با دکتر توفیق سبحانی مولوی پژوه معتبر ترین نسخه دیوان شمس، اساس کارم بود

یک عمر صرف مولانا کرده است و امروز وقتی از انتشار دیوان کبیر و آثار تحقیقی اش در مورد مولانا می گوید
کد خبر: ۱۵۶۱۴۶
، می فهمم که با همه وجود شیفته جانانه ای چون آن بلخی شورانگیز است که نیمی اش ز آب و گل و نیمی اش ز جان و دل آتش شور در همه عالم افکنده است.
دکتر توفیق سبحانی یک بعدازظهر نه چندان سرد پاییزی در انجمن آثار و مفاخر فرهنگی به پرسش های ما پاسخ گفت: سوالاتی که از کتاب تازه انتشار یافته اش شروع شد و به یادکرد همایی و فروزانفر و معین رسید.آدم های بزرگی که در زمانه عقل معاش کمتر نشانی از آن جنس بزرگان می توانی دید؛ آدم هایی که در قماری وارد شده اند که باید سر و جان و هر آنچه جز آن در آن ببازی تا ببری... خنک آن قماربازی که بباخت هرچه بودش... .

جناب آقای دکتر سبحانی، انتشار دیوان کبیر را به تصحیح شما تبریک می گویم. من در مراسم رونمایی کتاب شما....
من معتقدم این کلمه رونمایی کلمه مناسبی نیست و شما و همکارانتان به فکر باشید که کلمه دیگری مثل چهره نمایی، چهره گشایی یا روگشایی و مانند آن را جایگزین این واژه کنید؛ البته استاد پروفسور رضا واژه پرده برداری را به کار بردند که آن هم برای مجسمه به کار می رود و به نظر می رسد آن هم واژه مناسبی برای کتاب نیست. به هر حال رونمایی دارای معنای مجازی است که خانواده داماد پولی به عروس می دهند که پس از محرم شدن روی خود را به آنها نشان دهد و این معنا را در شاهنامه هم داریم؛ البته رونمایی برای کتاب این معنا را هم می رساند که فقط به رو یا جلد کتاب نگاه کنیم. این کلمه از کلماتی است که از هند آمده مانند سبک دوشی به جای بازنشستگی که آن واژه خوبی نیست؛ چراکه خدمت بار نیست که با بازنشسته شدن دوش انسان سبک شود. در مجموع کلمات ساخته شده هند فارسی مطلوبی ندارد.

پس عجالتا می گوییم در مراسم چهره گشایی کتاب شما صحبت از این شد که شما در تصحیحتان یک نسخه دیوان شمس را ملاک قرار داده اید، درخصوص اختصاصات این نسخه بیشتر توضیح دهید.
این نسخه، نسخه ای است که در شوال 768 شروع شده و کتابت آن در ربیع الاول 770 به خط نسخ حسن بن عثمان المولوی پایان یافته، یعنی این نسخه کمتر از 100 سال پس از وفات مولانا کتابت شده است و یکی از کهن ترین نسخه های موجود دیوان کبیر است که یکی از فرزندان دختری مولانا به نام دکتر فریدون نافذ اوزلوق فیلم آن را به مرحوم فروزانفر اهدا کرده بود و ایشان از میان 13 نسخه ای که دیده بودند، 9 تا از جمله این نسخه را اساس تصحیح خود قرار داده و در مقدمه دیوان شمس خود نوشته اند که این نسخه به دلیل این که کامل ترین و نفیس ترین نسخه دیوان شمس تبریزی است، اساس قرار داده شده است. به مناسبت هشتصدمین سال تولد مولانا این کتاب را در ایران به چاپ رساندیم و البته این همان نسخه ای هم هست که ترکیه به همین مناسبت آن را چاپ کرده است.
در کتابخانه چستر بیتی انگلستان هم نسخه بدون تاریخی که ظاهرا متعلق به قرن هشتم هجری است وجود دارد که در آنجا یک رباعی نقل شده که کاتب نوشته است: از دستخط مبارک مولانا، ضبط شد یعنی از روی نسخه اصل نوشته شده است می دانیم که از مثنوی نسخه ای متعلق به سال 677 وجود دارد. پس از روی دیوان کبیر هم نسخه ای وجود داشته است من حدس می زنم که نسخه قونیه که من از روی آن این چاپ را فراهم کرده ام و نسخه چستر بیتی از روی آن نسخه مادر نگاشته شده اند، اما آن نسخه چه شده است؛ احتمالی که می توان داد این است که نسخه مادر در آتش سوزی مولوی خانه افیون قره حصار که محمد چلبی نوه سلطان ولد شیخ آنجا بود سوخته باشد.این محمد چلبی که به همراه چند تن از مشایخ مولویه در مولوی خانه افیون مدفون است با لقب دیوانه شناخته می شود. می گویند چون نسخه اصلی دیوان مولانا را زمانی به خراسان برده بودند؛ محمد چلبی با گروهی از مریدانش برای پس گرفتن آن به ایران می آید و در خراسان استقبال گرمی از وی به عمل می آورند و او دیوان را به ترکیه برمی گرداند از این رو او را دیوانی می خوانند؛ البته این قصه ظاهرا برای این ساخته شده که لقب دیوانه را به دیوانی تبدیل کنند. باری همین محمد چلبی زمانی از درگاه مولانا می خواهد دیوان کبیر آنجا را برای استنساخ نسخه ای به افیون بفرستد و می فرستند. متاسفانه مولویخانه افیون بارها دچار آتش سوزی شده است. احتمال این است که نسخه اصلی دیوان کبیر در یکی از این آتش سوزی ها از میان رفته باشد.

اگر این نسخه اینقدر اصالت دارد و به زمان مولانا نزدیک است، دلیل ضبطهای متعدد یا وجود غزل های الحاقی در آن چیست؛
این نسخه بی شک یکی از نسخه های عمده دیوان است؛ البته غزل هایی از گویندگان دیگر به آن راه یافته یا یک غزل به چند صورت در آن ضبط شده است و ظاهرا دلیل این، ضبط چند شکلی یک غزل این بوده است، هنگامی که مولانا غزلی را می گفته، چند نفر آن را می نوشته اند و هنگامی که یکی از آنها عقب می مانده یا اختلالی در نوشتن او روی می داده است نوشته ها را با کمک هم تکمیل می کرده اند و این کار باعث می شده یک غزل به چند صورت به دیوان راه یافته و من الان در استخراج دوباره این غزل ها هستم .در مورد غزل های الحاقی هم باید گفت احتمالا مولانا غزل هایی از سنایی، خاقانی، عطار و... می خوانده است که کسانی که آنجا حضور داشته اند و غزل ها را ثبت می کرده اند، فکر کرده اند اینها از آن خود مولاناست و پس از وفات مولانا بدون این که اشعار را سبک و سنگین کنند، به نام خود مولانا ثبت کرده اند. حتی در این میان برخی غزل های سلطان ولد هم وجود دارد.
یکی از مزایای عمده این دیوان از لحاظ کتابت است که کاتب درخصوص خیلی از کلمات و اصطلاحات، اصول اعراب گذاری را رعایت کرده است و مشخص کرده که مولانا چگونه آن اصطلاح را تلفظ می کرده است و این درمورد اصطلاحاتی که الان اعرابشان خلاف آن چیزی است که ثبت شده خیلی به ما کمک می کند مثلا من پیشتر مترادف عقرب را به فارسی کژدم ثبت کرده بودم ، ولی بعد دیدم که مرحوم فروزانفر در تصحیح مثنوی به همین نکته اشاره کرده است و گفته است در خراسان هنوز هم این واژه را گزدم می گویند یعنی موجودی که ازدم می گزد و این گونه ثبت ها در این دیوان به وفور وجود دارد.

اختصاصات تصحیح شما چیست؛
من در این کتاب اولا بیت شمار ثانیا غزل شمار گذاشته ام ثالثا شماره هر غزل را با تصحیح فروزانفر مقایسه کرده ام مثلا غزل یک دیوان قونیه غزل دوی فروزانفر است یا غزل دوی قونیه غزل بیست و هفت فروزانفر وغزل سه قونیه غزل یازده فروزانفر و غزل چهار قونیه غزل سیزده فروزانفر و همین گونه تا آخر.همچنین برای همه اشعار کشف الابیاتی براساس مطلع ابیات آورده ام که به این ترتیب هرکسی می تواند هر بیتی از دیوان کبیر را که خواست براساس کشف الابیات پیدا کند یا با استفاده از غزل شمار و بیت شمار آن را پیدا کند واگر خواست با تصحیح مرحوم فروزانفرو ضبط وی مقایسه کند.

آیا شما از مجموعه کارهایی که در سال مولانا صورت گرفت، رضایت دارید؛
من در کنگره ای که در ترکیه برگزار شد، حضور داشتم. کنگره ای بسیار باشکوه با حضور مولانا شناشان و سخنرانانی از کشورهای مختلف جهان بود. در کنگره ایران هم من تنها در روز نخست حضور داشتم و از روز دوم مسافرتی برای من پیش آمد، ولی دوستانی که در کنگره بزرگداشت مولانا در ایران هم حضور داشته اند از نحوه برگزاری آن ابراز رضایت می کردند.

پرسش من بیشتر از این که به کنگره های رسمی ناظر باشد، به قدر دانستن این فرصت برای مولانا پژوهی و عرصه آثار جدی و ماندگار در این عرصه برمی گردد.
من شنیده ام که ترکیه آثار مولانا را به 20 زبان ترجمه کرده اند.

من ترتیب مولویه را برهم نزدم


عرض کنم برتری از آن فروزانفر است. اگر کارهای استاد فروزانفر و امثال او نبود، ما به این مرحله از مولوی شناسی نمی رسیدیم و سال مولانایی برگزار نمی شد. مرحوم فروزانفر صفحات معدودی در تصحیح کلیات شمس خود آورده اند.

در معنای کلمات دشوار و اگر این کار ایشان نبود، معنی بعضی ابیات مولانا ممکن نبود و ایشان با همین نوادر لغات و ترکیبات کار پژوهش درباره مولانا را چندین سال به جلو انداخته اند. من هم اگر به این نسخه توجه کرده ام، به این دلیل بوده است که فروزانفر آن را تایید کرده است. کتاب تصحیح استاد فروزانفر کتاب بسیار بزرگ و حجیمی است که حمل آن برای بسیاری مشکل است، اما کتابی که من چاپ کرده ام در دو جلد است. نکته مهم در این میان این است که من در ترتیب غزلیات ترتیب نسخه اصلی را رعایت کرده ام، ولی فروزانفر این ترتیب را به هم زده است. مولویه به دلایل مختلف ازجمله استفاده ابیات در سماع برای شناخت موسیقی از سوی قوالان شعرها را براساس بحرهای عروضی تفکیک کرده اند. آنها جدولی داشته اند که برای همه غزل ها شعرها را براساس این که در چه بحری از بحور 19 گانه سروده شده است، تفکیک می کرده اند. مثلا برای حرف الف همه شعرها را که در یک بحربه الف ختم می شده براساس ترتیب بحر عروضی می آورده اند فروزانفر این ترتیب را به هم زده است و همه غزل ها را براساس ترتیب الفبایی قافیه ها منظم کرده است. من ترتیب مولویه را برهم نزدم، فقط در پایان کتاب فهرستی براساس الفبایی قافیه ها آورده ام. مرحوم فروزانفر فقط آیات قرآن را در هر صفحه مشخص کرده است؛ اما من علاوه بر آیات، احادیث و اشعار عربی را به همراه ترجمه آنها درهمان صفحه آورده ام؛ اما به هر روی و با همه تفاصیل تقدم با مرحوم فروزانفر است. من این کتاب را به یکی از استادان بی نظیر و مولانا پژوه برجسته جناب استاد منوچهر مرتضوی تقدیم کرده ام.

خود من علاوه بر این که به مناسبت این سال این نسخه از دیوان کبیر را چاپ کردم، عین این نسخه را هم به صورت نسخه برگردان در انجمن حکمت چاپ کرده ایم. در دانشکده ادبیات و انجمن آثار و مفاخر فرهنگی هم کارهای خوبی در حوزه مولاناشناسی انجام شده است، منتها برخی تحقیق ها و پژوهش هایی که گاهی انجام می شود، به صورت عجولانه و تنها برای این است که گفته شود ما هم کاری انجام داده ایم به گونه ای که خیلی از این نوشته ها و کتاب هایی که به مناسبت سال 2007 به صورت شتابزده منتشر شد، در سال 2008 در گوشه انبارها خواهد پوسید.من در جلسه ای حضور داشتم که بحث بر سر پایان نامه ای به نام پست مدرنیسم در مقالات شمس تبریزی بود؛ کسی نیست از این آقایان بپرسد کسی که در نیمه قرن هفتم هجری فوت کرده است، مگر به مدرنیسم رسیده بود که حالا شما به دنبال پست آن در آثار او می گردید؛ من وقتی می خواهم کتابی بنویسم با خودم می گویم حالا که قرار است به خاطر کتاب من صدها درخت قطع شود آیا سود این کتاب بیشتر از ضرر قطع این درخت ها هست یا نه و اگر به نتیجه برسم که این سود آن ضرر را نمی پوشاند دست به قلم نمی برم ولی عده ای هستند که برای پیشبرد هدف خودشان حاضرند هر کاری بکنند.

شما گیر اصلی و مشکل مهم در کار ادبیات و پژوهش های ادبی را در کجا می بینید؛
در بحث های مالی. من جایی شنیدم که استادی 12 پایان نامه را برای راهنمایی قبول کرده است. این فرد اگر آلبرت اینشتین هم باشد، کم می آورد. جالب اینجاست که این پایان نامه ها هم هر کدام در یک موضوع و بحث جداگانه است. این گونه نیست که همه مثلا در باب مثنوی یا مولانا باشد یکی در مورد مولوی است یکی در باره سهراب سپهری و یکی درباره نقاشی کوبیسم !امروز می بینیم که خیلی راحت پایان نامه ای با موضوع نقد ادبی را قبول می کنند، در حالی که برای ورود به این حوزه باید علاوه بر فارسی لااقل یکی، دو زبان دیگر هم بدانید. اگر دقت کنید می بینید کتاب هایی مثل حافظ شیرین سخن و سبک خراسانی در شعر فارسی پایان نامه بوده اند. اگر ما امثال فروزانفر، همایی، معین، زرین کوب و محجوب را نمی دیدیم، فکر می کردیم استاد دانشگاه بودن یعنی اضافه کار گرفتن و پایان نامه راهنمایی کردن!

شما این حرف را قبول ندارید که نسل غول ها تمام شده و نباید دوره خودمان را با دوران آن بزرگان مقایسه کنیم؛
نه البته همت ها کمتر شده است. من چندی پیش برای شرکت در مجلس ترحیم فرزند یکی از استادان به محله آنها رفته بودم. نشانی دقیق خانه آنها را نمی دانستم. از یکی از همسایه هایشان پرسیدم که خانه فلانی کدام است، گفت ماشین آنها چیست تا من بتوانم راهنمایی تان کنم. مشکل اینجاست که استاد دانشگاه را با مدل ماشینش می شناسند.ببینید کتابی بسیار خوب که درباره مولانا تالیف شده است «مولوی چه می گوید» است از مرحوم استاد همایی. آن مرحوم در ابتدای این کتاب نوشته است که من با یک دست کتاب می نویسم و با دست دیگر نمونه های چاپی آن را اصلاح می کنم.

به نظر شما می شود شرایط زندگی امروزی را با شرایط زندگی استادانی مثل همایی و فروزانفر مقایسه کرد؛
من از شما می پرسم مولانا چرا این شعرها را گفته است ؛ برای این که شاعر مشهوری بشود و سری توی سرها در بیاورد؛ اگر این غایت هدفش بود، می شد چیزی در حد اعمق بخارایی یا حداکثر رشید وطواط، اما می بینیم که رگه ای در او بوده و حرف هایی داشته که باعث می شده این غزل ها را بسراید و هنوز همه تحت تاثیر این حرف ها هستند.استقبال از مولانا در امریکا و انگلیس شاید از جنبه هایی به نفع مولانا نباشد، اما نشان می دهد حتی آنها هم در سروده های او حرف هایی پیدا کرده اند که باعث می شود جلسات مثنوی خوانی بگذارند و دور هم جمع شوند تا بفهمند پیام این آدم برای بشریت چیست. به هر حال، آدم هایی که به دنبال مدل ماشین هستند، نباید دنبال ادبیات بروند.


سبحانی و مولانا

دکتر توفیق سبحانی در تمام زندگی علمی خود به تصحیح، بررسی و بازشناسی آثار مولانا جلال الدین بلخی پرداخته است. در زیر بخشی از دیدگاه های وی درخصوص زندگی و شخصیت و آثار مولانا را که در نشست های علمی مختلف بیان شده است بازخوانی می کنیم: در فیه ما فیه نه تنها افکار فلسفی و صوفیانه مولانا، بلکه از اوضاع روزگار مولف هم سخن به میان آمده است و چند بند عربی و چند فارسی دارد. مولانا همیشه صادق است. آنچه می گوید می نویسد و آنچه می اندیشد را بر زبان می آورد.

سخنرانی در یکصد و چهل و سومین نشست کتاب ماه ادبیات و فلسفه با موضوع آثار منثور مولوی

گاهی گفته اند مثنوی راه جداگانه ای دارد، کلیات شمس راه دیگری. مثنوی تعلیمی است و کلیات شخصی. این مسائل کاملا درست است. اما در خیلی جاها در مثنوی رد پای کلیات شمس دیده می شود و در کلیات شمس هم می توان آثار مثنوی را دید. سخنرانی در نشست درس گفتارهای مولانا کلیات شمس شکار لحظه هاست. یعنی مولانا گاهی یک رویداد را شکار کرده و آن را در یک غزل منعکس کرده است. اما در مثنوی مانند مجالس سبعه، مولانا قبل از آن که مجلس را شروع کند هدفی دارد و می داند که در پایان این مجلس را به کجا منتهی کند.

سخنرانی در نشست درس گفتارهای مولانا

امروز اگر چه مولانا در میان ما نیست، اما آثار او در میان ماست و از زبان همه این آثار چنین برمی آید که این آثار متعلق به همه کشورهای فارسی زبان از جمله ایران و افغانستان است، بنابراین اگر هشتصدمین سال تولد مولانا برگزار می شود، مجلل ترین آن باید متعلق به ایران باشد.

گفتگو با سایت مولانا نیوز

علاقه مندان به اندیشه های مولانا در غرب دو دسته اند. یک دسته واقعا شیفته اندیشه های بسیار والای مولانا هستند؛ امثال نیکلسون از این قبیل اند. یک عده مولانا را از دیدگاه دیگری دیده اند. توضیح درباره این دسته آسان نیست. ولی به هر حال افرادی هستند که از نظر اخلاقی مشکلاتی دارند و به دنبال بهره برداری از مولانا هستند و این به نفع مولوی دوستان نخواهد بود.

گفتگو با نشریه انجمن بین المللی دوستداران مولانا

از سال 1969 شروع به بررسی و تصحیح آثار مولانا کردم و هیچ وقت از این کار خسته نشدم؛ هرچند فرسوده شدم. اما امروز با چاپ این اثر، این فرسودگی به شکفتگی مبدل شد.

آرش شفاعی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها