طرح «خاورمیانه جدید» طرحی تغییر یافته و دگرگون شده از طرح «خاورمیانه بزرگ» است. طرح خاورمیانه بزرگ ((The Greater Middle East and North Africa Initiative (GMENAI) طرح پلید و ویرانگری بود که برونداد نهادهای تصمیم ساز آمریکایی در قرن ۲۱ میلادی با هدف سلطه گری و حفظ سیطره آمریکا طراحی و تدوین شده بود و ریشه و نطفهاش همان طرح «شیمون پرز» در مورد خاورمیانه بوده است که آن را در سال ۱۹۹۳ در کتاب «خاورمیانه جدید» خود مطرح می کند. «طرح خاورمیانه بزرگ در نظر داشت تا کشورهای عربی منطقه خاورمیانه، ترکیه، ایران، پاکستان، کشورهای مسلمان قفقاز و رژیم اسرائیل را در یک نظام اقتصاد آزاد به بلوکی با محوریت اسرائیل تبدیل کند.»
آمریکا بر آن بود با این طرح، کشورهای کوچکِ وابستهای به وجود آورد که به سبب مسایل قومی، مذهبی و اختلافات مرزی همواره با هم در جنگ باشند و از سوی دیگر برای پایداری و ماندگاری ناگزیر به وابستگی به اسراییل و ابزاری برای استمرار سلطه گری آمریکاییها در منطقه باشند.
سیاستهای مشترک آنگلو – آمریکائی – صهیونی «خاورمیانه جدید» و بازطراحی مرزها در منطقه خاورمیانه با رویکرد «تجزیه، ویران سازی و اتحاد مجدد دولت–ملتهای خاورمیانه» بنیان گذاری شد. بر پایه همین دیدگاه بود که در زمان نخست وزیری اولمرت، کاندولیزا رایس وزیر امور خارجه آمریکا از طرح «خاورمیانه جدید» سخن گفت و معتقد بود «ویران سازی لبنان توسط ارتش رژیم صهیونیستی یک درد اجتناب ناپذیر، ضروری و در حقیقت درد زایمانی برای ایجاد خاورمیانه جدید بوده که رویای واشنگتن، لندن و تل آویو بوده است.» نقشه طرح خاورمیانه جدید بصورت «تجزیه شده» نخستین بار توسط «رالفپیترز»، سرهنگ بازنشسته ارتش آمریکا تهیه شده و در نشریه نیروهای مسلح آمریکا در ژوئن سال ۲۰۰۶ به چاپ رسیده است. او معتقد به طراحی دوباره مرزهای خاورمیانه و تجزیه خاورمیانه به کشورهای کوچکتر و تغییر مرزها بود که بنیان فکری او ریشه در دوره ریاست جمهوری «وودرو ویلسون» در دوره جنگ جهانی اول دارد.
طرح خاورمیانه جدید زاییده و تغییر نام یافتهی همان طرح شوم «نیل تا فرات» صهیونیستهاست. طرح نیل تا فرات یکی از مهمترین و بنیادی ترین انگارهای است که صهیونیسم از آغاز پیدایش به عنوان مبنا و غایت آمال و بن مایه سیاست وجودیاش بوده است. بنیانگذاران صهیونی طرح «نیل تا فرات» را برگرفته از مرز باستانی مبتنی بر تورات و حق مسلم خود میدانند. نقشه اسرائیل بزرگ (طرح نیل تا فرات) شامل ۱۰۰ درصد کشورهای فلسطین، اردن، لبنان و کویت، ۷۵ درصد سوریه، ۴۵ درصد عراق، ۴۰ درصد عربستان و ۳۰ درصد مصر است.
