ناظمبکایی با تکیه بر ریشههای اصیل تهرانی خود و با نگاهی روزنامهنگارانه، از قالب زندگینامههای خشک فاصله گرفته و هر شخصیت را در محله و اتمسفر زیستهاش، از کوچهپسکوچههای بازار تا باغهای شمیران، بازتعریف کرده است. در این پروژه که با همکاری شهرداری تهران و انتشارات قدیانی به ثمر رسیده، تصویرسازیهای حرفهای در کنار روایتهای کوتاه، کتابهایی خوشدست و خواندنی را پدید آورده که آینه تمامنمای کنشگری تهرانیها در سده اخیر است. این مجموعه میکوشد حافظه جمعی شهری را زنده نگه دارد، شهری که بهسرعت در حال تغییر است؛ جایی که حتی صدای درختان و چرخش قبله مساجدش، قصهای برای شنیدن دارند. با ناظمبکایی درباره روند شکلگیری این مجموعه گفتوگو کردیم که در ادامه میخوانید.
معرفی مجموعه «متولد تهران»
این مجموعه ۲۵ جلدی در مورد شخصیتهای شاخص شهر تهران است که همگی در سده اخیر در پایتخت به دنیا آمدهاند؛ برخیشان از دنیا رفتهاند و برخی نیز در قید حیات هستند. برای هر شخصیت، پنج قصه درنظر گرفته شده و نوع نگارش و انتخاب سوژهها بر این اساس بوده که کنشگری این افراد با شهر تهران و «تهرانی بودن»شان نشان دهیم.
ریشههای تهرانی
من درتمام سالهای روزنامهنگاری،به تهرانی بودن معروف بوده وهستم.حتی نام فامیلی من،«ناظمبکایی»،متعلق به میانداران هیأت بزازهای تهران است که قدمت آن به سالها قبل برمیگردد. همچنان عمویم این مسیر را ادامه میدهدوما به آنجا در محله پاچنار سر میزنیم. من عکس اجدادم را تا پنج نسل قبل دیدهام و ریشهمان را بهعنوان بنکداران صنف پارچه و بزاز تهران میشناسم. علاقهام به تهران بسیار شدید است؛ بهطوریکه اگر به مسافرت بروم، دوست دارم زودتر برگردم. طبق همین شناخت، دوستان در روابطعمومی شهرداری تهران پروژه معرفی شخصیتهای معاصر را به من پیشنهاد دادند.
ساختار و محتوای کتابها
قرار بر این شد که شخصیتها را در قالب داستانهای کوتاه و در قالب «هندبوک» معرفی کنیم تا مخاطب بتواند در مترو، اتوبوس یا هرجای دیگری بهراحتی آنها را بخواند. ما فهرستی۱۲۵ تا۲۰۰ نفره ازصنفهاوگروههای مختلف(زن و مرد) تهیه کردیم و در مرحله اول به ۲۵ چهره رسیدیم که هم کنشگر باشند، هم قصه داشته باشند و هم تصویر.درباره برخی از این افراد مثل «میرزاهاشم عطار»یا«سیدمهدی الوانی»مستندات کمی درفضای مجازی بود.ما با خودشان یا خانوادههایشان گفتوگوهای صریحی داشتیم. تمام داستانها براساس مستندات نوشته شده و خط اصلی قصههاواقعی است اما من بهعنوان نویسنده به آنها شاخ و برگ دادم و فضا را دراماتیزه کردم. برای تمام اینها منابع مکتوب، اسکن شده، فیلم و فایل صوتی وجود دارد.
جستوجو در محلات و پیوند با جغرافیا
برای نوشتن این کتابها فقط پشت میز ننشستم؛ به محلهها، در کوچهها راه رفتم و مقیاسها را از نزدیک دیدم. من معتقدم باید از خود آدمها اجازه گرفت؛ مثلا سر مزار «حسین لرزاده» در امامزاده عبدالله رفتم و اجازه گرفتم که دربارهاش بنویسم. در انتخاب شخصیتها، پراکندگی جغرافیایی مدنظر بود؛ «شهید مسعود علیمحمدی» برای پوشش محله قیطریه، «منصور پورحیدری» برای قلهک، «سعدی افشار» برای خیابان شیخهادی، «سیدمهدی الوانی» برای شمالغرب (پونک)، «مرشد میرزاعلی» برای تهرانپارس و «شهید ستاری» برای ورامین و قرچک.نهایتا سعی شد شمولیت دراصناف و فضاها رعایت شود.خوشبختانه واکنش خانوادههاهم مثبت بودوگاهی تعجبمیکردندکه چنین قصههایی اززندگی پدرشان استخراج شده است.
معیار انتخاب شخصیتها
در روند رسیدن از ۲۵۰ اسم به ۲۵ نفر، «ارتباط با شهر» اولویت داشت. مثلا ممکن بود نام مادر شهیدی پیشنهاد شود که بسیار محترم است اما تعاملی با شهر بهعنوان یک کنشگر نداشته و شهر خاطرهای از او ندارد. بازه زمانی را هم از اواخر قاجار (حدود ۱۰۰ سال اخیر) تعریف کردیم تا مخاطب بتواند نشانهها را در تهران امروز پیدا کند.در این مجموعه از اصناف مختلف حضور دارند؛«ژاله علو» ازرادیو،«علی نصیریان» ازسینما و«علی حاتمی» به عنوان کارگردان. شاید نقش ورزشکارانی مثل «علی پروین» و «منصور پورحیدری» به دلیل قصههای پررنگ و لعابتر، برجستهتر باشد. البته جای اقلیتهای دینی یا مشاغل منقرض شده (مثل بستنیفروشها و چلوکبابیهای قدیمی) هنوز خالی است که میتواند در مجلدات بعدی اضافه شود.
نگاهی متفاوت به چهرههای مشهور
درباره کسی مثل «تختی» کتاب و فیلم زیاد است، اما در اینجا شما پنج داستانی را میخوانید که تا به حال نشنیدهاید یا از این منظر ندیدهاید. ما روی مکانهایی مثل «هتل آتلانتیک»، «ورزشگاه هفتتیر» یا «میدان راهآهن» زوم کردیم تا شخصیت را به واسطه حضور در آن جغرافیا بازخوانی کنیم.تصویرسازی کتاب هم باهمکاری«سلمان رئیسعبداللهی» و «محمدرضا دوستمحمدی» انجام شد که از طراحان برجسته هستند. این کتابها به صورت تجاری عرضه شده و رایگان نیستند. قیمت هر جلد بسته به زمان چاپ بین ۸۰ تا ۱۰۰ هزار تومان است و کل مجموعه ۲۵ جلدی را میتوان در یک باکس تهیه کرد.
مروری بر ۲۵ شخصیتی که در «متولد تهران» آنها را میشناسیم
عبدالله انوار: نسخهشناس بزرگ ماهستند که حتی در زمان حیاتش خیابانی به نامش شد، اما او آنقدر متواضع بود که میگفت کار من فقط نوشتن است. بیش از صد سال هم عمر کردند.
منصور پورحیدری: بچه قلهک و مرد بااخلاقی که نام «استقلال» را بعد از انقلاب برای تیم انتخاب و آن را حفظ کرد.
سیدابوالقاسم شجاعی: خطیب توانای تهران محله میدان قیام که بسیار محبوب اهالی بود. ایشان در هیات بزازها سخنرانی میکرد و همسر من درباره ایشان مستندی ساخته است و اهالی هم یک کوچه را به نامشان کردهاند.
علی نصیریان: ستاره ماندگار سینمای ماست که خوشبختانه در قید حیات هستند. ساکن محله دروس که هنوز هم در آن حوالی پیادهروی میکنند.
علی پروین: متولد کوچه غریبها در بازار که اعتقاد زیادی به حضرت عبدالعظیم(ع) دارد و از همان مسیر نذری به تیم ملی رسید. درمیدان هفتم تیر نمایشگاه ماشین داشتند و به معنی واقعی کلمه تهرانی است.
ژاله علو: آخرین کتابی بود که نوشتم و متاسفم وقتی آن را مینوشتم، ایشان فوت کردند. کسی که عاشق تهران بود و میگفت: «من فقط زبان درختهای تهران را میفهمم و آنها هم زبان مرا».
ابوالحسن میرزاعلی (مرشد میرزاعلی): نقال، پردهخوان و تعزیهدار پیشکسوتی که فرزندشان هماکنون راه ایشان را ادامه میدهند. متأسفانه به دلیل بیماری حنجره، سالهاست در محله تهرانپارس خانهنشین شدهاند؛ کاش یادی از ایشان شود.
منوچهر ستوده: استاد درخشان جغرافیا و نویسنده مجموعه «از آستارا تا استرآباد» که در آن روستا به روستای شمال را رفته و گشتهاند. ایشان به واسطه کوهنوردی و طبیعتگردی، جزئیات بینظیری از البرز و شمال تهران ثبت کردهاند و هرگز یک پژوهشگر پشتمیزنشین نبودند.
نادر ابراهیمی: هرچند او را با قصههای «ترکمنصحرا» میشناسند، اما او به شدت تهرانی بود. خانه او در خیابان هفدهم امیرآباد (که اکنون به نام اوست) ظرفیت تبدیل شدن به موزه را دارد. قصههای او در جبهه کنار چهرههایی مثل حاتمیکیا و کمال تبریزی بسیار جذاب است.
شهید محسن وزوایی: نام «وزوا» از منطقهای در شمال تهران (گلابدره) میآید، زمینهای نسبتا مسطحی که میشده در آن محصولات دیم بکارند. قصه اشغال سفارت آمریکا و زندگی خانواده ایشان در خیابان مطهری بسیار شنیدنی است؛ مخصوصا حسی که یک مادر شهید دارد وقتی هر روز از پنجره به تابلوی کوچه که نام فرزندش بر آن است، نگاه میکند.
غلامرضا تختی: ما در این مجموعه با یک «تختی تهرانی» طرف هستیم؛ پهلوانی که وجببهوجب این شهر را میگشت. او تهرانیترین پهلوان ماست که ریشههای خانوادگیاش هم به تهران برمیگردد. این کتاب را در ۹ ماه نوشتم.
غلامحسین بنان: خواننده بزرگ که او هم ریشهای در منطقه بنانیه (سوهانک) داشت. نکته تکاندهنده زندگی او، روزهای پایانی عمرش در بیمارستان ایرانمهر تهران و در میان مجروحان جنگی است.
مهلقا ملاح: در محله محمودیه تهران زندگی کرد. سالها ماموران شهرداری حسرت این را داشتند که قدری زباله از خانه ایشان بیرون بیاید. مادر محیطزیست ایران لقب دارد چون بسیار مراقب و قصههای جذابی از مواجهه با اطرافیان درباره محیطزیست شهری دارد.
توران میرهادی: موسس مدرسه فرهاد و نویسنده فرهنگنامه کودکان است. خدمت ایشان به آموزش و پرورش ایران چشمگیر است. قصه از دست دادن فرزندشان در این کتاب چنان دراماتیک نوشته شده که حتی ویراستار را هم به گریه انداخت. در این مجموعه التهاب زیاد است.
علی حاتمی: «سعدی سینمای ایران» که با شهرک سینمایی غزالی، تهران قدیم را برای ما بازسازی کرد. میراث او در «هزاردستان»، پیوندی ناگسستنی با مناطق مرکزی تهران دارد. نوشتن درباره علی حاتمی خیلی سخت نبود.
میرزا ابوالقاسم عطار تهرانی: ازروضهداران قدیمی وکسانی که خانهاش در خیابان۱۷شهریورهمچنان میزبان عزاداریهای ماهانه است و به حسینیه تبدیل شده. عقبه زندگی ایشان سرشار از اتفاقات عجیب است و خانوادهشان هم از نگارش این کتاب بسیار استقبال کردند.
آیتالله آقا مجتبی تهرانی: ایشان را با عنوان «استاد اخلاق» میشناسیم، اما در این کتاب سعی کردم به جنبه «تهرانی بودن» و کنشگری ایشان در متن شهر، از محله ایران تا شبستانهای بازار بپردازم تا مخاطب با چهرهای که در این شهر نفس میکشید، مواجه شود.
استاد مهدی الوانی: پدر علم مدیریت دولتی ایران که باوجود ناملایمات اوایل انقلاب پای کشور ماند. قصههای او از دوران خدمت در وزارت کشاورزی تا زندگی در محله پونک، بخشی از هویت مدیریتی پایتخت است. من با او بیش از دو ساعت گفتوگو داشتم.
محمدرضا طالقانی: در خانه او در خیابان بوستان چهارم پاسداران هنوز هم هر ماهه روضه خانگی برپاست و بیش از ۵۰سال است این برنامه ادامه دارد. در تاسوعا و عاشورا هم میشود او را در بازار تهران دید.
سعدی افشار: زندگی او برخلاف نقشهای کمدیاش بر صحنه سیاهبازی بسیار تلخ بود. او اواخر عمر، شنوایی و بینایی و حتی لامسه خود را از دست داد و در تنهایی عجیبی از دنیا رفت.
شهید مسعود علیمحمدی: دانشمند هستهای وبچه محله قیطریه. شهادت او درزمستان و در فضای شمال تهران، درام خاصی به قصه بخشیده است. همسرش نیز با روایتهای تصویری و دقیق خود، کمک بزرگی به نگارش این بخش کرده است.
مرتضی احمدی: نماد فرهنگ فولکلور تهران است. به بهانه زندگی او،به وقایع و کودتای سال۳۲و خاطرات رادیو پرداختیم. او عاشق تهران بود.
طوبی آزموده: مؤسس مدارس دخترانه در اواخر عصر قاجار. او ۱۰۰سال پیش برای حق تحصیل زنان در تهران جنگید. اکنون کوچهای در محله حسنآباد (میدان ۳۱شهریور)به نام اوست. ازاوتنها یک عکس باقیمانده بود که از آن استفاده کردیم.
استاد حسین لرزاده: معمار شاخصی که مساجد مهمی همچون مسجداعظم قم و مسجد سجاد تهران و همچنین کاخهای پهلوی اول را طراحی کرده است. او تخصص عجیبی در «چرخش قبله» در بافت شهری داشت بهطوری که نمازگزار هنگام ورود، متوجه تغییر جهت بنا نمیشد.
شهید منصور ستاری: فرمانده نیروی هوایی که در روستای ولیآباد قرچک بهدنیا آمد و در اصفهان شهید شد. در این قصه به عشق و علاقه او به پرندگان و فضای پروازی تهران پرداخته شده است.
درباره نویسنده و روند نگارش
من باهمه این کتابهاارتباط عمیقی پیدا کردهام اما دربرخی از آنها، ارتباط بیشتروقلبیتری برقرار میکردم.این پروژه حدود ۹ماه طول کشید. بهعنوان یک روزنامهنگار یاد گرفتهام به زمانبندی متعهد باشم. ریشه خانوادگی من (ناظمبکایی) بهمعنای «نظمدهنده گریهکنندگان» است؛ عنوانی در هیأتهای قدیمی که وظیفه هماهنگی میان روضهخوان، سینهزن و بخشهای دیگر مراسم را برعهده داشتند. این روحیه نظم و پیوند با سنتهای تهران، در تار و پود این ۲۵جلد کتاب تنیده شده است.