«ارتش آلمان نازی» تقریبا در همه جبهههای اروپایی، برتری نظامی داشت و از هرجهت، آتش ویرانی و بدبختی را بر سر مردم اروپا و دولتهایشان، فرومیریخت! حمله به امپراتوری کمونیستی شوروی؛ روسیه کمونیست را، دچار وحشت و فروپاشی اقتصادی کرده بود. محاصره «مسکو» و «سنپترزبورگ»، خود گواه برتری نظامی و جنگاوری ارتش نازی است؛ که مفسرین و مورخین و نویسندگان رسانهها، چندان توجهی بدان نمیکنند. برای اینکه! شکستهای پیدرپی روسیه کمونیستها در مقابل ارتش نازی و هیتلری، سبب عقبنشینی آنان گشته بود و محاصره این دو شهر، درپی پیشرویهای برقآسای نازیها، شکل گرفت. ارتش آلمانها ... که این همه؛ قدرتمندانه عمل کرده بود و پوست فرانسه و انگلیس و ... را، کامل کنده بود و ... چیزی نمانده بود که پوست روسیه کمونیست را هم بکند! ... آنچه که از ظاهر و باطن جنگ جهانی دوم، به چشم میآید؛ عبارت است از سقوط کامل فرانسه و اشغال آن و بمباران روزانه لندن و تصرف اروپای شرقی و سپس صدای بلند شکسته شدن جبهههای جنگ روسیه کمونیستها در برابر هجوم و پیشرویهای ارتش نازیها ... که کشیده شد به محاصره وحشتناک و پرکشتار دو شهر «مسکو» و «سنپترزبورگ»! با این همه تفوق و برتری، چرا ارتش آلمانها شکست خورد و «برلین»، به دو نیمه تقسیم گشت و حاکمیت آلمان نازی، خُرد شد ... و فروریخت؟! حقیقت این شکست بزرگ و نجات اروپا و آمریکا و حتی آفریقا، از چنگالهای قدرتمندانه ارتش نازیها ...، در چه چیزی است و از نبوغ و فداکاری کدام قهرمان جنگ، به بشریت تقدیم شده است؟! اگر بخواهیم، وطنپرستانه و تاریخی به این پرسش، پاسخ دهیم؛ باید بگوییم! نه «استراتژی نظامی» نبوغآمیزی، نقش ایفا کرد و نه عناصر تجهیزاتی و تسلیحاتی که از ارتش نازیها، برتری داشته باشد! و بتواند سرنوشت جبههها را، به نفع اروپا تغییر دهد. آری: آن عامل سترگ و پرشگفتی که توانست، سرنوشت جنگ اروپا را، تغییر دهد و از پیروزی و تسلط «هیتلر» و ارتش نازیها، جلوگیری به عمل آورد؛ یک جغرافیای فاخر بود. یک جغرافیای تاریخی و الهی بود. یک خاک بزرگ ستمگریز بود و یک سرزمین پاک آخرالزمانی و یک ایران تمام و کمال، حسینی بود. ارتش آمریکا و ارتش انگلیس و ارتش روسیه «استالین»، بیهیچ اجازه و ... وارد ایران شدند و با رساندن کمکهای ضروری به جبههها و ... نهتنها «مسکو» و «کرملین» را نجات دادند که پاریس و لندن را، هم نجات بخشیدند. تاریخ این جنگ بزرگ جهانی، نه از تشکر حرفی زده است و نه از خسارات و کشتههای این اشغال. این سرزمین فاخر و تمام حسینی، هیچ نیازی به «تشکر» «تمدن بیادب غربی» ندارد! اما خسارات را، باید گرفت و با قدرت هم باید گرفت تا قلب بزرگ و حسینی وطنپرستان را، به اندازه کوه دماوند، شادخاطر و شادتاریخ، ساخت.