در اوستا چنین نقل شده که خداوند عالم پس از نبردهای فراوان با دیو و اهرمن، شش دریا را بر زمین خلق کرده که یکی از آنها خلیجفارس است.
در گزارشات شکل و شمایل این خلیج آمده: این آب توسط هفت سرزمین محصور شده که یکی از آنها به اندازه هر شش مملکت وسعت دارد و این دریا به نام آن سرزمین بزرگتر نامگذاری خواهد شد.
بعدها در تحقیقات مورخان و جغرافیدانان یونانی نیز از این خلیج یاد شده است. آنها این منبع آبی بزرگ را با نامهای مختلفی که به زبان خودشان معنی «خلیج پارسی» میدهد، صدا کردهاند اما این نکته وجود دارد که در یادداشتهای آنان خلیجفارس شبیه امروز نبوده است. این آبهای پر رمز و راز اول به سمت شمال گرایش داشته و بخشهای زیادی از خوزستان را نیز تحت سیطره خود قرار داده بوده و تنگه هرمز (که آن زمان به خاطر متولد نشدن بانو هرمز مادر شاپور دوم به نام دیگری شناخته میشد) بیشتر شبیه آبشاری برای دریای مکران عمل میکرد. بههمین خاطر شهرها و بنادر انسانی زیادی که با اختلاف بیشتر متعلق به ایرانیان بوده در این منطقه وجود داشته که با تغییرات اقلیمی و تغییر مسیر آب، همه این شهرها به زیر عمق خلیج فرورفته و اینگونه بخشی از تمدنهای اطراف خود را در سینهاش فروبرده است.
وقتی جای پای خلیجمان در وضعیت جغرافیایی فعلیاش قرص و محکم شد، آرام آرام با بالا آمدن سطح آب به دریانوردان اجازه داد کشتیهایشان را در قلب ماجرا و قصه رها کرده از طریق دریای مکران و اقیانوس هند به ایران راه پیدا کنند و تجارت جهانی با کشورها و امپراتوریهای مختلف از این راه آغازشد.
این تجارت و حضور تا مدتها دوستانه و با احترام به مرزهای ایران جلو میرفت تا اینکه در اوایل قرن پانزدهم استعمارگران توجهشان به آبهای سرزمینی ایران جلب شد و در دوران شاهعباس صفوی، پرتغالیها به خود اجازه دادند و قلعههایشان را در ساحل خلیجفارس و جزیره هرمز ساختند.
حضور آنها در شاهراه گمرکی ایران ایجاد مزاحمت جدیای به حساب میآمد که باید به هرشکلی که میشد، شرشان را کم میکردند اما نبود نیروی بحری منسجم و زور بازوی استعمارگران، این خواسته را برای شاه ایران سخت و دور از دسترس کرده بود. شاهعباس اول تلاش کرد با دیپلماسی و ایجاد راه تجاری با پرتغال زهر این ماجرا را کم کند اما این مهم حاصل نشد که هیچ، چند نفری هم بابت روابط بین دو کشور گردن زده شدند. درست همینجا بود که پادشاهی بریتانیا دست دوستی به ایران دراز کرد و در قراردادی با شرط آزادی خلیجفارس از دست پرتغالیها وارد ماجرا شد. با قوای امامقلیخان شیرازی و استراتژی دریایی انگلیس، سلطه ۱۱۵ ساله پرتغال از سر خلیجفارس کم شد. (این پیروزی و آزادی آبهای ایران بعدها در تقویممان به عنوان روز خلیجفارس نامگرفت)
این فتح با آن که باعث شد دست استعمارگری از سر ایران کم شود اما راهی هم شد برای حضور دولت بریتانیا. رفت و آمد از این آبراه، نزدیکی به هند و دسترسی بیقید و شرط به نفت و گاز خلیجفارس تا مدتها منبع تغذیه مناسبی برای دشمنان ایران بود. مثلا در جنگ جهانی اول که ایران اعلام بیطرفی کرده بود، انگلیسیها از خلیجفارس گذشته فرصت را غنیمت شمردند و شروع به اشغال علنی بوشهر و دلوار کردند و با وجود اینکه با برخورد جدیای از سمت حاکمیت مرکزی رو به رو نشدند اما سرداران محلی تمام تلاششان را برای حفظ شهرها و آزادی دوباره خلیجفارس انجام دادند. با این وجود شاهان انگلیسی تا آخرین روزهایی که میتوانستند درست قبل از انقلاب اسلامی_مردمی سال ۵۷ در این سواحل باقی ماندند. آنها بلافاصله بعد از خروج، تخم تفرقه را در دل مردمان منطقه کاشتند و تمام تلاششان را کردند نام قدیمی و کهنسال خلیجفارس تغییر دهند و کنترل تنگه هرمز نیز از زیر سایه مردم ایران بیرون بیاید. بعد از اینکه تلاشهای دیپلماتیکشان پاسخ نداد و آمریکا هم نتوانست کنترلش را بعد از انقلاب بر دولت مردان حفظ کند، با کمال میل با حمله صدام به ایران همراهی کرده و در صف باقی چپاولگران ایستادند.
آنها با تلاش برای به دست آوردن اروند و تمام بخشهای جنوبی ایران قصد داشتند موقعیت حساس و مهم جغرافیایی و تمام منابع گاز و نفت این منطقه را به خود اختصاص دهند. بهعلاوه کنترل بر تنگه هرمز برای آنها به معنای کنترل یکی از مهمترین شاهراههای تجاری جهان بود که نمیخواستند دست ایرانیها باشد برای همین با تمام قوا برای جدا کردن شهرهای جنوبی ایران به حزب بعث کمک کردند. وقتی نقشه آمریکایی_انگلیسیشان جواب نداد و مقاومت هشتساله مردم ایران جلوی زورگویی آنها را گرفت، باز پشت میزهایشان برگشتند و با انواع و اقسام تحریمها برای تضعیف ایران تلاش کردند ولی با این وجود نه دشمنی آنها در تمام این سالها تاثیری بر اراده مردم گذاشته و نه حالا که مستقیما دست به نبرد زدهاند، میتوانند کاری از پیش ببرند.
اما دشمنی که هرگز طعم تلخ شکست را نچشیده بود، پس از سالها تحریم و فشار، باردیگر چشم طمع به تنگه هرمز دوخت و تصور میکرد با حضور ناوهایش در آبهای عمان و حمایت از گروهکهای ضدانقلاب، میتواند این شاهرگ حیاتی را از چنگ ایران بیرون بکشد. غافل از آن که جمهوری اسلامی ایران در این تنگه نهتنها یک نیروی دریایی بلکه ایمانی راسخ و سلاحی دقیق و بومی را به کار گرفته است. جنگ اخیر - که دشمن ترجیح میدهد آن را «درگیری محدود» بنامد - صحنه نمایش قدرت بینظیر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود: قایقهای تندرو با مانورهای مرگبار، موشکهای ضدکشتی که از پشت کوهها ظاهر میشدند و مینهایی که مسیر هر ناو متجاوزی را به بنبست میکشید. دشمن با تمام پهپادهای جاسوسیاش نتوانست حتی یک متر از خط ساحلی را تصرف کند، چه رسد به تنگهای که به فرموده رهبری، «کف دست ایرانیهاست».
ناوهای آمریکایی و انگلیسی که سالها پیش با فریب و نیرنگ وارد خلیج شده بودند، این بار با چشم خود دیدند که هرگونه تعرض به حریم تنگه هرمز، آتشی بزرگتر از طاقتشان برمیافروزد. ساقط شدن پهپادهای پیشرفته، انهدام ناوهای جاسوسی و فرار شتابزده یک ناو هواپیمابر از منطقه، همه و همه ثابت کرد که دوران «اعزام ناو به خلیجفارس» به پایان
رسیده است.
امروز، تنگه هرمز نه با قطعنامه و نه با تهدید، که با مشت گرهکرده فرزندان ایران و موشکهایی که بر سکوی آمادهباش نشستهاند، حفاظت میشود. دشمن که سالها آرزوی تصرف این تنگه را در سر میپروراند، اکنون به ستوه آمده و هر بار عقبتر از خط قرمزی که ایران کشیده، لنگر میاندازد. این تنگه و این خلیج، به نام ایران بوده، هست و خواهد بود.