همراهی «زمانه» در بحران
در میان انبوه برنامههای تاکشوی سیاسی، برنامه «زمانه» شبکه دو همواره جایگاهی متفاوت داشته است. اگر بخواهیم برای نسلبندی برنامههای گفتوگومحور نقطه شروعی تعریف کنیم، زمانه بیشک جز اولینها در شرایط بحران است؛ برنامهای که کارکرد خود را نه در «تحلیل عملیاتی» که در «مدیریت روانی بحران» تعریف کرد. اوج درخشش این برنامه در شرایط جنگی اخیر نشان داد که مخاطب پیش از آنکه به اطلاعاتی درباره برد موشکها نیاز داشته باشد، به احساس امنیت و همراهی نیازمند است. زوج اجرایی آزادی و سلیمی در زمانه با ایجاد فضایی صمیمی و عقبنشینی آگاهانه از خبررسانی لحظهای، توانستند در دل حملات روانی دشمن، فضایی برای «همنشینی» خلق کنند.
انقلاب «بهوقت ایران» در تحلیل راهبردی
شکل دیگری از تولید برنامههای گفتوگومحور را در برنامه جدید شبکه خبر دیدیم. «بهوقت ایران» در شبکه خبر نشان داد که میتوان بدون گرفتار شدن در دوگانه کهنه «بیطرفی» و «جانبداری»، به گفتمانی دست یافت که میشود آن را «جانبداری مستدل» نامید. این برنامه با بهرهگیری از نسل جدیدی از کارشناسان جوان -که بهتعبیر برخی تحلیلگران، نویدهدهنده تربیت نسل تازهای از تحلیلگران انقلابی است- توانست فرمول موفقیت خود را در تئوری «عقل سرد» خلاصه کند. برخلاف بسیاری از برنامههای مشابه که در دام هیاهو و قطعکردن کلام کارشناس گرفتار میشوند، اجرای سرباز روحالله رضوی در این برنامه مبتنی بر پرسشگری حرفهای و میداندادن به دادههای عینی است.
روایت تمدنی «قرارگاه»
در میانه این مسیر، «قرارگاه» شبکه افق را میتوان نقطه عطفگذار از تحلیل مقطعی به روایت تمدنی دانست. این برنامه ثابت کرد که تثبیت آنتن در میان مخاطب خاص و نیمهخاص (دانشجویی و حزباللهی) بدون اتکا به «قدرت روایت» ممکن نیست. خلاقیت «قرارگاه» در تلفیق سه عنصر «داستان»، «مستند تاریخی» و «تحلیل زنده» است؛ فرمی که مانع یکنواختی و رخوت دوساعته برنامه میشود. تحلیلگران رسانه بر این نکته تاکید دارند که قرارگاه برخلاف نام نظامیاش، با عقبنشینی از شعارزدگی و تمرکز بر «پیوست ذهنی میان گذشته و حال»، توانست یکی از اثرگذارترین تولیدات شبکه افق در سالهای اخیر باشد. کارکرد دیگر این برنامه که کمتر به آن پرداخته شده، نقش تعدیلکنندگی آن در برابر التهابات لحظهای است. قرارگاه در اوج رویدادهای فشرده خبری، با اتکا به روایتهای بلندمدت تاریخی، از دامنزدن به هیجانات زودگذر پرهیز میکند و به مخاطب خود فرصت «تفکر با فاصله» را میدهد.
انقلاب تعاملی در «اشاره»
اما شاید جسورانهترین و در عین حال هوشمندانهترین تجربه در این حوزه، به برنامهای تعلق دارد که نه از شبکههای مرجع، بلکه از شبکه امید پخش میشود. برنامه «اشاره» با مخاطبی که سختترین و پیچیدهترین گروه سنی برای برنامهسازی تحلیلی است -نوجوانان- وارد گفتوگو شده و توانسته با اتکا به یک نوآوری ساختاری، بسیاری از بدیهیات برنامهسازی مرسوم را به چالش بکشد. الگوی اشاره را میتوان «دموکراسی محتوایی» نامید. در این برنامه، مخاطب نه یک «هدف» یا «گیرنده» منفعل، که «تعیینکننده اصلی خط فکری» است. این مکانیسم از طریق افزونه پیامک زنده روی تصویر تلاش دارد پرسشهای نوجوانان را در لحظه به مهمان برنامه منتقل کند و همین ایده باعث انقلابی در تعامل با مخاطب شده است. براساس آمار اعلامشده از طرف تهیهکننده اشاره، در هر شب حدود ۱۵ هزار پیامک از طرف مخاطبان نوجوان دریافت میشود اما شاخصترین دستاورد این برنامه چیزی فراتر از فرم تعاملی است.
تاملی در مسیر پیش رو
در کنار همه دستاوردهای ارزشمند و تجربههای موفق اخیر در عرصه برنامهسازی گفتوگومحور، یک نکته اساسی نباید از نظر دور بماند و آنهم اینکه «تثبیت آنتن» بههیچوجه بهمعنای پایان مسیر یا مجوزی برای سکون در فرم و محتوا نیست و هر برنامه موفقی برای ماندگاری نیازمند بازنگری مستمر در روشهای خود است. در این راستا، لازم است گفته شود هر برنامهای باید پیوسته این پرسش را از خود بپرسد که آیا هنوز سؤال بهروز مخاطب را میشنود یا پاسخ تکراری میدهد، چراکه مخاطب امروز تشنه حرفهای تازه و متناسب با زیست خود است و تحمل محتوای قالبی را از دست میدهد؛ بنابراین بازتعریف مداوم سؤالات، یک ضرورت راهبردی است. دوم اینکه از فضای یکدست و تکصدا در ترکیب کارشناسان پرهیز شود. زیرا با وجود موفقیت برنامههای گفتوگومحور تحلیلی در ترسیم لایههای راهبردی، معمولا دغدغههای روانی و زیستی مخاطبان بهویژه نوجوانان و خانوادهها کمتر دیده میشود و اینجا حضور متخصصان روانشناسی اجتماعی در کنار تحلیلگران سیاسی میتواند پاسخگوی «اضطراب زیستی» مخاطب باشد. در گام بعدی باید دقت داشت که از نخبهگرایی زبانی پرهیزی آگاهانه صورت گیرد؛ چراکه برنامههای موفق در فراتربردن مخاطب از یک قشر خاص، مدیون زبانی ساده و صمیمی بودهاند و زبان پیچیده و تخصصی صرف، هرچند در میان نخبگان تثبیت شود، باعث فاصلهگرفتن جامعه از رسانه خواهد شد. و آخر اینکه عبور از «تکگویی کارشناسانه» بهسمت «چندگویی تعاملی» یک ضرورت انکارناپذیر است، زیرا مخاطب امروز دیگر شنوندهای منفعل نیست و هرچه این پل ارتباطی پویاتر و دوسویهتر باشد، اعتماد و مشارکت بیشتر میشود و بازخورد مخاطب، خطدهنده اصلی محتوا خواهد شد. میتوان امیدوار بود اگر مدیران این حوزه تجربههای موفق خود را سرمایهای برای جراتورزی در تغییر و تحول بدانند، نه سنگری برای تکرار، آنگاه رسانهملی میتواند مرجع فهم مشترک جامعه باقی بماند.