از سنگر تولید تا شب زنده داری در میدان غیرت

ما باهم ، برای هم و برای ایران به میدان می آییم...! این جمله یکی از بانوان تبریزی است که جلوی مسجد کریمخان در میدان شهید بهشتی ایستاده و پرچم ایران را بالای سرش برده است.
کد خبر: ۱۵۴۸۹۷۱
نویسنده احد یگانه

جام جم آنلاین آذربایجان شرقی: دختر ۱۲ سالش هم کمی آنطرف مشغول شعار دادن است ، تا متوجه میشود من با مادرش صحبت میکنم سریع جلو می آید و میگوید من هم می‌خوام به زبان انگلیسی به ترامپ قمارباز پیامی بدهم ...

معنی اش این است :« ای پیرمرد قمارباز انتقام خون رهبر شهیدمان را دختران تبریزی ، از تو خواهند گرفت ».

جلوتر می روم جوانی چفیه عربی به سر بسته و با احترام نظامی عکس حاج قاسم سلیمانی را به دست گرفته و وسط خیابان ایستاده است.

واکنش های مردم به این صحنه زیباست.

یکی میگوید « روح سردار دعا گویت باشه » آن یکی می گوید «شهدا پشت و پناهت» و مادری به زبان ترکی می‌گوید « یاشاسین وطن ایگیت لری»

جلوتر می‌روم ، صحبت هایش شنیدنی است.

من از پرسنل گروه صنعتی تراکتورسازی ایران هستم ، از روزی که رهبر عزیزم رو شهید کردن هر روز همراه با همکارانم در اینجا حضور داریم...

سراغی از کسب و کار میگیرم و میگوید سنگر تولید، سنگر دفاع از وطن است، بعداز شیف کاری با خانواده هر شب می آییم اینجا ...

همکارانش را نشان میدهد که موکب برپا کرده اند.

چای کاکوتی و یک بسته بهداشتی از سیب زمینی داغ و نان تازه ...

پذیرایی از شب زنده داران انقلاب را تراکتورسازان برعهده دارند ...

با یکی از خادمین موکب مشغول صحبت میشوم...

می گوید هر شب بالغ بر ۴هزار بسته که به همت همکاران آماده میشود بین مردم انقلابی تبریز توزیع میکنیم.

این کار را وظیفه و رسالتی برای خود میداند و میگوید در برابر سیل خروشان مردم که برای حمایت از رزمندگان میدان نبرد و بیعت با سومین رهبر معظم انقلاب حضرت آقا سید مجتبی خامنه ای در خیابان ها حضور دارند این کارها و خدمت ها چیزی نیست، خدارو شکر که توفیق داد در خدمت مردم باشیم.

این خادم ریش سفید که جنگ تحمیلی ۸ ساله را هم تجربه کرده ادامه می‌دهد و می‌گوید ، در آن زمان هم پشت جبهه با حضور باشکوه مردم تماشایی بود ، خدابیامرز مادرم نذر کلاه بافتنی برای جبهه ها داشت و به کمک همسایه ها می بافتن و به رزمنده ها می‌فرستادند؛ در این جنگ هم که فعلا امکان حضور در جبهه نبرد نیست و رزمندگان سپاهی و ارتشی دشمن را به زانو درآورده اند ؛ نذر کرده ام در خدمت مردم و در خیابان ها باشم.

این نذر کردن ها یادآور همان سال های جنگ تحمیلی ۸ ساله است که پشت جبهه ها قصه های شنیدنی و خواندنی دارد.

صدای بلندگوهایی که سرودهای حماسی پخش میکنند بلند است مردم با پرچم های ایران که در دست دارند با این نواها و آهنگ ها هم صدا شده اند.

ترافیک ماشین ها دیگر خسته کننده نیست! و میدان به میدان اهالی آذربایجان و شهر تبریز برای انقلاب اسلامی ، برای وطن و برای رهبر به صف شده اند.

باز هم خاطرات گذشته را باید مرور کرد ؛ چیزهایی که ما ندیده ایم اما شنیده ایم و آن شنیده ها را در ذهنم مجسم میکنم و با خودم می‌گویم « انگار هر شب از خیابان های تبریز به جبهه ها نیرو اعزام میشود»

رجزها همان شور و حال را دارد و موکب ها مشغول پذیرایی از این سربازان جان برکف هستند.

من همچنان در موکب خدمت رسان گروه صنعتی تراکتورسازی ایران هستم و انگار نقطه ثقل این شب‌ها، موکبِ نیروهای این گروه صنعتی است. مردانی که روزها در جبهه‌ی تولید و شب‌ها در سنگر خدمت به مردم حضور دارند.

 آقایی که در کنار من ایستاد انگار مسئولیتی در این گروه دارد ؛ این را از سلام و احوال پرسی ها و عرض ارادت هایی که خادمین موکب به او دارند میشود فهمید.

از مسئولیش میپرسم میگوید بنویسید خادم موکب...

آقای مهندس که تمایل نداشت اسمش را بنویسم ، در لباس خادمی مدام به نحوه خدمت رسانی همکارانش سرکشی میکند، نمی‌خواهد کم و کسری باشد و در میانه این شلوغی ها و اذهام به رسم میهمان نوازی مرا هم به یک استکان چایی میهمان میکند.

با خودم فکر میکنم اگر برای حال و هوای این شب های شهر بخواهیم تیتری بزنم باید چی بنویسیم؟!

اما یک جمله حواسم را فعلا دوباره می‌برد به لایه های دیگر این حماسه خیابانی...

یکی از مهندسان گروه تراکتورسازی می‌گوید بنظرم هرچه هست باید به پای برکات انقلاب اسلامی نوشت، به برکت آموزه های همین انقلاب اسلامی مردم اینقدر متحد و یک شکل پای کار نظام اسلامی هستند.

انگار میخواست باب صحبتی با من باز کند...

سن و سالی ندارد ، اما موهای جوگندمی اش میگوید صاحب علم و فن و تجربه هست.

میدان نبرد را تحلیل می‌کند و از رشادت های سپاه و ارتش پلی میزند به سنگر تولید و می گوید هر کس وظیفه ای دارد اما این روزها فراتر از وظیفه ها تابلویی از زمان شناسی و بصیرت ها را مردم تصویر کرده اند که تاریخ از این روزها و شب ها خواهد نوشت.

 میگوید در ایام جنگ تولید در مجموعه ما تعطیل نبود، حتی وقتی خطر بیخ گوشمان بود!

مگر میشود ؟! این سوالی است که از قیافه من میخواند!

میگوید بله می‌شود! در جای دیگر و دور از کارخانه سالن اجاره کرده بودیم برای تولید!!

صحبت ها داشت شیرین میشد که زنگ تلفن همه چیز را خراب می‌کند و آقای مهندس از من عذرخواهی و خداحافظی می‌کند.

و من با خودم همه آنچه که از گروه صنعتی تراکتورسازی ایران از گذشته به یاد دارم را مرور میکنم ...

دشمن چرا باید صنعت مارا تهدید کند ، مگر تراکتور ساختن چه ضرری برای او دارد ؟!

یاد کتاب خاطرات مرحوم رضا نیازمند در ذهنم پر میکشد؛ در دهه ۴۰ که میخواستن همین کارخانه تراکتورسازی را بنا کنند همین آمریکاهایی مانع کار بودند و ایران مجبور میشود قرارداد امضا شده با شرکت آمریکایی را کنار بگذارد و از کشور رومانی مشارکت بگیرد!

و حالا بعداز این سالها آمریکای بدعهد همین کارخانه را که کانون معشیت ۶ هزار و ۵۰۰ خانواده است؛ در تیررس حملات خود می‌بیند!؟

ساعتم را نگاه میکنم ، از ۱۲ شب؛ ۱۵ دقیقه هم رد شده ایم، موکب هم کم‌کم خالی از پذیرایی می‌شود...

خادمان موکب تراکتور ایران باید ساعت ۷ صبح سرکار باشند ، با لبخند و آخرین بسته‌های پذیرایی، مردم را بدرقه می‌کنند و آماده رفتن میشوند و آخرین بسته سیب زمینی هم نصیب من میشود و بعداز تعارفات متداول و با دعای خیر همدیگر را بدرقه میکنیم.

همه ما به امید فردای روشن این سرزمین با جمله «گئجه‌ز خیر» یا همان شب بخیر، همدیگر را به خدا می‌سپاریم...

 در حالی که عطر کاکوتی و نان تازه فضای شهر را پر کرده، راهی خانه‌هایمان می‌شویم؛ با این یقین که راهِ رهبرِ شهید و آرمانِ وطن، در دستانِ همین مردم زنده است.

نیمه شب یک شب سرد در فروردین !اما سرمای شبانه‌ی تبریز در برابر گرمای حضور مردم رنگ باخته است. از موکب فاصله می‌گیرم؛ طعم گس چای کاکوتی هنوز در دهانم باقی است و عطر نان تازه با صدای سرودهای حماسی در هم آمیخته.

دوباره به آن دختر ۱۲ ساله فکر می‌کنم که با اعتماد به نفسی عجیب به انگلیسی برای "پیرمرد قمارباز" خط و نشان می‌کشید. به یاد حرف آن مهندس می‌افتم که می‌گفت «تاریخ از این شب‌ها خواهد نوشت».

حالا دیگر تیتر گزارش در ذهنم جان گرفته است. تیتری که هم گذشته را در خود دارد، هم حال را و هم وعده‌ی آینده را:

«تبریز؛ انعکاسِ بیعت در سنگر تولید و شب زنده داری در میدانِ غیرت»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها