محمد نصرتی بازیکن پیشین تیم ملی تعریف میکند که گل صعود او به جام جهانی ۲۰۰۶ چگونه میلیونها نفر را به سرتاسر خیابانهای ایران کشید.رضا قوچاننژاد مهاجم سابق تیمملی بارها گفته هر جای دنیا که میرود ایرانیها خاطرهای از گل معروف او در بازی با کره جنوبی و صعود به جام جهانی ۲۰۱۴ تعریف میکنند. فوتبال چه در عرصه بینالملل و چه در داخل، صنعتی درآمدزا و اثرگذار به حساب میآید. انگلیس با لیگ برتر خود، سالیانه میلیاردها دلار گردش مالی دارد. در خیلی از کشورهای اروپایی یا همین عربی نیز نگاهها به فوتبال بیش از یک ورزش است. بنابراین حتی اگر کشور درگیر جنگ شده، نباید از کارکردهای این رشته مهم ورزشی غافل شد. البته که شرایط اقتصادی کشور، بدون شک اثر خود را مثل سایر بخشها و ورزشها روی فوتبال نیز میگذارد. جدیترین موضوع بحث مالی است. در سالهای گذشته بهدلیل بالا گرفتن رقابت و کریخوانی بین باشگاهها، هزینههای فوتبال به شکل چشمگیری افزایش پیدا کرد. بهطور مثال از سه سال پیش برای اولین بار بودجه ۱۰۰۰میلیارد تومانی یکی از باشگاهها مطرح شد. سال گذشته چند باشگاه لیگ برتر بالاتر از این عدد و شاید نزدیک به ۲۰۰۰میلیارد تومان هزینه کردند. خروجی این بودجهها اما ناکامی در آسیا و پایین رفتن کیفیت فوتبال بود. حالا بهنوعی یک فرصت بهوجود آمده تا شاید فوتبال ایران به دهه طلایی خود بازگردد؛ به زمانی که لیگ برتر پر از فوتبالیست جوان، چهره و مستعد بود که سالهای بعد افتخارات زیادی بهدست آوردند. بازیکنانی مانند علی دایی، مهدی مهدویکیا، وحید هاشمیان، خداداد عزیزی، مجید نامجومطلق، کریم باقری، علیرضا منصوریان و... .
خبری از ۱۰۰ میلیارد نیست!
تازهترین خبرها حکایت از آن دارد که بهویژه در بخش صنعت، به باشگاههای فوتبال اعلام شده باید بودجه خود را به شکل گستردهای کاهش دهند. دیروز خبر رسید سپاهان احتمالا سقف پرداختی امسال خود را روی عدد ۳۰ میلیارد تومان خواهد گذاشت و هزینه تیمداری در فصل پیش رو را نسبت به فصل گذشته حداقل پنج تا شش برابر کاهش خواهد داد. بنابراین با وجود تعداد زیادی بازیکن سرشناس و گرانقیمت در ترکیب سپاهان، آنها چارهای جز این ندارند که یا قراردادهایشان را کاهش دهند یا با دریافت رضایتنامه این باشگاه را ترک کنند.
در تابستان گذشته، رقم دستمزد سالیانه بعضی بازیکنان به عدد ۱۰۰میلیارد و حتی بالاتر از آن رسید که تعجب همه را در پی داشت. قراردادها جهش عجیب و غریبی داشت و مثلا بازیکنی که سالیانه ۲۰ تا نهایتا ۳۰میلیارد میگرفت، درخواست دستمزد ۸۰ تا ۱۲۰میلیاردی داشت. درباره فوتبالیستهای خارجی هم بهطور کلی سقفی وجود نداشت و حتی بعضی باشگاهها بالای یک میلیون دلار برای جذب ستارهها هزینه کردند که بعضی از آنها واقعا باکیفیت بودند و بعضی دیگر ضعیفتر از بازیکنان درجه چندم ایرانی.
در باشگاههایی چون استقلال، فولاد خوزستان، استقلال خوزستان، ذوبآهن، گلگهر سیرجان، چادرملو و... نیز انقلاب کاهش دستمزدها رخ خواهد داد. هر کدام از حامیان مالی آنها نیز در جنگ تحمیلی اخیر آسیبهای جدی دیدهاند. بنابراین قرار بر این شده سقف دستمزدها را بهشدت کاهش دهند ولی این اتفاق چه مزایا و معایبی خواهد داشت؟
مزایا:
بازگشت اجباری بهسمت تولید استعداد: در گذشته که پول نبود لیگ ایران پر از ستاره بود و سرمربیان تیم ملی برای دعوت بازیکنان سرگیجه میگرفتند. کاهش دستمزدها باعث میشود باشگاهها نگاه ویژهای به بازیکنان پایه و جوانان شود.
از بین رفتن پولهای زیرمیزی: چون خبری از قراردادهای کلان نیست پولهای زیرمیزی هم بین باشگاهها با بازیکنان و حتی ایجنتهای آنها رد و بدل نمیشود و اگر هم شود بسیار کمتر از گذشته خواهد بود.
کنسل شدن خارجیها: در چند سال گذشته باشگاههای لیگ برتر برای چشم و همچشمی و رقابت بیشتر، دستمزد بازیکنان خارجی را بالا و بالاتر بردند. بدون شک با این وضع ارز و کاهش بودجهها، دیگر خبری از جذب خارجیهای میلیون دلاری نخواهد بود. اگر هم بیایند، دستمزدشان بسیار کمتر است.
تلاش برای ارتقای آکادمی های فوتبال: وقتی شما نیاز به بازیکن داشته باشید، یعنی باید آکادمیهای قویتری داشته باشید. باشگاههای مثل فولاد و سپاهان سالهاست در این بخش سرمایهگذاری کردهاند و قطعا حالا شدت آن را بیشتر هم میکنند.
توجه به لیگهای پایه و پایینتر: در گذشته به لیگهای پایه و همینطور لیگهای دسته اول، دوم و سوم توجه بیشتر میشد اما چون همه چیز پولی شده بود، وضعیت فرق کرد اما حالا فوتبال ایران مجبور است نگاه جدیتری به ردههای مختلف سنی داشته باشد.
توفیق اجباری انتقال بازیکن: بازیکنان مستعد ایران دردهه۷۰به کشورهای مختلف دنیا منتقل شدند.ایران حتی در بوندسلیگا و سری آ ایتالیا بازیکن داشت. با کشف استعدادها احتمالا دوباره زمینه برای ترانسفر و درآمدزایی باشگاهها مهیا خواهد شد.
چارهجویی تاکتیکی: در فوتبال پولی، مربیان با خرید ستارهها مشکل تیم را حل میکردند. اما در فوتبال بیپول مربی مجبور است با همان بازیکنان متوسط یا جوان، از نظر تاکتیکی تیم را سازماندهی کند. این امر باعث رشد هوش فوتبالی بازیکنان و مربیان داخلی میشود.
معایب:
احتمال عقبماندگی در آسیا: این بزرگترین ضرر است ولی ممکن است گاهی نتیجه عکس هم داشته باشد. نمونه آن قهرمانی استقلال و پاس در آسیا و در روزهای بیپول بود. همین حالا تیمهای ژاپنی یکدهم عربها هم هزینه نمیکنند ولی معمولا در فینال آسیا هستند. ممکن است مدتی این کاهش بودجه و البته کمبود تجربه در عرصه آسیایی به ایران ضربه بزند ولی با گذر زمان این مشکل حل میشود.
افت موقت لیگ: میگویند با جدایی ستارهها این اتفاق میافتد ولی همین حالا هم لیگ چندان باکیفیت نیست. طبیعی است با جوانگرایی و جدایی ستارهها، فوتبال به اندازه قبل جذاب نباشد ولی باور کنید گاهی از دل همین جوانگرایی، اتفاقات شگفتانگیزی رخ میدهد و تیمها چشمنوازتر بازی میکنند.
خطر فساد: تجربه نشان داده هرجا در فوتبال ایران پول نباشد، داوری و مدیریت مافیایی جای آن را میگیرد. وقتی باشگاه نتواند بازیکن خوب بخرد یا به مربی پول خوب بدهد، ممکن است برای حفظ جایگاهش در لیگ برتر بهسمت خرید داور، تنظیم بازیها و رانتهای پنهان برود. باید از مراقب این خطر بود.
جدایی مربیان خوب: مربیان موفق ایرانی که میتوانند در شرایط سخت تیم را جمع کنند، به محض اینکه پیشنهادی از کشورهای عربی یا حتی لیگهای درجه دو اروپایی بگیرند، ایران را ترک خواهند کرد. چون پولی اینجا نیست. باید فکری برای این مسأله هم کرد یا حداقل به تربیت مربیان جدید و جوان پرداخت.
خطر از بین رفتن زیرساختها: در گذشته با وجود کمپولی، زیرساختها (زمینها و امکانات اولیه) حداقل استاندارد بودند اما الان با کاهش بودجه کلان کشور خطر این است که بودجه تعمیر و نگهداری زمینهای چمن، تجهیزات پزشکی و امکانات تیمهای پایه هم قطع شود.
نتیجهگیری:
کاهش بودجه بهدلیل شرایط جنگ میتواند برای فوتبال ایران نعمت باشد اما فقط در یک صورت: «مدیریت فوتبال باید بودجههای باقیمانده را صرفا روی آموزش پایه، ساختار جوانان و اسکاوتینگ (استعدادیابی) متمرکز کند».
یکی از مشکلات فوتبال ایران عدم مدیریت درست است که باعث هدررفت میلیاردها میلیارد تومان شده، در حالی که فوتبال ایران حداقل در سالهای گذشته به هیچ توفیق بزرگی دست نیافته است. مسئولان کشور باید بهشدت مراقب این مسأله باشند. انتخاب مدیران نه براساس رفاقت و دوستی و لابی که باید براساس توانمندی صورت بگیرد. شاید این وضعیت باعث تغییر بنیادین در عرصه مدیریت فوتبال هم شود.