بااین حال، پرسشی جدی در میان برخی نخبگان و روشنفکران مطرح شده است: چرا ایشان در مقاطعی حساس و سرنوشتساز، از جمله در جنگ ۱۲روزه که مصداق یک جنگ تمامعیار و تجاوز آشکار آمریکا و رژیمصهیونیستی علیه ایران بود، سکوت اختیار کرد و یادداشتی درخور این رخداد تاریخی منتشر نساخت؟ همچنین در جنگ اخیر موسوم به «جنگ رمضان» نیز، جز یکی دو یادداشت محدود، عملا از ورود جدی به موضوع تجاوز، مقاومت ملی و جنایات دشمن پرهیز شد. این پرسش زمانی پررنگتر میشود که بدانیم آقایعبدی بهطور معمول حضوری فعال و مستمر در عرصه رسانهای دارد و به تعبیری، همواره در حال نگارش و تحلیل مسائل روز است. بیآنکه بخواهیم پاسخ این پرسش را بهصورت بدبینانه تفسیر کنیم، به نظر میرسد بخشی از این رویکرد را باید در تحولات فکری ایشان پس از گفتوگو و ارتباط با «باری روزن» از گروگانهای سابق سفارت آمریکا جستوجو کرد. آقای عبدی که خود از دانشجویان حاضر در ماجرای تسخیر سفارت آمریکا بوده است، در سالهای بعد و پس از این دیدارها، تغییر محسوسی در نگاهش به فلسفه و ماهیت آن واقعه نشان داد. این تغییر نگرش، بهطور طبیعی بر نوع مواجهه او با مسائل مرتبط با تقابل ایران و آمریکا نیز تأثیر گذاشته است. بدیهی است که از ایشان انتظار نمیرود لزوما در دفاع از دولت مستقر یا رویکردهای رسمی کشور قلم بزند اما انتظار حداقلی جامعه روشنفکری آن است که قلم یک چهره اثرگذار، بهگونهای نچرخد که به شادی و تقویت روحیه دشمنان متجاوز بینجامد یا دستکم در برابر تجاوز آشکار، ابهامآفرینی و تردید ایجاد کند. سکوت یا مواضع دوپهلو در چنین شرایطی، خواهناخواه پیامدهای اجتماعی و سیاسی خاص خود را دارد. از آنجا که آقای عبدی همچنان از چهرههای مطرح فضای رسانهای کشور به شمار میرود، امید آن میرود که در بازنگری رویکرد خود، نسبت به دفاع از ملت ایران، نیروهای مسلح و مردمی که امروز در میدان و خیابان حضور دارند، دچار تردید نشود و به ابهامافکنی در این نبرد نابرابر پایان دهد. در همین چارچوب، برخی انتقادها نیز نسبت به تجمعات مردمی گستردهای که بیش از دو ماه است در میادین و خیابانها برگزار میشود، مطرح شده است؛ تجمعاتی که بعضا با این ادعا مورد حمله قرار میگیرند که اقلیتی در پی تحمیل دیدگاههای خود به تیم مذاکرهکننده هستند. این در حالی است که تجربه جنگ رمضان نشان داد ملت ایران، علاوه بر اعتماد به دولت و نیروهای مسلح، به یک ضلع سوم از مقاومت دست یافته است؛ حضور مستقیم و مستمر مردم در صحنه. این حضور گسترده مردمی، پدیدهای کمنظیر در مبارزات ملتهاست و حامل پیامی روشن است: ملت ایران در دفاع از نظام، رهبری و نیروهای مسلح خود ایستاده و اجازه نخواهد داد دشمن با عملیات برقآسا یا سناریوهایی مشابه آنچه در کشورهایی چون عراق، لیبی یا ونزوئلا رخ داد، به اهداف خود برسد. وحدت ملی، انسجام اسلامی و همبستگی اجتماعی—که همواره مورد تأکید امام خمینی(ره) و رهبران انقلاب بوده—ضامن اصلی پیروزی در این نبرد است. بدیهی است که این وحدت، به زیان برخی تمام میشود؛ از آمریکا و رژیمصهیونیستی که پروژههای جنگ روانی و شناختیشان ناکام مانده، تا جریانهایی که منافع سیاسی خود را در اختلاف و تفرقه جستوجو میکنند. با این حال، سطح بالای آگاهی و هوشیاری عمومی سبب شده این تلاشها خنثی شود و انسجامی کمسابقه در جامعه شکل گیرد. صداهای حاشیهای هرچند قابل شناساییاند اما تعیین تکلیف آنان برعهده نهادهای امنیتی و قضایی است تا با کسانی که قصد ضربه زدن از پشت به ملت را دارند، برخورد قانونی صورت گیرد.