در همین راستا برخی رهبران غربی نیز با صهیونیسم همداستان و همراه شدند؛ از جمله سفیر بریتانیا در استانبول، در اوایل سال ۱۹۱۰ پیشبینی کرد که «تسلط بر مصر، سرزمین فراعنه، که یهودیان را مجبور به ساختن اهرام کردند، بخشی از میراث آینده اسرائیل است». همچنین رهبران اولیه رژیم صهیونیستی نیز به قصد این رژیم به حکومت بر سرزمینهای بزرگ می گفتند. «در حدود سال ۱۹۰۰، تئودور هرتزل و ایزیدور بودنهایمر به طور معمول به اسکان یهودیان در فلسطین و سوریه اشاره میکردند». در بخشی از خاطرات هرتزل(در صفحه ۷۱۱ کتاب خاطرات هرتزل (۱۹۶۰)، صدراعظم امپراتوری آلمان شرح میدهد که از هرتزل میپرسد که چه مقدار زمین برای دولت مورد نظر نیاز است و هرتزل پاسخ میدهد: «هر چه مهاجران بیشتر باشند، زمین بیشتر می خواهیم ... ما خودمختاری و حفاظت از خود را میخواهیم.»
این طرح و ایده شوم پس از شکل گیری رژیم اسراییل در سرزمینهای اشغالی همواره از سوی رهبران این رژیم از جمله موشه دایان و مناخیم بگین بارها و بارها گفته شده است. طرح نیل تا فرات صهیونی در دهه ۱۹۸۰ با «مقاله ادد ینون (Oded Yinion) روزنامهنگار صهیونیست با عنوان «استراتژی اسرائیل برای دهه ۱۹۸۰» که در مجله عبری کیوونیم (Kivunim) در دپارتمان اطلاعات سازمان جهانی صهیونیسم منتشر گشت، مجددا مطرح شد. ینون در این مقاله برای بقای رژیم صهیونیستی دو راهبرد تبدیل به یک قدرت منطقهای امپراتوری و انحلال همه کشورهای عربی و تقسیم آنها به کشورهای کوچک قومی را ارائه کرد.»
پایبندی به طرح نیل تا فرات در رهبران کنونی رژیم صهیونیستی به ویژه بعد از هفتم اکتبر افزایش چشمگیری یافته است. «در ژانویه ۲۰۲۴، سیاستمدار اسرائیلی آوی لیپکین در یک فایل ضبط شده گفت: «در نهایت، مرزهای ما از لبنان تا عربستان سعودی و سپس از مدیترانه تا فرات گسترش خواهد یافت». این ادعاها امروز به ویژه از سوی اسموتریچ وزیر دارایی و بنگویر وزیر امنیت داخلی رژیم صهیونیستی مطرح میشود.
اسموتریچ اخیراً در مصاحبهای ضمن تاکید بر این ادعا گفت: «من به صراحت میگویم که ما خواهان یک کشور یهودی هستیم که شامل اردن، عربستان سعودی، مصر، عراق، سوریه و لبنان است».
«یائیر لاپید» رهبر اپوزیسیون دولت صهیونیستی در نشستی مطبوعاتی در حمایت از «حق توراتی» اسراییل گفت «صهیونیسم مبتنی بر کتاب مقدس است، مأموریت ما در سرزمین اسرائیل بر اساس تورات است، مرزهای توراتی اسرائیل بسیار واضح است، لذا سند مالکیت ما همان تورات و مرزهایمان، همان مرزهای ترسیمشده در این کتاب است». سال گذشته نیز «بزالل اسموتریج» وزیر دارایی رژیم صهیونیستی در مصاحبهای، برنامه پیش روی رژیم صهیونیستی را تشکیل کشوری از نیل تا فرات اعلام می کند و گفته بود: «من به صراحت میگویم ما خواهان یک کشور یهودی هستیم که شامل اردن، عربستان، مصر، عراق، سوریه و لبنان است!» «طبق اظهارات «دانیلا وایس» از مسؤولان امور شهرکسازی صهیونیستی، اسرائیل در زمان حاضر دکترین اسرائیل بزرگ را اتخاذ کرده که مرزهای آن از نیل تا فرات امتداد دارد.» «جنبشهای راست افراطی رژیم مانند حزب صهیونیسم مذهبی یا حزب خانه یهودی نیز همچنان در گفتمان سیاسیشان به ترویج ایدههای توسعهطلبانه ادامه میدهند.»
طرح «نیل تا فرات» مبتنی بر ادعای حق توراتی «وعده الهی به ابراهیم» استوار است که در «سفر پیدایش»، به سرزمینی از نیل تا فرات اشاره دارد. «گروههای صهیونیستی مانند «تورات و زمین» و «ایرگون» این ادعا را مبنای مشروعیت توسعهطلبی قرار دادهاند. قانون قومیت ۲۰۱۸ در کنست که اسرائیل را بهعنوان «دولت-ملت یهودی» تعریف و راهحل «دوکشوری» را رد کرد، این پروژه را تقویت ساخت. ماده ۷ این قانون، شهرکسازی یهودی را بهعنوان «ارزش ملی» اولویتبندی کرده و دولت را موظف به تشویق آن میکند.»
در همین راستا و برای تحقق این طرح صهیونی، اسراییل در پی ایجاد «کریدور داوود» تا شرق فرات با اتحاد و تقویت اقلیتها و همکاری با گروههای قومی مانند «دروزیها»، «کُردها» و نیروهای دموکراتیک سوریه(SDF) در مناطق کردنشین با تضعیف دولت های مرکزی در راستای تجزیه طلبی کشورهای منطقه است.
طرح آنگلو- آمریکایی- صهیونی «خاورمیانه جدید» در بیش از یک سده گذشته و صرف تریلیونها دلار برای تفرقه افکنی و آشوبگری با هدف تضعیف و تجزیه کشورهای غرب آسیا، تصرف فلسطین، مهاجرت اجباری فلسطینیان، ریختن خون انسانهای بی شمار، نسل کشی در فلسطین و لبنان و سوریه، ویرانیهای وحشیانه و نابودی زیرساختها و ساختمانها و... و به بیان بهتر، با توحش و بربریت و راه اندازی جنگهای سریالی و بی پایان در این منطقه که اوج آن ویرانی و کشتار و نسل کشی در غزه بود. با ویرانی و نسل کشی در غزه، تغییر رژیم در سوریه و واداشتن دولت عراق به خلع سلاح حشدالشعبی، یگانه راه تحقق رویای صهیونی نیل تا فرات را در نابودی و تغییر حکومت در ایران می دیدند و با صرف هزینههای سرسام آوری که دههها در حوزه رسانهای کرده بودند و با توجه به نارضایتی داخلی نسبت به وضعیت اقتصادی و... و خطاهای محاسباتی که آمریکا و اسراییل از درون ایران داشتند با امید به نفوذیها و همراه ساختن معترضان در سال ۱۴۰۴ دوبار به ایران حمله کردند که جنگ دوم پس از ۴۰ روز و تسلیم آمریکا و اسراییل با پذیرش شروط ۱۰ گانه ایران پایان یافت. جنگی که هیچ کدام از اهداف متجاوزین محقق نشد و ایران علیرغم شهادت رهبری و سران کشوری و فرماندهان ارشد لشکری و مردم قهرمان و ویرانیهای گسترده اما با سیل خروشان همبستگی ملی و مقاومت جانانه و مقتدرانه نیروهای مسلح سرافراز ایران دست برتر داشت و جنگی که متجاوزان می خواستند در ۴ روز در ایران تغییر رژیم دهند و هسته ای و موشکی اش را نابود و نفت و منابعش را تصرف و غارت کنند سرانجام پس از ۴۰ روز ایستادگی سرافرازانه ایران، خفت بارانه شکست خوردند و به ابرقدرتیِ ایران تن دادند، آن گونه که جهانیان را شگفت زده کرده است.
ایران به عنوان رهبر جبهه مقاومت با ایستادگی شجاعانه و زدن ضربات سهمگین به اسراییل و پایگاههای آمریکایی در منطقه ضمن از بین بردن هژمونی آمریکا و فروپاشی هیمنه اسراییل، نظم نوین قدرت در منطقه غرب آسیا را بنیان نهاد. پس از ویرانی و نسل کشی و ترور رهبران حزب الله لبنان، تغییر رژیم سوریه و خلع سلاح حشدالشعبی در عراق، آمریکا و اسراییل چنین پنداشتند که بازوهای محور مقاومت را نابود کردهاند و ایران تنها مانده است، اما در جنگ رمضان بازتولید مقتدرانه محور مقاومت، جهانیان را شگفت زده ساخت و در مخیله هیچ کس نمیگنجید که جریانات مقاومت در لبنان، سوریه و عراق مقتدرتر و استوارتر از گذشته، روزانه با دهها حمله موشکی و پهپادی به قلب اسراییل و پایگاههای آمریکایی، شکار صدها تانک مرکاوای صهیونی، زدن موشکها و هواگردهای صهیونی و...
چنان عرصه را بر آمریکا و اسراییل تنگ نماید که در خواب هم نمیدیدند و روشن شد که مقاومت، جغرافیا نیست که با تغییر مرزها و حاکمان پایان پذیرد بلکه اندیشه ای پویا، پایا، زایا و نامیراست.
از سوی دیگر کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس که پس از بردگی آمریکا با «پیمان ابراهیم» سرسپرده اسراییل بودند، مورد حملات سنگین ایران قرار گرفته و در ساختار حاکمیتشان دچار اختلاف و چنددستگی شدهاند.
ناتو و دیگر متحدان آمریکا در غرب و شرق از حمایت و همراهی با آمریکا در جنگ رمضان خودداری کردند و اتحادی علیه آمریکا در نپیوستن به جنگ با ایران شکل گرفته که در نوع خود بی سابقه است. هر آنچه در بیش از یک سده کاشته بودند را خرمن نکرده، در آتش سوخت و نه تنها ایران و محور مقاومت را نابود و منزوی نکردند بلکه خود گوشه نشین عزلت و در کنج انزوایند.
جنگ رمضان پایان طرح آنگلو- آمریکایی- صهیونی «خاورمیانه جدید» و آغازی بر پیدایش نقش ایران در منطقه است، با این تفاوت که طرح «خاورمیانه جدید» بر پایه تفرقه، آشوب و جنگ بین اقوام و ملتها با رویکرد تضعیف و تجزیه کشورهای خاورمیانه و ایجاد خرده کشورهای جدید و وابسته و ناتوان سازی همسایگان جغرافیای خیالی اسراییل بزرگ و توسعه مرزهای اراضی اشغالی در چارچوب «حق توراتی» و استراتژی ژئوپلیتیکی در گفتمان صهیونی بود، اما در پسا جنگ رمضان همه این دسیسه ها، از نقشه ها تا جبهه ها و آرایش نظامی در هم پیچید و فرو ریخت و این ایران است که خاورمیانه را بدون تغییر، تضعیف و تجزیه و بر بنیان همبستگی و دوستی و منافع ملی کشورهای منطقه، حفظ و پاسداری خواهد کرد. آنچه در این جنگ از سوی حاکمان کشورهای عراق، ترکیه، آذربایجان، پاکستان و... و موضع گیری های قاطع و صریح شان نسبت به جنگ رمضان دیدیم نشانههای آشکاری بر اثبات این ادعاست.
با باز ماندن کنترل شده و هوشمند تنگه هرمز با مدیریت ایران و نقش آفرینی ایران و عمان در نظام حقوقی جدید این تنگه، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس که از جنگ رمضان بسیار آسیب دیده و بزرگترین بازندگان این جنگ هستند نیز دیری نپاید که به قاعده نظم نوین در منطقه با محوریت ایران تن دهند.
خاورمیانه و بهتر بگویم غرب آسیا جغرافیایی با تمدن، تاریخ و فرهنگ کهن از سپیده دم تاریخ است و این دیرینگی تاریخی و هویتی و فرهنگی اجازه نخواهد داد کشورهایی نوپا و بی هویت با مردمانی بی وطن و خونخوار سرنوشت آنان را رقم زنند. جنگ رمضان نه پایانی بر حاکمیت ایران که آغازی بر پایان طرح شوم خاورمیانه جدید و غروب رویای صهیونی طرح نیل تا فرات و همچنین طلوع ابرقدرتیِ ایران و استقرار نظم نوین در منطقه با محوریت و راهبری ایران خواهد بود.
گواردیولا چگونه برترین مربی تاریخ شد؟
خرید و فروش غیرقانونی انواع حیوانات و پرندگان کمیاب ادامه دارد
«جامجم» در گفتوگو با رئیس سازمان نظام پزشکی نقش موثر کادر درمان در جنگ رمضان را بررسی کرد