گواردیولا چگونه برترین مربی تاریخ شد؟

در این چارچوب، نمادها و تولیدات فرهنگی به کالا تبدیل میشوند و کنشگرانی، چون طراحان، نویسندگان، فیلمسازان و تولیدکنندگان محتوای دیجیتال بهعنوان کارآفرینان عصر جدید معرفی میشوند؛ افرادی که با اتکا به سرمایه فرهنگی و نمادین خود، هم اشتغال فردی میآفرینند و هم به پویایی اقتصاد ملی کمک میکنند.
با این حال، خوانش انتقادی مطالعات فرهنگی نشان میدهد که این روایت خوشبینانه، تنها بخشی از واقعیت را بازنمایی میکند. پرسش بنیادین آن است که خلاقیت در این چارچوب دقیقا چه معنایی پیدا میکند و چه نسبتی با فرهنگ زیسته و تجربه روزمره افراد دارد. همچنین باید بررسی کرد که اشتغال در این حوزه چه نوع سوژگی و چه نوع الگوی زیستی را بازتولید میکند.
صنایع خلاق با وعده تبدیل علاقه فرهنگی و هنری به درآمد اقتصادی، مرزهای سنتی میان کار و زندگی، فراغت و اشتغال و حتی هویت فردی و حرفهای را کمرنگ میکنند. در این الگو، کار دیگر محدود به زمان و مکان مشخص نیست. فرد در خانه، سفر، شبکههای اجتماعی یا حتی در تعاملات روزمره خود، به تولید ارزش اقتصادی میپردازد. در ظاهر، این انعطافپذیری نشانه آزادی است، اما در لایه عمیقتر، میتواند به گسترش نوعی «کار دائمی» منجر شود که در آن مرز استراحت و تولید از میان میرود.
یکی از تناقضهای بنیادین صنایع خلاق را میتوان در پدیدهای دانست که برخی نظریهپردازان از آن با عنوان استثمار لذت یاد میکنند. در این فضا، افراد نه تحت انضباط سازمانی سنتی، بلکه براساس علاقه، ذوق و هویت شخصی خود وارد کار میشوند. پروژهها غالبا کوتاهمدت، قراردادها موقت و درآمدها ناپایدار است. الزام دائمی به یادگیری مهارتهای جدید، حضور مستمر در شبکههای حرفهای و ساختن برند شخصی، در عمل نوعی ناامنی شغلی ساختاری را بازتولید میکند که در پوشش مفاهیمی مانند انعطافپذیری و چندمهارتی پنهان میشود.
از منظر جامعهشناسی کار، این روند به شکلگیری طبقهای از کارگران شناختی یا پرولتاریای خلاق انجامیده است؛ افرادی که ابزار تولیدشان ذهن، زبان و احساساتشان است. در این شرایط، مرز میان امر خصوصی و اقتصادی تضعیف میشود و عناصر هویتیفرد به منابع تولید ارزش اقتصادی تبدیل میگردد. در نتیجه، فرهنگ که در اصل بستر معنابخشی به زندگی اجتماعی است، به تدریج در خدمت منطق بازار قرار میگیرد.
چالش دیگر، مسأله نابرابری دسترسی است. صنایع خلاق عمدتا در محیطهای شهری و در میان افرادی رونق میگیرد که از سرمایه فرهنگی، آموزشی و شبکههای اجتماعی گستردهتری برخوردارند. این وضعیت میتواند به بازتولید شکافهای طبقاتی منجر شود، زیرا امکان تبدیل خلاقیت به سرمایه اقتصادی، به شدت وابسته به زیرساختهای آموزشی، رسانهای و شبکههای ارتباطی است.
با وجود این نقدها، تقلیل صنایع خلاق به سازوکاری صرفا استثماری نیز سادهسازی مسأله است. در سطح کلان، این حوزه ظرفیتهای مهمی برای پیوند میان فرهنگ، دانش و اقتصاد فراهم میکند. اقتصاد دانشبنیان به طور فزایندهای به تولید معنا، روایت و تجربه وابسته شده است. در چنین شرایطی، صنایع خلاق میتوانند با ایفای نقش واسط میان دانش تخصصی و مصرف فرهنگی، مسیر تجاریسازی دانش را در حوزههایی مانند رسانههای دیجیتال، بازیهای رایانهای، صنایع هنری، طراحی و گردشگری فرهنگی تسهیل نمایند.
از منظر اشتغال، صنایع خلاق ظرفیت ایجاد مشاغل خرد، شبکهای و انعطافپذیر را دارند. این ویژگی میتواند به ویژه در جوامعی که با محدودیت ظرفیت جذب نیروی کار در بخشهای سنتی مواجهاند، به ایجاد فرصتهای شغلی جدید کمک کند. همچنین این حوزه میتواند بستری برای مشارکت گروههای اجتماعی متنوع از جمله جوانان، زنان و فعالان فرهنگی فراهم آورد و الگوهای متکثرتری از کارآفرینی را شکل دهد.
در سطح توسعه ملی، صنایع خلاق میتوانند به افزایش ارزش افزوده محصولات فرهنگی و تقویت اقتصاد مبتنی بر داراییهای ناملموس کمک کنند. این حوزه علاوه بر نقش اقتصادی، میتواند به تقویت هویت فرهنگی، گسترش دیپلماسی فرهنگی و افزایش سرمایه اجتماعی نیز منجر شود. کشورهایی که توانستهاند میان سیاستهای فرهنگی و سیاستهای نوآوری پیوند برقرار کنند، نشان دادهاند که صنایع خلاق میتوانند به موتور مکمل رشد اقتصادی تبدیل شوند.
با این حال، تحقق این ظرفیتها نیازمند مداخله هوشمندانه سیاستی است. توسعه صنایع خلاق بدون نظام حمایت اجتماعی، چارچوبهای حقوقی شفاف، زیرساختهای آموزشی و سازوکارهای تأمین مالی پایدار، میتواند به گسترش بیثباتی شغلی و تعمیق نابرابری منجر شود. بنابراین، سیاستگذاری در این حوزه باید همزمان بر تقویت کارآفرینی فرهنگی و حفاظت از حقوق نیروی کار خلاق متمرکز باشد.
از دیگر منظر، صنایع خلاق را میتوان میدان تنش میان دو منطق دانست؛ منطق بازار که به دنبال استخراج ارزش اقتصادی از فرهنگ است و منطق فرهنگی که به دنبال معنابخشی به زیست اجتماعی است. آینده این حوزه به نحوه تنظیم رابطه میان این دو منطق بستگی دارد. اگر این تعادل برقرار شود، صنایع خلاق میتوانند به بستری برای اشتغال مولد، توسعه دانشبنیان و ارتقای کیفیت زندگی تبدیل شوند. در غیر این صورت، خطر آن وجود دارد که خلاقیت به ابزاری برای تشدید ناامنی شغلی و کالاییسازی تجربه انسانی فروکاسته شود.
مسأله اصلی نه پذیرش یا رد صنایع خلاق، بلکه طراحی الگوهایی است که امکان خلاق بودن را با حفظ کرامت انسانی، امنیت شغلی و پویایی فرهنگی همزمان فراهم کند.
از منظر ضرورت تقویت و بالا بردن ضریب اشتغال
اکنون اگر بخواهیم از منظر ضرورت تقویت و بالا بردن ضریب اشتغال به این بحث بنگریم، باید بر جنبهای تأکید کنیم که در نقدهای فرهنگی اغلب مغفول میماند: در شرایطی که بخشهای سنتی اقتصاد از صنعت تا کشاورزی به دلایل متعددی، چون اتوماسیون، بحرانهای ساختاری و محدودیت منابع، توان جذب جمعیت فعال و تحصیلکرده را از دست دادهاند، صنایع خلاق میتوانند بهعنوان راهبردی مکمل یا حتی در برخی زمینهها، یک راهبرد جایگزین برای مسأله اشتغال ظاهر شوند.
آنچه صنایع خلاق را از منظر سیاستگذاری اشتغال متمایز میکند، نوع مشاغل و کیفیت رابطه آنها با تحولات اقتصادی و اجتماعی است. در این حوزه، اشتغال ماهیتی شبکهای، توزیعشده و اغلب مبتنی بر پروژه دارد. این ویژگیها اگرچه در غیاب حمایتهای نهادی میتواند به بیثباتی منجر شود، اما در چارچوب نظام تأمین اجتماعی فراگیر و انعطافپذیر، میتواند امکان مشارکت اقتصادی گروههایی را فراهم کند که در الگوهای سنتی اشتغال جایی ندارند: زنان خانهدار، دانشجویان، هنرمندان، سالمندان فعال، افراد ساکن در شهرهای کوچک و مناطق محروم.
از منظر راهبردی، صنایع خلاق میتوانند چرخش فرهنگی در اقتصاد را ممکن سازند؛ چرخشی که در آن مزیت رقابتی نه در هزینه پایین نیروی کار یا دسترسی به مواد اولیه که در توانایی خلق معنا، داستانپردازی و طراحی تجربه تعریف میشود. در این چرخش، اشتغال زایی نه در حاشیه که در متن فرآیند ارزشآفرینی قرار میگیرد. برای نمونه، یک بازی رایانهای یا یک مجموعه پویانمایی، زنجیرهای از مشاغل را از نویسنده و کارگردان گرفته تا طراح لباس، تدوینگر، برنامهنویس، متخصص بازاریابی و حتی راهنمای گردشگری فرهنگی فعال میکند. این زنجیره درهمتنیده، ضریب اشتغال را نه به صورت خطی که به صورت شبکهای و شتابان افزایش میدهد.
اما مهمترین نکته در نسبت صنایع خلاق با اشتغال، به بنیان فرهنگی این مشاغل بازمیگردد. در شرایطی که بسیاری از مشاغل جدید فناورانه با بحران معنا و بیگانگی روانی مواجهند، مشاغل خلاق به دلیل پیوند با هویت، علایق و توانمندیهای فردی، ظرفیت بالاتری برای تولید رضایت شغلی و انگیزش درونی دارند. این ویژگی نه تنها از منظر سلامت روانی نیروی کار اهمیت دارد، بلکه از منظر بهرهوری نیز میتواند به کاهش هزینههای ناشی از جابهجایی، غیبت و فرسودگی شغلی منجر شود.
با این حال، تحقق این ظرفیتها مستلزم آن است که از دوگانگی سادهانگارانه یا نقد صنایع خلاق یا ترویج بیچونوچرای آن عبور کنیم. الگوی مطلوب، الگویی است که در آن توسعه اشتغال و حفاظت از حقوق نیروی کار نه در تقابل که در تعامل با یکدیگر تعریف میشوند. این الگو نیازمند طراحی نهادهای حمایتی جدید است: نظام تأمین اجتماعی انعطافپذیر برای مشاغل پروژهای، تسهیلات اعتباری خرد برای کارآفرینان فرهنگی، مراکز رشد تخصصی در شهرهای کوچک و مهمتر از همه بازتعریف مهارت در نظام آموزش رسمی به گونهای که توانایی خلق، ترکیب و روایتپردازی را در کنار دانش فنی پرورش دهد.
شاید بتوان گفت که مسأله اصلی در نسبت صنایع خلاق با اشتغال، نه تولید صرفِ شغل، بلکه تولید نوعی از اشتغال است که بتواند همزمان به پرسشهای اقتصادی و پرسشهای معنایی انسان معاصر پاسخ دهد؛ اشتغالی که نه صرفا وسیله امرار معاش، که بستری برای تحقق هویت فرهنگی و عاملیت اجتماعی باشد. تحقق چنین چشماندازی، نیازمند آن است که صنایع خلاق را نه بهعنوان راهحل نهایی بحران اشتغال که بهعنوان فرصتی برای بازتعریف رابطه کار، فرهنگ و زندگی در نظر آوریم.
گواردیولا چگونه برترین مربی تاریخ شد؟
خرید و فروش غیرقانونی انواع حیوانات و پرندگان کمیاب ادامه دارد
در گفتوگوی جام جم آنلاین با حجتالاسلام دکتر قاسم خانجانی بررسی شد