگی مناسب در درجه اول باید بتواند مخاطبش را پیدا کند و بعد این انرژی را داشته باشد که با او ارتباط برقرار کند و همه سوال این است آیا چنین فیلمی ، این توانایی شگرف را دارد؟ با نگاهی به گذشته ، فیلم های بسیاری با ساختارهای مشابه می بینیم که از مفهوم «سینما» بری بوده اند و به این دلیل ، هیچ راهی به سوی مخاطب نبردند و با وجود همه جنجال های سازندگانشان بی هیچ تلالویی در ذهن ، از یادها رفتند. همچنان که گفتم ، آتش سبز می توانست بدون روشنفکر بازی های معمول و با روایت یک قصه سرراست ، مخاطبش را با خود درگیر کند. اما چیزی که در هیئت فیلم «آتش سبز» در روز اول جشنواره دیدیم ، فیلم از پیش شکست خورده ای است که تنها می توان از آن در مطبوعات و سایت ها سراغ گرفت و نه در سالن های سینما.گفتن این که با دیدن این فیلم ، این ذهنیت تشدید می شود که سینمای ما هنوز دوران آزمون و خطا را می گذراند و درکی جامع و درست از دنیای پیرامون و فضای پیش رو وجود ندارد، به همان اندازه که آزاردهنده است ، می تواند کارگشا باشد. وقتی سینمای ما برای بقا با هزار و یک مشکل روبه روست ، ساخت چنین فیلم هایی چه توجیهی دارد؟ و اساسا این فیلم ها را باید زیرمجموعه آثار فرهنگی دسته بندی کرد؟ و احیانا اگر جواب مثبت است ، چه کسی تضمین می کند مردم برای دیدن چنین فیلم هایی به سینما بیایند؟ جواب هر چه باشد، به نظرم می شود خیلی صادقانه تر و ساده تر از اینها کار فرهنگی قابل دفاع ساخت و صد البته مردم را هم با خود همراه کرد. هیچ اجباری نیست برای این که ثابت کنیم کارگردان متفاوت و نخبه گرایی هستیم از آن طرف بام بیفتیم. همیشه راه بهتری وجود دارد. می دانید؟!
مهدی غلامحیدری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: