تصویر تاریخِ فردا:

سمت‌و‌سوی ایرانِ پساجنگ

کد خبر: ۱۵۵۱۸۵۱
نویسنده مهدی جمشیدی - پژوهشگر مسائل سیاسی
۱. این تامل مختصر، مبتنی بر چند پیش‌فرض است. نخست این‌که این جنگ، واقعیتی بیش از یک جنگ عادی و نظامی است؛ یعنی ما با یک منازعه تاریخی و بنیادی مواجه هستیم که در قالب و هندسه جنگ، ظاهر شده است. مسائل مناقشه‌برانگیز، هرگز قابل فروکاهیدن به صنعت هسته‌ای یا موشکی نیست، بلکه نقطه درگیری، بسیار عمیق و به تعبیر رایج، وجودی است. دو عالَم تاریخی و تمدنی، در برابر یکدیگر قرار گرفته‌اند و کشمکش میان خیر و شر و حق و باطل، به لحظه تعیین‌کننده و نهایی رسیده است. دیگر این‌که نشانه‌ها و شواهد، گویای این هستند که پیروزی ما در این منازعه بنیادین و اساسی، قطعی است و می‌رود که تاریخ جدید، متولد شود و تاریخ تجدد با همه ادعا‌ها و قلدرمابی‌هایش، فرونشیند و مغلوب گردد. حتی بخشی از مسیر فتح، طی شده است و ما در آستانه ورق‌خوردن تاریخ قرار داریم و چند گامی بیش تا قله کمالات و عینیات توحیدی نمانده است. روند‌ها و مسیرها، اغلب و با شیبی تند، معطوف به اعتلا و برآمدن عهد قدسی هستند و انقلاب ایران، در لحظه وصول به غایات آغازینش است. براین‌اساس، اگر رویداد‌هایی که از راه خواهند رسید، همچنان از همین جنس باشند و انگاره مقاومت، همچنان حاکم و مسلط بماند و فشار وسوسه‌انگیزی‌های تحلیل‌های حداقلی و بقابسنده، مؤثر نیفتند، اوصاف و خصایص وضع تاریخی ایران و دیگری‌هاش، چنان خواهد بود که در پی می‌آید. 
 
۲. درباره تصویر «نظام انقلابی» باید گفت مواجهه نظام جمهوری اسلامی ایران با قدرتی که در عرصه جهانی، ادعا‌های گزاف داشت و موقعیت تک‌قطبی را می‌طلبید، نشان داد که دوره برتری و سروری آمریکا به سرآمده و همچنین اروپا نیز در حال افول و فرسایش است. به‌طور کلی، قدرت جهانی در حال «شرقی‌شدن» است؛ به‌این‌معنی که پس از چند سده، استیلا و غلبه غرب، اینک غرب از تفوق تهی شده و شرق، جایگزین آن گردیده است. در این میان، ایران در کنار روسیه و چین، یکی از سه قدرت تعیین‌کننده و بنیادی است و می‌تواند مناسبات جهانی و تاریخی را صورت‌بندی کند. به‌عبارت‌دیگر، تمرکز و انباشت قدرت در غرب، به پایان رسیده و یک «جابه‌جایی تاریخی» در حال رخ‌‎دادن است. این جنگ برای برچیدن جمهوری اسلامی بود، اما مقاومت قاطعانه و تمام‌عیار، موجب «ابرقدرتی ایران» شد. عظمت‌ها و استعدا‌های نهفته ایران، آشکار شده‌اند و قوه‌ها به فعلیت رسیده‌اند و البته آنچه که تاکنون رخ داده، همه بضاعت ما نیست، بلکه شدن‌ها و صیرورت‌های تکاملی دیگری نیز در راه است. این جنگ، به معبری برای درخشش و برتری ایران تبدیل شد، درحالی‌که اراده دیگریِ فرعون‌ماب، زوال و نیستی ما بود. از این جنگ، «هستی» تازه‌ای برای ما خلق شد و تمنای دیرینه «نیستی» ما، به خواب مشوشی تبدیل گشت که تعبیر نخواهد شد. اراده آمریکا به نبودن ما، مسیر معکوس را پیمود و سیر تکاملی ما، فزونی و شتاب یافت. 
 
۳. درباره تصویر «مقاومت» باید گفت رویکرد مقاومت به‌عنوان تنها گزینه معقول، تثبیت گردید. پس از چند‌دهه کشمکش داخلی بر سر نحوه مواجهه با غرب، اینک آشکار شده که هزینه «سازش»، بسی فزون‌تر از هزینه «چالش» است و ما باید از آغاز، از دام‌چاله مذاکره می‌گریختیم و بر مقاومت و استحکام ساخت درونی، تکیه می‌کردیم و توقع هم‌زبانی و صلح و مدارا از غرب نمی‌داشتیم. مقاومت، دیگر یک فرضیه سیاسی در برابر گفت‌و‌گو و مذاکره و دیپلماسی نیست، بلکه به‌راستی، یک گفتمان اجتماعی است؛ به‌طوری‌که جامعه در اثر تراکم تجربه‌هایی با هزینه‌های فراوان و خسارت‌بار، به این جمع‌بندی کلی دست یافته است که منطق مواجهه با غرب، فقط‌وفقط، «قدرت» است نه «گفت‌و‌گو». هیچ سوءتفاهمی در میان نیست، بلکه غرب به‌صورت ذاتی، مایل به استکبار و استیلا است و نمی‌خواهد استقلال و خودبنیادی ما را بپذیرد، بلکه طمع استعمار و بردگی دارد. در مقابل چنین چهارچوب و ساختاری، ما گزینه‌ای جز مقاومت نداریم، وگرنه باید به تسلیم و انقیاد رو‌بیاوریم. در ایران پساجنگ، مقاومت به سکه رایج و سخن مقبول تبدیل خواهد شد و بساط مذاکره برچیده خواهد شد و بلکه از اساس، به‌دلیل تغییر موزانه قدرت، مذاکره از معنا تهی خواهد شد. 
 
۴. درباره تصویر «اسلام انقلابی» باید گفت باور به قدرت حماسی و بسیج‌گری دین سیاسی، رواج خواهد یافت. در معرکه جنگ، این اسلام انقلابی بود که میدان‌دار بود و توانست اراده و قدرت و حماسه بیافریند و ایران را در برابر هجوم، تجهیز و تدارک نماید. انگاره‌های دیگر، همگی فرعی و حداقلی و ناتوان بودند و نتوانستند در جامعه، تولید اقتدار کنند و حماسه پدید بیاورند. حتی ملی‌گرایی نیز در روایت اینجایی، در حقیقت، ملی‌گرایی خالص نبود، بلکه جغرافیای ایران به‌اعتبار هویت اسلامی و شیعی، منزلت داشت. در ذهنیت دست‌نخورده اجتماعی، ملیت ایرانی، هویتی جز دیانت ندارد و ایران در برابر اسلام قرار نمی‌گیرد؛ حال‌آن‌که نیرو‌های روشنفکری سکولار، اهتمام داشتند و دارند که خودِ «ایران» را به‌مثابه یک جغرافیای خاکی محض و عرفی، بر مرکز بنشانند و «هویت دینی» را به حاشیه برانند. در اجتماعات مؤمنانه شبانه، آشکار شد که آرمان‌ها و مفاهیم و نماد‌های اسلامی و شیعی، قدرت بسیج‌گری و تولید حماسه و اراده دارند و می‌توانند در عمق جامعه، تاب و تحمل ایجاد کنند. ازاین‌رو، در افق ایرانِ پساجنگ، امکان‌های بیشتری برای تحقق ارزش‌های هویتی در پهنه اجتماعی وجود دارد و می‌توان پاره‌های تعلیق‌شده دیانت را در جامعه مستقر کرد. اینک فضای اجتماعی، وضع حماسی و مقاومتی دارد، اما با ماهیت دینی. دین نیز در اینجا عبارت است از اسلامِ انقلابی. تجویز‌ها و تدبیر‌های انگاره اسلامِ انقلابی، حقانیت و کفایت خویش را در عرصه تجربه عینی نشان داد و در متن عمل، حامی و هوادار یافت. البته روشن است که تمامیت جامعه، چنین وضع و حالی ندارند و واگرا‌هایی نیز به‌چشم می‌خورد، اما مساله این است که جریان‌ها و نیرو‌های دیگر، در حاشیه و منفعل و مرعوب هستند. بنابراین، موقعیت جنگی سبب گردید که بار دیگر همچون دهه شصت، اسلامِ انقلابی در گستره‌ای وسیع، «ظهور اجتماعی» و «غلبه گفتمانی» بیابد. روشن است که در چنین موقعیتی، نیرو‌های اغتشاش و کودتا نیز فلج خواهند شد و امکان برای بازتولید فتنه، از دست خواهد رفت. «میدان» و «خیابان» - که هر دو، حاصل انگاره اسلامِ انقلابی هستند - موقعیت‌هایی عینی آفریدند که لایه تجددی را منفعل ساختند. آن‌همه غوغا و غلیان در فتنه‌ها و اغتشاش‌های گذشته، خاموش شدند و جامعه، باطن انقلابی خویش را عیان کرد و عناصر گفتمانی‌اش را متجلی نمود. لایه تجددی، احساس می‌کرد که عرصه عمومی را به تصرف خویش درآورده و به هویت متجددانه، رسمیت بخشیده و جمهوری اسلامی و نیرو‌های حامی آن، موضع انفعالی و دفاعی گرفته‌اند و به حداقل‌ها، راضی شده‌اند و از خطوط قرمز عقب‌نشینی کرده‌اند، اما ناگهان، فتوحات میدانی و خیابانی، ورق را برگرداند. عینی‌شدن اسلام انقلابی در برابر تهاجم آمریکا، اندوخته‌های روشنفکری سکولار را به باد داد و ناخواسته، موقعیت مقتدرانه دهه شصت را بازسازی کرد. 
 
۵. درباره تصویر «معیشت» باید گفت مجال برای رشد شتابان اقتصادی فراهم شده است. تحریم‌ها از طریق مذاکره برطرف نشدند بلکه تشدید شدند، اما در اثر جنگ و به‌دست‌گرفتن زمام تنگه هرمز، ایران از قدرت نامتقارن برخوردار شد و توانست بیش از فشاری که تاکنون تحمل کرده است را به طرف مقابل وارد آورد. منطق قدرت، در اینجا نیز مؤثر افتاد و تیغ تحریم، دو لبه شد. اینک ایران می‌تواند گلوی اقتصاد جهانی را بفشارد و اراده خود را تحمیل کند. این یعنی تعیین‌کنندگی اقتصادی در سطح جهانی که یک فتح راهبردی است. یک امکان جغرافیایی به صحنه جنگ آمد و به یک سرمایه راهبردی تبدیل شد و اقتصاد جهانی را منفعل ساخت. مساله، تنها عوایدی نیست که از مدیریت تنگه هرمز به‌دست می‌آید، بلکه «فضای تنفس اقتصادی»، در دست ایران قرار گرفته است و ایران می‌تواند در مواجهات محتمل از آن بهره ببرد. دیگر اقتصاد ایران، حالت شبه‌جزیره‌ای ندارد که فشار‌های تحریمی یک‌سویه و مستقل را تجربه کند، بلکه این فشار‌ها به واسطه تنگه هرمز، به دیگران نیز منتقل می‌شود و چرخه‌ای از انسداد و انقباض شکل می‌گیرد. ما توانستیم اقتصاد جهانی را به خویش، مشروط و محدود کنیم و براساس ضرورت‌های ملی‌مان، آن را گرفتار تکانه و تنش سازیم.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها