
موضوع اصلی آن است که ما به این تغییر با عقل و نگاه الهی مینگریم و یا مدرن. این دو نگاه روح و جان وفهم متفاوتی راشکل میدهند. نگاه اول تسلیم بازی کفر ظالم و طاغوت نیست و منفعل برخورد نمیکند و طوق تبعیت از شیطان را نمیپذیرد. نگاه دوم خود را مسلوب الاراده و خدا را دست بسته و قدرت فرعونی معاصر را همه کاره عرصه میبیند و با آلودگی و مس شیطان بلکه تسخیر روح و فکر و خواستش بوسیله شیطان هر مقاومتی را غلط ارزیابی میکند و هر گام خلاف میل استکبار را مخالف عقل میداند.
این تسلیم طلبی و انحلال طلبی راه زندگی اسلامی در اصل علل مختلف دارد، اما اساسش خوف از شیطان و کفار و استکبار و زندگی دنیوی و انواع منافع مال و مقام و ذلت پذیری به هر قیمت برای سود دنیایی از یک سو، و سنخیت اعتقادی و ایدئولوژیک و فکری و آلودگی به سبک زندگی کفار و غرب زدگی و التقاطی بودن و یا در بهترین حالت اشتباه در تشخیص عصر و محاسبه قدرت دشمن و فهم غلط از حفظ نفوس و جنگ عبث و یا درک غلط از جهاد در عهد غیبت و استنباط انفعالی مطلق بدون درک ضرورتهای ذاتی نیاز انسان به اداره سیاسی امور جامعه مسلمین و اصل ادای تکلیف مقابله با سرپرستی کفر در حد امکان است که غیبت هرگز دلیل تن دادن اختیاری و دست آخر فکری و قلبی به امامت شیطان و بردگی و پیروی از شیاطین به بهانه عدم ظهور امام عادل الهی معصوم نمیشود حتی اگر عملا نتواند از حکمرانی کفر بر جامعه خود جلوگیری کند از طرق مختلف باید با آن مخالفت ورزد.
ولو با تقیه؛ و از حفظ خود معنایی مطلق تا حد ترک واجبات و تن دادن به ولایت ابلیس و نفس سوء در عمل نباید بسازد، اما کسانی هستند که ولو با آمادگی یک ملت به فداکاری برای نفی ظلم و منکر بزرگ و حفظ استقلال حاضر به مقاومت نمیشوند؛ و نتایج هولناک از کف دادن استقلال در جامعه مسلمین را درک نمیکنند. پس یک سو در نهایت در جهان اسلام دیدگاه عدم پذیرش سرپرستی کفر در داخل و درجهان در وسع خود و تغییر طلبی در مسیر عصر عدل جهانی و انجام تکالیف اجتماعی دوران انتظار، جهت رفع بیعدالتی در حد ممکن و از کار فرهنگی تا آمادگی سیاسی تا قیام و استقامت در مبارزه تا سرنگونی نظام طاغوتی در جامعه و تشکیل حکومت مستقل از کفر و تلاش برای توسعه امر به معروف و نهی از منکر و نفی حرام و استقرار حلال در جریان است که پرچمش را در دوران ما، امام بزرگوار خمینی رضوان الله تعالی علیه برافراشته؛ و از قدرت ابر قدرت حقیقی رب العالمین، و از عنایات خلیفه الله فی ارضه متمتع بوده، و سوی دیگر تغییر شیطانی و استکباری طاغوت ظالم و ظلم جهانی است که سرمایه جهانی یهود و شیطان بزرگ پشتش است و اصلا علیه ظهور عادل موعود قدرتش را بسیج کرده.
جریان منفعل در نبرد به هر دلیل یا در کنار جریان انقلابی قرار میگیرد و با هر نقد عملا مخلّ مبارزه بر حق نمیشود و در ایران فلسطین، لبنان، یمن، عراق، سوریه، افغانستان، و.. از مومنان و مسلمانان و محور مقاومت دفاع میکند یا نظراً و عملا و فکراً به تخریب مقاومت و باز داشتن مسلمانان از یاری به رزمندگان و مدافعان امام زمان عج عمل کرده و در عمل راه دشمن را هموار میکند. شناخت درست این روایت کلان جهانی و درک پیوستگی و ارتباط دیالکتیکی مسایل ملی ما با آن، اساس تعیین نوع واکنش ماست به این تغییر.
معلوم است که این دو هستی ولو در سکوت نظامی (این اصطلاح بسیار هوشمندانه و عمیق رهبر معظم)، ذاتا آشتی ناپذیرند و اصلا جدال اصلی جهانی از نظر ماهیت به این تضاد ربط دارد، ولو جهان طعمه بازیها و جنگ قدرتهای دیگر باشد و کفار به هم مشغول باشند. حال میفهمیم چرا نگاه انقلاب اسلامی اساسش بر عدم پذیرش سرپرستی کفر چه غربی و چه شرقی قرار دارد.
چه در دوران قدر قدرتی و بکجانبه گرایی آمریکایی و سیطره دجال جهانی، بنا به تکلیف، امام خمینی ره علیه این سرپرستی قیام کردو کار را به جانشین بزرگوار و خردمند و عالم و متقی و شجاعش سپرد و چه با ترک خوردن قدرت شیطان بزرگ و تشدید افول بطئی آن در دوران زعامت شهید آیت الله خامنهای معزز این تکلیف تداوم یافت، و چه در چشم انداز تغییرات آینده و نظام چند کانونی ویا نظام واحد جهانی این تکلیف را باید پیش برد.
البته نظام چند کانونی و استقلال کانونها در صورت حقیقت داشتن به سود استقلال اسلامی و زندگی مستقل ماست. اما نظامچند کانونی فیک تحت رهبری قدرت پنهان سرمایه جهانی یهود و در اصل یک دوران گذار برای هدف نهان بعدی، یعنی تشکیل حکومت متمرکز واحد جهانی الکترونیک استکباری، و تمرکز بر کفر واحد سازمان یافته در جهان است و ما را ابزار سیاست و بازی خود میخواهد. این نظم گذار به دولت واحد جهانی پسامدرن، در ارتباط باقدرت سیاسی و اقتصادی و فرهنگی کاملا جزیی از پروژه نفی ۲۰۵ دولت _ ملت ولو ظاهرا مستقل پس از جنگ حهانی دوم است به سود مملو کردن ارض از حکمرانی واحد کفر متمرکز است و این بازی بس هولناک خواهد بود. این جهاد تن ندادن به خواری پذیرش اختیاری سرپرستی و سلطه کفر جهانی، امر حیاتی حکومت اسلامی ماست و خواهد بود.
☆☆☆☆☆
جهان سرمایه سالار و قدرت پشت پرده بازی پیچیدهای را بنا نهاده است. در نهایت این بازی در شکل جنگ جهانی سوم تعریف میشود و قرار است همان طور که از دل جنگ جهانی اول و دوم دو تغییر بزرگ صف بندی و نظام بین المللی ند بیرون آمد که متناسب با تنولات موجود در نیروهای تازه نفش بود، از دل بازی جنگ جهانی سوم نظام جهانی جدید بیرون آید.
دو دیدگاه در باره ساختار این بازی وجود دارد:
الف. اساس بازی را یک طرح نوی تغییر به رهبری سرمایه جهانی تشکیل میدهد. پشت پرده توافق قدرتها برای نظم گفتار قدرت جدید صورت گرفته است و در ظاهر نیازمند اقناع همه مردم و جهان و کشورها به پذیرش طرح دولت الکترونیک واحد هستند و هزینه کرونا و جنگهای منطقهای تنها روندی برای ایجاد فضای لازم و برانگیختن اراده جمعی حهت پذیرش نظم نویی است که در آن مدل چین رهبری حهان واحد را به عهده خواهد داشت و آن نظم حاصل توافق سرمایه گلوبال جه سرمایه دولتی و چه شرکتهای فراملی است. ممکن است این توافق در شکل نظام چند جانبه گرایی به نتیجه برسد ولی روح این چند جانبه گرایی، یک ساختار واحد حکمرانی جمعی خواهد بود. پس همه نمایش این که آمریکا رهبرد مشخصی وجود ندارد و این جنگها، اوکراین و جنگ ایران و...، از سوی آمریکا، و برخوردها وجوّ سازیها بازی فریب است و در اصل بازی جنگ مسیر خود را در فلسطین و ایران و... و تحول دنیا پیش میبرد و آشفتگی و هرج و مرجی وجود ندارد و همه یک بازی است؛ و خود آمریکا اصلا نمیخواهد ایران دست از جنگ بردارد و ایران را در موقعیتی قرار داده که با تسلیم سود یا با ادامه تقابل در نقشه تغییر جهانی نقش خود را ایفا کند؛ و کنترل بازارها بوسیله بازیهای ظاهرا متناقض در دست آمریکاست.
ب. نگاه دوم اساس تغییر جهانی و تلاش پشت پرده قدرت سرمایه جهانی یهود و گلوبالها را میپذیرد، اما ضمنا رقابت برای رهبری این تغییر بویژه بین چین و آمریکا و صف بندی نو را امری جدی میداند؛ و نظریه بازیها در متن این رقابت محقق میشود. همان طور که انواع بحرانهای آمریکا و اروپا و روابط چین و آمربکا و روسیه و آمریکا و ایران آمریکا واقعی است و عدم تعادل بازار انرژی واقعا واقعی است و اتفاقهای بازار نفت واقعا اثر گذار در حیات کشورها و آمریکاست.
آمریکا میکوشد در این جنگ موقعیت رو به افول هژمونی خود را ترمیم کند و در عوض با بحران نفت کمر اقتصاد چین را بشکند و یا او را وادارد ارزش یوان را به سود دلار بالا ببرد و قدرت پترو دلار را حفظ کند و در منطقه خاورمیانه اهداف متطقهای و اسراییل بزرگ و اسلام زدایی را پیش ببرد و ار ول لحران و جنگ حاضر که دامنه دار و جنگیکمجهانی است هر دولتی که تاب آوری بیشتری داشته باشد، قدرت اول و رهبر تحول ساختاری و تغییر جهانی خواهد بود و اگر چین که بخت بیشتری دارد تاب آورد، مدل رشد چینی و سلطه اقتصادی، نامزد تحول ساختاری تغییر جهانی و نظم نظامی نوی بازار جهانی سرمایه میشود؛ و چند جانبه گرایی به شیوه چینی در خدمت نظام واحد جهانی قرار خواهد گرفت.
ج. البته نظر دیگر با پذیرش همه جدی بودن رقابت و بحران، برآمد تغییر جهانی از دل این جنگ سوم را تحت رهبری همان قدرت پشت پرده جهانی سرمایه با سلطه سرمایه یهود میداند که طرح خود را دارد پیش میبرد و از دل چند جانبه گرایی همان دولت جهانی واحد الکترونیک ود در اصل دولت یهود ولو با قربانی کردن اسراییل را پیش میبرد. زیرا در این طرح تمام خاورمیانه در اختیار این نظم خواهد بود و نیازی به اسراییل نخواهد بود؛ و به هر رو موضوع همین تغییر بزرگ دولت جهانی واحد و زاده شدنش از دل این جنگ ولو با نقاب چند جانبه گرایی است. موضوع اساسا تغییر ساختار و اقتصادی سیاسی جهان و اجرای این طرح است.