بعثت مردم و افق حکمرانی اسلامی

کد خبر: ۱۵۵۱۱۴۴
نویسنده دکتر محمود فلاح نویسنده و پژوهشگر

آنچه این‌روزها در صحنه ایران در حال رخ‌دادن است، از حضور مستمر مردم در میدان تا همراهی گسترده با نیروهای دفاعی و پشتیبانی از نظام اسلامی و تمامیت سرزمینی را می‌توان نوعی بعثت اجتماعی مردم دانست. بعثتی که در آن جامعه از حالت نظاره‌گری خارج می‌شود و به کنشگری مسئولانه در دفاع از ارزش‌ها و مصالح عمومی روی می‌آورد. 

در ادبیات جدید علوم سیاسی، مفهوم حکمرانی طی دو دهه اخیر به‌تدریج جایگاه مهمی یافته است. این مفهوم در نگاه نخست ممکن است اصطلاحی تازه به نظر برسد، اما درواقع بیانگر نوعی تحول در فهم اداره جامعه است. حکمرانی را می‌توان فرآیندی دانست که در آن سیاست‌گذاری، قانون‌گذاری، تنظیم‌گری و نظارت در بستر مشارکت مجموعه‌ای از کنشگران انجام می‌شود تا قدرت مشروع را در جهت تحقق اهداف مشترک جامعه به کار گیرد. در این نگاه، قدرت صرفا در نهادهای رسمی دولت متمرکز نیست، بلکه در شبکه‌ای از کنشگران اجتماعی، نهادهای عمومی، گروه‌های مردمی و ساختارهای مدنی جریان دارد.

به همین دلیل، حکمرانی مفهومی متفاوت از حکومت است. حکومت عمدتا به ساختارهای رسمی اقتدار سیاسی اشاره دارد، اما حکمرانی ناظر به فرآیندی گسترده‌تر است که در آن دولت، جامعه و نهادهای مختلف اجتماعی در اداره امور عمومی سهیم هستند. در چنین چارچوبی، تصمیم‌ها حاصل تعامل و توافق میان کنشگران متنوع اجتماعی است و اداره جامعه بر پایه مشارکت، نظارت عمومی، مسئولیت‌پذیری و پاسخگویی شکل می‌گیرد. شاخص‌هایی همچون عدالت، رضایت عمومی، مهار فساد، کارآمدی و اعتماد اجتماعی نیز از مهم‌ترین معیارهای ارزیابی حکمرانی به‌شمار می‌آیند.

با این تعریف، حکمرانی دو نسبت مهم پیدا می‌کند. نخست آن‌که با ارزش‌های حاکم بر جامعه پیوند دارد. در جامعه اسلامی این ارزش‌ها ریشه در منابع دینی دارند و از همین رو حکمرانی اسلامی ناگزیر با دانش فقه سیاسی ارتباط پیدا می‌کند. فقه سیاسی در اینجا صرفا مجموعه‌ای از احکام پراکنده درباره قدرت نیست، بلکه دانشی است که می‌تواند چارچوب‌های مشروعیت، حدود اقتدار، مسئولیت‌های حاکمان و نقش مردم در اداره جامعه را تبیین کند.

نسبت دوم حکمرانی با حضور مردم‌ است. حکمرانی در ذات خود مفهومی مشارکت‌محور است و بدون حضور فعال مردم معنا پیدا نمی‌کند. قدرت سیاسی زمانی پایدار و مؤثر خواهد بود که از یک‌سو بر ارزش‌های پذیرفته‌شده جامعه تکیه داشته باشد و از سوی دیگر با مشارکت و همراهی نیروهای اجتماعی شکل بگیرد. در چنین چارچوبی، اداره جامعه تنها بر عهده دولت نیست؛ بلکه مجموعه‌ای از نهادهای عمومی و مردمی نیز در تحقق نظم اجتماعی و پیشبرد اهداف مشترک نقش دارند.

از این منظر، رخدادهای اخیر در ایران را می‌توان نمونه‌ای روشن از تحقق عملی چنین الگویی دانست. در شرایطی که کشور با تجاوز دشمنان و تهدید امنیت و استقلال خود مواجه شد، مردم بار دیگر نشان دادند که سرمایه اصلی این سرزمین هستند. حضور مستمر آنان در میدان، حمایت از نیروهای مسلح و ایستادگی در کنار نظام اسلامی، جلوه‌ای از همبستگی اجتماعی و بلوغ سیاسی جامعه ایرانی بود. این حضور گسترده نه صرفا یک واکنش احساسی، بلکه نوعی کنش آگاهانه در دفاع از کیان کشور و ارزش‌های مشترک ملی و دینی به‌شمار می‌آید.

در چنین لحظاتی است که می‌توان از «بعثت مردم» سخن گفت. بعثت در معنای دینی خود به برانگیختگی برای انجام رسالتی بزرگ اشاره دارد. هنگامی که جامعه‌ای در مواجهه با تهدید یا بحران، مسئولیت تاریخی خود را در دفاع از حقیقت، عدالت و موجودیت جمعی خویش درک می‌کند، می‌توان گفت نوعی بعثت اجتماعی در آن رخ داده است. بعثت مردم یعنی گذار از انفعال به کنش، از تماشاگر بودن به مسئول بودن، و از پراکندگی به همبستگی.

در منطق فقه سیاسی اسلامی نیز چنین حضوری قابل تحلیل است. مفاهیمی همچون حفظ کیان امت، دفع تجاوز، نصرت حق و صیانت از سرزمین اسلامی، همگی بیانگر آنند که جامعه مؤمنان در برابر تهدیدهای خارجی و داخلی مسئول است. دفاع از وطن در این چارچوب، صرفا یک امر سیاسی یا ملی نیست، بلکه امری دینی و اخلاقی نیز محسوب می‌شود؛ زیرا وطن ظرف تحقق امنیت، عدالت و امکان زیست دینی جامعه است.

در این میان، شهادت رهبر شهید ــ که خود فقیهی برجسته و معمار نظام اسلامی بود ــ معنایی مضاعف به این رخدادها بخشید. او نماد پیوند میان اندیشه فقهی و تدبیر سیاسی بود و نقش مهمی در شکل‌دهی به ساختارهای نظام اسلامی داشت. شهادت چنین شخصیتی، اگرچه ضایعه‌ای بزرگ برای جامعه به‌شمار می‌آید، اما در سنت اسلامی می‌تواند به عامل بیداری و تجدید عهد اجتماعی نیز تبدیل شود؛ چراکه خون شهید در فرهنگ اسلامی همواره یادآور مسئولیت تاریخی جامعه در تداوم راه عدالت و استقلال است.

اگر این تحولات را از منظر حکمرانی تحلیل کنیم، باید گفت که بحران اخیر ظرفیت‌های مهمی از حکمرانی اسلامی را آشکار کرد. نخست، اتکای واقعی نظام به مردم؛ دوم، توان جامعه در شکل‌دهی به همبستگی ملی در بزنگاه‌های تاریخی؛ سوم، قدرت نهادهای دفاعی در صیانت از امنیت کشور؛ و چهارم، پیوند عمیق میان ایمان دینی و عقلانیت سیاسی در جامعه ایرانی.

در حقیقت، حکمرانی پایدار در جامعه اسلامی زمانی شکل می‌گیرد که میان مشروعیت و مقبولیت اجتماعی توازن برقرار شود. مشروعیت از اتصال به ارزش‌های دینی و عدالت‌محور برمی‌خیزد و مقبولیت از مشارکت و اعتماد مردم. آنچه در روزهای اخیر مشاهده شد، نشانه‌ای روشن از جمع‌شدن این دو عنصر در تجربه سیاسی جامعه ایران بود.

از این رو، بعثت مردم را نباید صرفا رخدادی مقطعی دانست. این حضور می‌تواند سرمایه‌ای اجتماعی برای آینده حکمرانی در کشور باشد؛ سرمایه‌ای که اگر با تقویت عدالت، افزایش پاسخگویی، گسترش مشارکت اجتماعی و تعمیق اعتماد عمومی همراه شود، می‌تواند به ارتقای کیفیت حکمرانی در جامعه اسلامی بینجامد.

درنهایت، تجربه این‌روزها یک پیام روشن دارد: در جامعه اسلامی، مردم حاشیه سیاست نیستند، بلکه متن آنند. آنان نه‌تنها پشتیبان حکومت، بلکه شریک در تحقق حکمرانی‌اند. هرگاه این حقیقت به‌درستی فهم و تقویت شود، جامعه می‌تواند از دل تهدیدها نیز فرصت‌هایی برای همبستگی، پیشرفت و تعمیق عدالت بیافریند.

بعثت مردم در چنین افقی معنا پیدا می‌کند؛ لحظه‌ای که ملت از حالت انفعال بیرون می‌آید و به فاعل تاریخی حکمرانی تبدیل می‌شود.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها