۱۴ نگاه، یک دغدغه در سرو، سپید، سرخ

مدتی است سریال «سرو، سپید، سرخ» به‌عنوان نخستین مجموعه نمایشی درباره جنگ رمضان، با قالب اپیزودیک و با همکاری چند نهاد هنری روی آنتن رفته است. این پروژه که در ۱۴ قسمت و با حضور ۱۴ کارگردان مستقل ساخته شده، در قیاس با آثار متعارف تاریخی و جنگی رویکردی متفاوت اتخاذ کرده و از الگوی روایت واحد فاصله گرفته است‌؛ رویکردی که نشان می‌دهد سازندگان تلاش کرده‌اند تجربه‌ای تازه در بازنمایی یک رویداد ملی ارائه دهند.
مدتی است سریال «سرو، سپید، سرخ» به‌عنوان نخستین مجموعه نمایشی درباره جنگ رمضان، با قالب اپیزودیک و با همکاری چند نهاد هنری روی آنتن رفته است. این پروژه که در ۱۴ قسمت و با حضور ۱۴ کارگردان مستقل ساخته شده، در قیاس با آثار متعارف تاریخی و جنگی رویکردی متفاوت اتخاذ کرده و از الگوی روایت واحد فاصله گرفته است‌؛ رویکردی که نشان می‌دهد سازندگان تلاش کرده‌اند تجربه‌ای تازه در بازنمایی یک رویداد ملی ارائه دهند.
کد خبر: ۱۵۴۹۶۵۹
نویسنده زهرا عباسی - گروه رسانه
 
آنها نه‌تنها به ثبت وقایع پرداخته‌اند، بلکه کوشیده‌اند فضای احساسی و اجتماعی پیرامون جنگ را نیز در قالبی چندلایه و متنوع بازتاب دهند‌؛ به‌گونه‌ای که مخاطب از همان ابتدا با چشم‌اندازی گسترده‌تر از یک ماجرای صرفا نظامی مواجه شود و بتواند ابعاد کمتر دیده‌شده این دوره حساس را درک کند. برای آگاهی بهتر از چنین تولیداتی، در ادامه مزیت‌ها و انتقادهای این مجموعه آمده است تا مخاطب با نگاهی واقع‌بینانه‌تر به ارزیابی آن بپردازد. 
   
تولید در بحبوحه شرایط جنگی
براساس اطلاعات منتشرشده، این مجموعه از چند مزیت ساختاری و محتوایی قابل توجه برخوردار است‌ که نه‌تنها کیفیت روایت را تحت‌تأثیر قرار می‌دهند، بلکه نشان‌ از آن دارد که سازندگان برای نزدیک‌تر شدن به واقعیت چندلایه جنگ و واکنش‌های اجتماعی پیرامون آن، رویکردی سنجیده و هدفمند برگزیده‌اند. 
 
تنوع نگاه: از مهم‌ترین مزیت‌های این سریال این است که به‌جای یک روایت خطی، مخاطب با ۱۴ زاویه ‌دید مستقل از یک واقعه واحد یعنی جنگ و زیست جنگی روبه‌رو می‌شود‌؛ به این ترتیب، امکان مواجهه با نگاه‌های گوناگون ــ مثلا بابک خواجه‌پاشا در «مرزبان»، لیلی عاج در «تهران ــ تورنتو» و سیدمحمدحسین حسینی در «نگاه» ــ فراهم شده است. هر کارگردان با زبان و حساسیت‌های شخصی خود به یکی از وجوه جنگ نزدیک شده و سریال را از تک‌صدایی بیرون آورده است. این تنوع، دامنه‌ای از «اتحاد اقوام» تا «چالش مهاجرت» را دربرمی‌گیرد و از بازتولید کلیشه‌ها پیشگیری می‌کند‌؛ در نتیجه، مخاطب با پازلی از روایت‌ها طرف است که هر قطعه آن بخشی از واقعیت پراکنده جنگ را کامل می‌کند. 
 
پوشش جغرافیای متکثر کشور:
 در جنگ رمضان، تعرض محدود به مرزهای خاص نماند و آثار آن به شهرها و استان‌های متعددی سرایت کرد. تولید این مجموعه همزمان درتهران،مشهد،ارومیه، ساری وقائمشهر انجام شد. این پراکندگی جغرافیایی بر نگاه ملی اثر صحه می‌گذارد و از تمرکز صرف بر مرزها یا پایتخت می‌کاهد.همزمان، مخاطب ساکن هرشهر، از احوال هموطنان در نقاط دیگر باخبر می‌شود و خود را تنها نمی‌بیند‌؛ گویی یک «منِ جمعی» در برابر جنایتی با ابعاد جهانی شکل می‌گیرد و شبکه‌ای از همدلی و هم‌سرنوشتی میان شهرها ساخته می‌شود. 
 
ترکیب حرفه‌ای‌ها با بازیگران بومی: تولید دربحبوحه جنگ ودرشهرهای مختلف،کارگردانان رابه بهره‌گیری از ظرفیت‌های محلی در انتخاب بازیگران سوق داد. از یک‌سو شرایط بحران، برخی چهره‌ها را به شهرهای امن‌تر کشاند و دسترسی را دشوار کرد‌؛ از سوی دیگر، همین وضعیت فرصت شکل‌گیری ترکیبی از بازیگران شناخته‌شده و استعدادهای تازه را فراهم آورد. مثلا در «مرزبان»، گروهی از بازیگران بومی آذربایجان در کنار فریبا کوثری، نیلوفر شهیدی و سیروس همتی بازی کرده‌اند. این راهبرد ضمن تقویت باورپذیری و همخوانی لهجه و زیست‌جهان با مکان روایت، به اقتصاد تولید و اشتغال هنری استان‌ها کمک کرد و برای بازیگران محلی امکان دیده‌شدن و انتقال تجربه از حرفه‌ای‌ها را مهیا ساخت. 
 
تنوع موضوعی و ژانری: انتظار می‌رفت در شرایط جنگی، روایت‌ها به دایره رویدادهای نظامی محدود شوند‌ اما در این سریال تا اینجا برعکس رخ داده است. 
 
سوژه‌ها طیفی متنوع دارند: «تهران ــ تورنتو» به دوگانه «مهاجرت یا ماندن» می‌پردازد و درامی اجتماعی در بستر جنگ می‌سازد‌؛ «نگاه» (چالش‌های یک عکاس ــ خبرنگار) و «تراس» (راز همسایه مشکوک) به سمت رگه‌های امنیتی و تعلیقی رفته‌اند‌؛ «۰۹:۴۰» با همراهی یک خانواده ایرانی و عراقی به همدلی انسانی فراتر از مرزها نزدیک می‌شود‌؛ و «من و شادی» با تمرکز بر بحران عاطفی میان پدر و دختر، نماینده‌ای از روابط خانوادگی است و امکان همدلی مخاطب با روایت زندگی روزمره در سایه جنگ را افزایش می‌دهد. 
 
واکنش سریع به تحولات روز: یکی از وجوه بحث‌برانگیز تولید سرو، سپید، سرخ، سرعت ساخت آن در بحبوحه جنگ است که هم تحسین و هم نقد برخی را برانگیخته. به‌طورمثال منتقدانی معتقدند برای متناسب‌سازی اثر با ابعاد جنایت رخ‌داده باید زمان بیشتری صرف می‌شد تا اثری رسوب‌کرده و ماندگار حاصل شود و از این منظر، عمق محتوایی سریال را ناکافی دانسته‌اند. در مقابل، باید دید که چابکی تولید، امکان همزمانی عاطفی با مخاطب را فراهم کرده؛ نمونه روشن آن اپیزود «۰۹:۴۰» با عنوان «ویژه چهلمین روز شهادت رهبر انقلاب» است که می‌کوشد نسبت خود را با لحظه تاریخی حفظ کند. این انطباق سریع با رخدادها و اولویت‌های فرهنگی روز، نشان می‌دهد همیشه انتظار برای «پختگی دیرهنگام» راه‌حل نیست‌؛ گاهی ارزش یک اثر در «به‌هنگام بودن» و ایجاد پل احساسی با مخاطب در زمان مناسب است. 
با توجه به ساختار پیچیده پروژه ــ شامل ۱۴ کارگردان با دیدگاه‌های متفاوت و ۱۴ اپیزود مستقل اما مرتبط ــ و همچنین تجربه‌های پیشین در قالب مجموعه‌های نمایشی، طبیعی است که برخی چالش‌ها و نقدها درباره هماهنگی در روایت، کیفیت یکنواخت و انسجام کلی مطرح شود. 
از همین‌رو، برای ورود دقیق‌تر به بحث، می‌توان این نکات انتقادی را صورت‌بندی کرد و در کنار آنها راه‌حل‌هایی عملی و ایجابی پیشنهاد داد تا مسیر بهبود این‌گونه تولیدات در آینده روشن‌تر شود. 

نکته اول این‌که با حضور کارگردانانی با سطوح تجربه متفاوت ــ از فیلمسازان کوتاه تا سینمایی ــ احتمال فاصله کیفی میان اپیزودها و گسست احساسی مخاطب وجود دارد. با توجه به تهیه‌کنندگی مشترک (محمدرضا شفاه، محمدجواد موحد و حبیب والی‌نژاد)، پیشنهاد می‌شود در مرحله تدوین نهایی و پس‌تولید، یک سوپروایزر فنی و روایی واحد برای یک‌دست‌سازی لحن بصری، طراحی صدا و ریتم کلی به کار رود تا وحدت نظر حفظ و پیوند بین اپیزودها تقویت شود‌؛ حتی چینش ترتیب پخش نیز می‌تواند با ملاحظه کشش دراماتیک بازتنظیم کرد. 
همچنین باید گفت اپیزودهایی چون تهران ــ تورنتو یا من و شادی با موضوعات روان‌شناختی و اجتماعی عمیقی مانند مهاجرت و شکاف بین نسلی روبه‌رو هستند. در این‌باره منتقدان معتقدند قالب اپیزود کوتاه ممکن است اجازه پرداخت بایسته به این مسائل را ندهد. بنابراین برای جبران این محدودیت، پیشنهاد می‌شود همزمان با پخش، مستندهای پشت‌صحنه یا گفت‌وگوهای تکمیلی منتشر شود تا متخصصان  ــ‌ مثلا جامعه‌شناسان و روان‌شناسان ــ ابعاد مسأله را واکاوی کنند و عمق تحلیلی روایت درفضای رسانه‌ای پیرامون سریال افزایش یابد‌؛این هم‌افزایی می‌تواند اثرراازسطح روایت داستان فراتر ببرد. 
با وجود ارزش دغدغه‌مندی و سرعت عمل سازمان‌های دخیل، باید مراقب بود شتاب تولید به شعارزدگی یا پیشی‌گرفتن جنبه تبلیغاتی از روایت هنری نینجامد. بر پایه بازخوردها، اپیزودهایی مانند نگاه و تراس در خلق تعلیق و فضاهای امنیتی موفق بوده‌اند‌؛ در این موارد چه‌بسا اگر روی مختصات ژانر دلهره‌آور با دقت بیشتری مانور داده می‌شد ــ از ریتم روایت و طراحی میزانسن تا موسیقی و تدوین ضرباهنگ‌دار ــ امکان جذب طیف وسیع‌تری از مخاطبان و تعمیق همذات‌پنداری با شخصیت‌ها فراهم می‌آمد. این رویکرد ژانریک، مأموریت را به مدد استانداردهای دراماتیک  اثر‌بخش‌تر وجذاب‌تر می‌کند. 
در مجموع سرو، سپید، سرخ با بهره‌گیری از ۱۴ کارگردان و تمرکز همزمان بر جغرافیاها و سوژه‌های متنوع  ــ از 
«چادر مسافرتی» در قائمشهر تا مسأله «نگران» در تهران ــ یک «پروژه زنجیره‌ای» موفق است که ظرفیت ارائه تصویری غیرکلیشه‌ای از جنگ رمضان را دارد. دقت در ترکیب بازیگران حرفه‌ای با استعدادهای بومی و تولید اپیزودهای بهنگام از نقاط قوت آن است. در چنین تولیداتی امید است در صورتی که انسجام بصری و وحدت روایی با نظارت پس‌تولیدی تقویت شود و ژانرهای جذابی چون امنیتی‌تعلیقی با قواعد دقیق‌تری پیگیری شوند، این مجموعه‌ها می‌تواند از سطح یک محصول مناسبتی فراتر رود و به اثری ماندگار با ارزش افزوده فرهنگی تبدیل شوند. 
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها