تمرین بلوغ در روایت انسان‌محور جنگ

«سرو، سپید، سرخ» مجموعه اپیزودیکی که این شب‌ها از آنتن شبکه یک سیما پخش می‌شود، تلاشی است برای عبور از زبان شعاری و رفتن به سمت روایتی انسانی، خرد و چندصدایی از جنگی که از اوایل اسفند سال گذشته بر کشورمان سایه افکنده است. این مجموعه که با مشارکت سازمان اوج و مرکز سیمافیلم و در دل شرایط ملتهب جنگ رمضان شکل گرفته، از همان گام اول تکلیف خود را روشن می‌کند: قرار نیست یک‌بار دیگر همان قهرمان‌های تک‌بعدی، همان قاب‌های آشنا و همان شعارهای تکراری را ببینیم. قرار است انسان‌ها را ببینیم، در موقعیت جنگ.
«سرو، سپید، سرخ» مجموعه اپیزودیکی که این شب‌ها از آنتن شبکه یک سیما پخش می‌شود، تلاشی است برای عبور از زبان شعاری و رفتن به سمت روایتی انسانی، خرد و چندصدایی از جنگی که از اوایل اسفند سال گذشته بر کشورمان سایه افکنده است. این مجموعه که با مشارکت سازمان اوج و مرکز سیمافیلم و در دل شرایط ملتهب جنگ رمضان شکل گرفته، از همان گام اول تکلیف خود را روشن می‌کند: قرار نیست یک‌بار دیگر همان قهرمان‌های تک‌بعدی، همان قاب‌های آشنا و همان شعارهای تکراری را ببینیم. قرار است انسان‌ها را ببینیم، در موقعیت جنگ.
کد خبر: ۱۵۴۹۶۳۸
نویسنده شیدا اسلامی - روزنامه‌نگار
 
«سرو، سپید، سرخ» مجموعه اپیزودیکی که این شب‌ها از آنتن شبکه یک سیما پخش می‌شود، تلاشی است برای عبور از زبان شعاری و رفتن به سمت روایتی انسانی، خرد و چندصدایی از جنگی که از اوایل اسفند سال گذشته بر کشورمان سایه افکنده است. این مجموعه که با مشارکت سازمان اوج و مرکز سیمافیلم و در دل شرایط ملتهب جنگ رمضان شکل گرفته، از همان گام اول تکلیف خود را روشن می‌کند: قرار نیست یک‌بار دیگر همان قهرمان‌های تک‌بعدی، همان قاب‌های آشنا و همان شعارهای تکراری را ببینیم. قرار است انسان‌ها را ببینیم، در موقعیت جنگ.
 
واکنش به‌موقع، نه بازپخش منفعل
مهم‌ترین نکته درباره این مجموعه، ‌«ورود به‌موقع» رسانه‌ملی به صحنه است. تلویزیون معمولا متهم است که در بزنگاه‌ها یا عقب می‌ماند، یا به پخش آرشیو و برنامه‌های مناسبتی بسنده می‌کند. سرو، سپید، سرخ اما نشانه‌ای است از امکان دیگری؛ این‌که رسانه بتواند در دل بحران، روایت خودش را بسازد و به مخاطب نشان دهد فقط بازتاب‌دهنده رویداد نیست، بلکه می‌تواند روایت جنگ را از زاویه نگاه هنرمندان مختلف دراماتیزه کند و در قالب نمایشی جذاب به نمایش بگذارد.
این واکنش به‌موقع، صرفا یک امتیاز تولیدی نیست؛ از منظر مخاطب، معنایش این است که سریال به نبض احساسات عمومی نزدیک است. مخاطبی که هنوز در فضای عاطفی و ذهنی جنگ رمضان زندگی می‌کند و در دوره آتش‌بس موقت هم از سرنوشت جنگ بی‌خبر است، وقتی سریالی را می‌بیند که از همین حال‌وهوا برآمده، آن را جدی‌تر می‌گیرد. فاصله‌ زمانی کم میان واقعه و روایت، امکان «گفت‌وگوی زنده» میان اثر و جامعه را فراهم می‌کند.
 
فرم اپیزودیک؛ از تک‌روایت به کُر چندصدایی
انتخاب فرم اپیزودیک برای سرو، سپید، سرخ، از مهم‌ترین تصمیم‌های خلاقه‌ این پروژه است. برخلاف سریال‌های جنگی کلاسیک که معمولا بر خط سیر قهرمان اصلی و یک تیم مشخص متمرکز می‌شوند، اینجا با مجموعه‌ای از خرده‌روایت‌ها روبه‌روییم که هرکدام جهان و لحن خودشان را دارند؛ روستا و شهر، خانواده و میدان و ... همه در کنار هم قرار گرفته‌اند تا تصویری چندلایه از یک وضعیت پیچیده بسازند.این فرم اپیزودیک دو مزیت مهم دارد: در درجه نخست، دامنه تجربه را گسترش می‌دهد. جنگ فقط میدان درگیری نیست. اضطراب مادر پشت تلفن، زندگی روزمره و دردها و بیماری‌ها و گره‌های عادی که در میانه جنگ رنگی دیگر به خود گرفته‌اند، دلهره‌ کودکی که صدای انفجار و شلیک پدافند را می‌شنود و سکوت فکورانه نیروی امنیتی در حلقه محاصره توطئه‌ها، همه بخشی از جنگ هستند. ساختار اپیزودیک اجازه می‌دهد این طیف متنوع تجربه را بدون فشار یک خط داستانی واحد روایت کنیم.پرهیز از تک‌صدایی، دیگر مزیت مهم این شیوه تولید است. به‌جای یک صدای واحد که می‌خواهد «حقیقت» جنگ را بگوید ولی گاه با ریختن انبوهی از مفاهیم و مضامین عملا از پس پردازش درست‌شان برنمی‌آید یا اساسا توان ورود به طیفی گسترده یا تصویر ۳۶۰درجه از جنگ را ندارد. در اثری چون سرو، سپید، سرخ با گروهی از صداها روبه‌روییم که هریک تکه‌ای از واقعیت را طنین می‌اندازند. این «چندصدایی» نه‌تنها با زبان امروز مخاطب که عادت کرده روایت‌ها را کنار هم بگذارد و خودش نتیجه بگیرد، همخوان است، بلکه صداقت بیشتری به اثر می‌دهد. چون اعتراف می‌کند که جنگ، یک تجربه‌ واحد و شسته‌رفته نیست. به‌اندازه همه آدم‌های درگیر در این اتفاق هولناک، می‌توان داستان و زاویه‌نگاه داشت.
 
۱۴ کارگردان و یک ریسک هوشمندانه
حضور ۱۴ کارگردان با نگاه‌ها و امضاهای مختلف، در ذات خود یک ریسک است: چگونه می‌توان میان این‌همه سلیقه و زبان تصویری، انسجام ایجاد کرد؟ اما همین ریسک، با مدیریت درست، تبدیل به نقطه قوت می‌شود و در سرو، سپید، سرخ همین اتفاق افتاده است.
از سویی، این تنوع کارگردانی حائز تکثر سبک و لحن است. هر اپیزود می‌تواند از نظر میزانسن، ریتم، استفاده از نماهای نزدیک یا لانگ‌شات‌ها و حتی نوع بازی‌گیری، فضای خاص خود را خلق کند و تجربه‌ تماشای سریال را از خطر یکنواختی و خستگی نجات ‌دهد. از جانب ‌دیگر، معرفی نسل تازه فیلمسازان جنگ را در دل خود دارد. سال‌هاست از «نسل جدید» فیلمسازان جنگی صحبت می‌شود، اما فرصت بروز یکجای آنها کمتر فراهم شده. این پروژه، در عمل یک آزمایشگاه است برای این‌که ببینیم نسل جدید، وقتی با سوژه جنگ مواجه می‌شود، چه چیزهایی را مهم می‌بیند و چه چیزهایی را کنار می‌گذارد؛ کمااین‌که دیالوگ نسل‌ها در قاب تصویر، ترکیب کارگردانان باتجربه‌تر با چهره‌های جوان‌تر، نوعی گفت‌وگوی نسلی را شکل می‌دهد؛ گفت‌وگویی که خروجی آن، خود اپیزودهاست. جایی که تجربه‌ کلاسیک روایت جنگ، با حساسیت‌های معاصر نسبت به جزئیات انسانی و روان‌شناختی ترکیب می‌شود.
   
انسان در مرکز قاب
ویژگی مهم سرو، سپید، سرخ با بسیاری از آثار جنگی تلویزیون، جابه‌جایی مرکز ثقل روایت است؛ از «پیروزی» و «شعار» به «انسان» و «جزئیات». سریال تلاش نمی‌کند با بزرگ‌نمایی یا زبان خطابه، مخاطب را تحت تأثیر قرار دهد؛ برعکس، با نگاهی مینیمال و جزئی‌نگر، به زندگی در سایه جنگ می‌پردازد که چند جلوه مشخص دارد. در این مجموعه، جنگ از آسمان به زمین می‌آید؛ از نقشه‌ها و فرمان‌ها به آشپزخانه‌ خانه‌ای که در آن رادیو روشن است، به اتاقی که در آن تلفن زنگ می‌خورد و کسی جواب نمی‌دهد، به جاده‌ای که هر رفت‌وآمدش می‌تواند آخرین باشد، به پنهانکاری‌ای که یک عمر پشیمانی به بار می‌آورد و آغوش‌هایی که در حسرت پدر و مادر می‌مانند.قهرمان‌ها در سرو، سپید، سرخ به‌جای آن‌که بر سکو بایستند، در متن زندگی روزمره ظاهر می‌شوند؛ با ترس‌ها، تردیدها و انتخاب‌های دشوار. این قهرمان‌ها، بیشتر «نزدیک» هستند تا «دور». اثر نیز مخاطب را نه‌فقط به تحسین آنها، که به «همذات‌پنداری» دعوت می‌کند.این همان تفاوت مهم است بین اثر پروپاگاندا و اثر انسانی که دومی، به احساسات پیچیده‌ مخاطب احترام می‌گذارد.
   
واقع‌گرایی در بستر محدودیت‌ها
یک نکته‌ مهم در تحلیل سرو، سپید، سرخ، توجه به شرایط تولید است: زمان کم، فضای واقعی جنگی و هماهنگی چند گروه تولیدی. در چنین شرایطی، نفس رسیدن پروژه به آنتن، خود نشانه‌ ظرفیت بالای تولیدی و مدیریتی است. اما فراتر از آن، این مجموعه‌نمایشی تلاش کرده در همین چارچوب، تا جایی که می‌تواند به واقع‌گرایی نزدیک شود.این واقع‌گرایی را نه صرفا در بازسازی‌های نظامی، که در بافت زندگی آدم‌ها می‌توان جست‌وجو کرد: لهجه‌ها، روابط خانوادگی، زبان بدن بازیگران، نور طبیعی لوکیشن‌ها، و حتی سکوت‌هایی که در دیالوگ‌ها تعبیه شده‌اند. همه اینها کمک می‌کند مخاطب حس کند با «بازسازی» یک رخداد دور تاریخی طرف نیست، بلکه با تجربه‌ای نزدیک و ملموس مواجه است.
   
فاصله‌گیری آگاهانه از کلیشه‌ها
فضای برخی آثار تولیدشده در ژانر جنگ، سال‌هاست به یک‌سری الگوهای شناخته‌شده خو گرفته‌: قهرمان بی‌خطا، فرمانده‌ همیشه دانا، سیاه‌وسفید کردن میدان نبرد، و حذف هرآنچه ممکن است لحن رسمی روایت را مختل کند. سرو، سپید، سرخ اما تلاش کرده فاصله‌ای منتقدانه و آگاهانه از این کلیشه‌ها بگیرد.این فاصله‌گیری را ازیک‌سو می‌توان در اولویت درام بر پیام دید. قصه‌ها اولا باید کار کنند؛ یعنی شخصیت، تعلیق، نقطه‌عطف و پایان‌بندی داشته باشند. پیام، اگر هست، از دل همین قصه درمی‌آید، نه این‌که از بیرون بر آن تحمیل شده باشد.همچنین، شخصیت‌ها همیشه در موقعیت‌های ساده و یک‌خطی قرار نمی‌گیرند. گاهی انتخاب بین «خوب» و «بد» نیست، بین «خوب» و «خوب دیگر» است و اینجاست که اثر به بلوغ نزدیک می‌شود. حتی اگر زاویه‌دید سریال روشن و مشخص باشد، نگاه انسانی به رنج، محدود به یک طرف نمی‌ماند. هرجا انسان درگیر جنگ است، رنج هم هست و اثر در حد توانش به این رنج احترام می‌گذارد.
     
گامی رو به جلو برای تلویزیون
اهمیت سرو، سپید، سرخ فقط در خود این سریال خلاصه نمی‌شود؛ این پروژه می‌تواند الگوی تولیدی تازه‌ای برای تلویزیون باشد که نشان می‌دهد می‌توان در زمان کوتاه، کاری آبرومند و مبتنی بر ایده مشخص تولید کرد؛ به شرطی که مدیریت تولید و طراحی خلاقه از ابتدا با هم هماهنگ باشند.
از یک زاویه ‌نگاه دیگر، ثابت می‌کند که فرم اپیزودیک و چندکارگردانه، اگر با یک شاکله فکری مشترک هدایت شود، نه‌تنها مخاطب را سردرگم نمی‌کند، بلکه او را در یک سفر چندوجهی مشارکت می‌دهد و یادآوری می‌کند که مخاطب امروز، بیش از شعار، تشنه‌ روایت صادقانه و انسانی است. اگر تلویزیون این طلب را جدی بگیرد، می‌تواند اعتماد مخاطب به توان تولید داستان و آثار نمایشی را افزایش دهد.
سرو، سپید، سرخ را از این منظر می‌توان تمرینی موفق در تعادل میان «وظیفه رسانه‌ای» و «شخصیت هنری» دانست؛ سریالی که در میانه جنگ رمضان متولد شده، اما تلاش می‌کند به‌جای بازتولید روایت رسمی و یک‌صدایی، فضایی برای دیدن انسان‌ها در دل بحران فراهم کند. فرم اپیزودیک، تنوع کارگردانان، تأکید بر جزئیات زندگی، پرهیز از شعارزدگی و حضور به‌موقع در میدان روایت، همه و همه این مجموعه را به اثری تبدیل کرده که می‌توان آن را یک گام رو به جلو در کارنامه تلویزیون دانست.اگر قرار باشد راهی برای نوسازی زبان جنگ در رسانه‌ملی تصور کنیم، سرو، سپید، سرخ یکی از نمونه‌های جدی و قابل اعتنا در این مسیر است؛ نمونه‌ای که پیشنهاد می‌کند از کنار صحنه‌های تکراری عبور کنیم و درعوض، به چهره آدم‌هایی چشم بدوزیم که جنگ، قبل از هر چیز، زندگی‌شان را دگرگون کرده است.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها