گواردیولا چگونه برترین مربی تاریخ شد؟
این موضوع، نه یک برداشت احساسی، بلکه برآمده از تحولات میدانی و مجموعهای از مؤلفههای عینی قدرت است که در ماههای اخیر خود را نشان داده است. در تحلیل چرایی این وضعیت، نخست باید به شکستهای مکرر جبهه مقابل، بهویژه ایالات متحده و رژیمصهیونیستی اشاره کرد؛ بازیگرانی که با وجود برخورداری از توان نظامی گسترده، در تحقق اهداف اعلامی خود ناکام ماندهاند.
این اهداف شامل تسلیم ایران، ایجاد گسست داخلی، ضربه به زیرساختها و حتی پیروزی سریع در یک بازه زمانی کوتاه بود؛ راهبردی که بر پایه «توهم جنگهای سهروزه» طراحی شده است. تجربههای تاریخی نیز نشان میدهد که این الگو پیشتر در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و حتی در عملیاتهای وابسته به گروههای معارض نیز تکرار شده و همواره با شکست مواجه بوده است.
در مقابل، تحولات اخیر واجد ویژگیهای کمسابقهای است: برای نخستینبار، آمریکا در یک مواجهه نامتقارن طعم شکست را چشیده؛ توان بازدارندگی ایران در حوزههایی، چون هدف قرار دادن تجهیزات راهبردی دشمن، عبور از سامانههای دفاعی مانند گنبد آهنین و اعمال فشار در نقاط حساس ژئوپلیتیکی به نمایش درآمده است. همچنین نقشآفرینی مستقل یک بازیگر منطقهای با اتکا به توان بومی، معادلات سنتی قدرت را به چالش کشیده است. با این حال، مهمترین عامل در تداوم این روند، مجموعهای از «اهرمهای پیروزی» است که باید حفظ و تقویت شوند.
در صدر این عوامل، وحدت ملی قرار دارد؛ وحدتی که در سطوح مختلف از خیابان تا میدان دیپلماسی و عرصه نظامی بهصورت همافزا عمل کرده و پیام روشنی از انسجام راهبردی کشور مخابره میکند. دومین عامل، حفظ و ارتقای توانمندیهای دفاعی بهویژه در حوزه موشکی است که بهعنوان ستون فقرات بازدارندگی ایران شناخته میشود. در کنار آن، موقعیت راهبردی تنگه هرمز بهعنوان یک اهرم ژئوپلیتیکی مهم، نقشی تعیینکننده در تغییر محاسبات قدرتهای بزرگ ایفا کرده است.
عامل دیگر، انسجام و هماهنگی در جبهه مقاومت است؛ از یمن و عراق تا لبنان و غزه، شبکهای از بازیگران همسو شکل گرفته که توانستهاند بهصورت مکمل، فشار چندلایهای بر دشمن وارد کنند. این همافزایی، یکی از مهمترین مؤلفههای تغییر موازنه قدرت در منطقه محسوب میشود. در سطحی فراتر، تحولات افکار عمومی جهانی نیز قابل توجه است. امروز بخش قابلتوجهی از نخبگان و افکار عمومی جهان نسبت به ماهیت سیاستهای سلطهگرایانه و رفتارهای دوگانه قدرتهای غربی آگاه شدهاند؛ روندی که مسأله فلسطین را از یک موضوع منطقهای به یک مطالبه جهانی تبدیل کرده است.
در نهایت، تجربه تاریخی جمهوری اسلامی نشان داده است که این نظام، مبتنی بر پیوند «امت و امام» شکل گرفته و برخلاف الگوهای متعارف قدرت، با حذف افراد دچار فروپاشی نمیشود. ترور شخصیتها و فرماندهان، نهتنها موجب تضعیف نشده، بلکه در مواردی به تقویت انسجام و بازتولید قدرت انجامیده است. بر این اساس، میتوان گفت تداوم مسیر کنونی، منوط به حفظ همین مؤلفههاست: وحدت ملی، توان بازدارندگی، بهرهگیری از ظرفیتهای ژئوپلیتیکی و تقویت جبهه مقاومت. در صورت تداوم این روند، چشمانداز پیروزی نهایی نه یک شعار، بلکه نتیجهای قابل تحقق خواهد بود.
گواردیولا چگونه برترین مربی تاریخ شد؟
خرید و فروش غیرقانونی انواع حیوانات و پرندگان کمیاب ادامه دارد