سربازان قنداقی در خیابان ارتش

ساعت حوالی ۹ شب هست و اینجا خیابان ارتش منتهی به باغشمال ... مِثلِ قرار هر شب هرکس به طریقی خودش را به اینجا میرساند.
کد خبر: ۱۵۴۸۸۰۲
نویسنده احد یگانه

جام جم آنلاین آذربایجان شرقی: من که با ماشین شخصی آمده ام باید جای پارک کمی دور از محل قرار پیدا کنم !

بعداز چند دُوری که به دُور خودم زده ام و خدا خدا کرده ام که جایی پیدا کنم بلاخره دعایم میگیرد و ماشینم رو همونجا میسپارم به امان خدا ...

مثل من کم نیستند اما چیزی که در این هوای سرد بیشتر توجهم را جلب میکند خانواده هایی هستند که با بچه های کوچکشان آمده اند.

بعضی در کالسکه لم داده اند و برخی دیگر آغوش بابا یا مامان را انتخاب کرده اند ، خیلی هاشون فقط دوتا چشم ازشون پیداست ، دوتا چشمی که فعلاً خیال خواب ندارن و خیلی دقیق اطراف را زیر نظر گرفته اند تا مبادا چیزی از نگاه تیزشون رد شود.

شال گردنی که تا بالای دماغ شون هم رفته رو اگر کمی کنار بزنید پستونک های خوش رنگ خودنمایی می‌کنند.

میروم میدان ساعت ...

از همین جا که حدود ۱۰ ، ۱۵ دقیقه با میدان ساعت فاصله دارم ، صدای شعارها بلند است و پرچم ها در اهتزاز خودنمایی می‌کنند...

از فرصت استفاده میکنم با همین خانواده ها که در مسیر هستند گفتگوها را آغاز میکنم...

_آقا سلام ..._خانم شبتون بخیر...

سلام قربان ...

از انگیزه حضورها و پیام های مشترک مردم صحبت میکنیم ، از فرمان رهبر برای تسخیر خیابان و همینطور میدان داری مردم برای حمایت از میدان نبرد ...

گاهی اینقدر به وجد می آیند و شیرین و حماسی صحبت میکنند که اشک در چشمانم حلقه میزند.

مرد و زن فرقی ندارد ، این مردم از سر و از جان بر سرپیمانند.

مادربزرگی که با نوه خردسالش در یک ویلچر نشسته اند با لحنی آرام و مهربان اما محکم و استوار می‌گوید من در جنگ ۸ ساله خودم فرزندم را به جبهه فرستادم و افتخار دارم مدال مادر شهید بروی قلبم زده ام.

میگوید امروز هم خودم و نوه هایم فدای انقلاب و خلف صالح رهبر شهیدمان و سومین رهبر انقلاب آقا سید مجتبی خامنه ای هستیم.

دختری ۱۰ ساله با لباس رزم آمده...میگوید من سرباز رهبر و مدافع میهنم هستم.

در لابه لای مصاحبه ها میکروفونم را به سمت بچه های کوچک هم میگیرم ، همان هایی که در کالسکه و بغل مامان و بابا جان خوش کرده اند!

بعضی هاشون که کم و بیش حرف میزنند شعارهای این روزها را ازبرند...

با دست های کوچک پرچم ایران را گرفته اند تا آرمان بزرگ وطن را از همین کودکی یاد بگیرند و مشق سربازی وطن کنند.

مادر یکی از بچه ها هم همین را میگوید ؛ سربازی برای وطن سن و سال نمی‌شناسد بچه های ما باید از همین کودکی یاد بگیرند .

مادری دیگر آرزو دارد فرزند قنداقی اش که تنها ۶ ماه از تولدش گذشته ، پا جای پای مجیدهای منطقه زن بگذارد.

چه سرخط های زیبایی برای مشق سربازی نوشتن آماده است.

حضور بچه هایی که با پستونک رنگارنگ آمده اند واقعا یک جلوه خاصی به این اجتماع پرشور و شکوه داده است و همین طور یک پیام پُرواضح را به دنیا مخابره میکند، سربازان این انقلاب و این نظام مقدس جمهوری اسلامی هنوز در قنداق ها هستند.

حضور این نونهالان می‌گوید جبهه مقاومت محدود به دیروز و امروز نیست ؛ این مسیر روشن و پرافتخار یک ایدئولوژی در اندیشه های ملت بزرگ ایران است.

و اینجا تبریز ... دیار قهرمانان ایران ...

سرزمین پاکان روزگار از آقا مهدی باکری گرفته تا یاغچیان ها و تجلایی ها و باقری ها.

خاکی است که از آن ستارخان ها برخواسته اند‌.

اینجا تبریز است و هنوز یادها و یادگاری های شهیدانش در کوچه پس کوچه های شهر مسیر ایمان و شجاعت و پاسداری از وطن را روشن کرده است.

آری این سربازان کوچکِ پرچم بدست و آن نوگلانی که همین روزها با بمب ها و موشک های دشمن آمریکایی _صهیونی از شهد شیرین شهادت نوشیده اند و سرخ جامه به دیدار حق رفته اند؛ علی اصغر زمانه اند در کربلایی به وسعت ایران ...

حضور با شکوه این سربازان کوچک می گوید : این عاشورا هم تمام می‌شود و خون پاک و معصوم شهدای خردسال دامن یزید زمان را خواهد گرفت.

به امید پیروزی جبهه حق علیه باطل...

احد یگانه ـ فعال رسانه ای

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها