شما کارگردانی هستید که در هر یک از نمایشهایی که روی صحنه بردهاید، نشان از دلبستگیتان به تاریخ وجود دارد بااینتفاوت که نسبت به این رویدادها، رویکردی متفاوت داشتهاید اما در «میرزا رضا» ما با خوانش متفاوتی نسبت به این واقعه تاریخی مواجه هستیم.
پیش از هر چیز باید بگویم چند مساله باعث شد این نمایش را روی صحنه ببرم. در سال ۸۸ و درجریان ساخت سریال «سالهای مشروطه»، قرار بود ایفای نقش میرزا رضا بهعهده من باشد اما بعد تغییراتی ایجاد شد که نقش «کاظمخان» را بازی کردم و قاسم زارع بازیگر نقش میرزارضا شد. در آنزمان با توجه به تحقیقاتی که روی این کاراکتر انجام داده بودم، متوجه شدم او اصالتا اهل رفسنجان و از تیره شیخیه بوده است. از آنجا که زادگاه من هم رفسنجان است، این همشهریبودن و مشابهت فامیلی موجب شد او را از جنس خودم بدانم ضمن اینکه بهباور برخی بهلحاظ ظاهری هم به یکدیگر شباهت داشتیم. از آنزمان فکر اجرای چنین نمایشی همیشه با من بود ولی فرصت مناسب دست نمیداد تااین ایده را عملی کنم. تا اینکه بالاخره تصمیم گرفتم این کار را روی صحنه ببرم. در اتفاقات شب گذشته که محمدرضا ورزی مهمان ویژه ما بود به این مساله اشاره کردم که حضور من در سریال سالهای مشروطه، زمینهساز نگارش و اجرای چنین کاری شده است.
نکته دیگر درباره این نمایش، پلهای ارتباطی است که با ایجاد شدن بین دوره ناصری و امروز، به کار حال و هوای معاصرت بخشیده. ممکن است دراینباره هم توضیح دهید؟
میرزارضا کرمانی بهواسطه کنش سیاسیای که در آن برهه تاریخی داشت، محور اصلی این کار است. درواقع کاراکتر اصلی این نمایش یک معمم است و من سعی کردم صرفنظر از روایت آن واقعه، تصویری از مواجهه او در بطن زمانه خود نیز ارائه دهم این کاراکتر تاریخی برای مخاطب امروز باورپذیر باشد. ما اگرچه درباره یک دوره خاص تاریخی صحبت میکنیم ولی این دوره شباهتهایی به فضای امروز جامعه دارد. نکته دیگر موقعیت مکانی بود که من برای اجرای این نمایش درنظر گرفتم. من خانه هنرمندان را برای اجرا انتخاب کردم. جالب است بدانید زمینی که خانه هنرمندان ایران درحالحاضر در آن واقع شده، جزو املاک کامرانمیرزا بوده و تماشاخانه استاد انتظامی، سابق بر این اتاق او بوده است. درعینحال از آنجا که پرویز خطیبی کارگردان صاحبنام و مطرح تاریخ سینما و تئاتر، نوه میرزارضا محسوب میشود و نقش زیادی در شهرت استاد عزتالله انتظامی داشته، همین مساله باعث شده این سالن بهنام استاد انتظامی نامگذاری شود.
بهنظر شما اجرای چنین آثاری چقدر میتواند در ارتقای اطلاعات عمومی مخاطبان، بهخصوص نسل جوان نسبت به منابع تاریخی نقش داشته باشد؟
این رسالتی است که در سینما و تئاتر بیشتر ادا میشود، بهخصوص آنکه در شرایط کنونی، دامنه مطالعات اغلب جوانان نسبت به وقایع تاریخی از حدواندازه پستهای اینستاگرامی فراتر نمیرود و سرانه مطالعه کتاب، خاصه آثار تاریخی، در جامعه امروز کاهش یافته است. تلاش من این بود با نگاهی متفاوت، به این واقعه تاریخی نظر داشته باشم و بهواسطه المانهای نویی که ارائه دادهام، مخاطب با این کار ارتباط برقرار کند. در اینسالها، ساخت سریالهایی مثل «جیران»، «بانوی عمارت»، «سالهای مشروطه» و... در ارتقای سطح اطلاعات تاریخی مردم نقش زیادی داشتهاند.اتفاقا معتقدم تولیدات هنری میتوانند دراین زمینه سهم بیشتری از کتاب و مقاله داشته باشند.
زندگی میرزا رضا کرمانی بهواسطه سیر پرفرازونشیبی که طی کرده، اصولا تلخ و گزنده است درحالی که ما در این تئاتر با تهمایههای طنزآمیزی مواجه هستیم که کار را با تضاد مواجه میکند.
احساس کردم اگر بخواهم تمام این تلخی را یکجا به مخاطب انتقال دهم، موجب رنجش و پسزدن او میشود.بههمینخاطر، روایت را با رگههایی طنزآمیز تلفیق کردم تا تماشاچی با فراغ بال بیشتری به تماشای این کار بنشیند و از همه مهمتر، بعد از اتمام نمایش، سراغ منابع موجود برود و درباره ناصرالدین شاه، کامران میرزا، میرزا رضای کرمانی و... بیشتر بخواند. میتوان گفت، من در این نمایش حرفهایی میزنم که ممکن است فردا برای گفتنشان دیر باشد.
دوره قاجار از معدود دوران تاریخیای است که در اینسالها از زوایا و شاخههای مختلف به آن پرداخته شده. مشخصا درباره کاراکتر میرزارضا چقدر سعی کردید با نگرشی تازه به زندگی این مبارز نظر داشته باشید؟
قصد داشتم به زوایایی از این برهه تاریخی اشاره کنم که قبلا کمتر به آن اشاره شده. ما موقعیتهایی را در کار خلق کردیم که علاوه بر اینکه به مخاطب کمک میکند قطعات پازل را کنار هم بچیند و خودش به نتیجه برسد، به واکاوی ریشه شکلگیری حوادث هم بپردازد.
ویژگی مشترک بین اغلب نمایشهای شما، بهرهگیری از شیوه فاصلهگذاری است که دراین نمایش هم بااین مولفه روبهرو هستیم. استفاده از اینشیوه، چه تاثیری روی تماشاگر میگذارد؟
همینطور است. دراغلب نمایشهایم از این شیوه بهره گرفته و این کار هم از دیگر نمایشهایم مستثنی نبوده است. بهعنوان مثال درجایی از نمایش، میرزا رضا خطاب به من میگوید چرا همیشه نقش اول کارهایی را که مینویسی خودت بازی میکنی؟ یا موارد دیگر که باعث میشود مخاطب برای دقایقی از بطن درام فاصله بگیرد. این شیوه همیشه با بازخورد مثبتی از سوی مخاطبان روبهرو میشود. بهویژه درکارهای اپیک، شیوه فاصلهگذاری بیشتر جواب میدهد. البته در این سالها برخی از نمایشهایی که روی صحنه بردهام مانند «دوشیزه»، «گرسنگان» و «جهنم» در این سبک و سیاق نمیگنجیدهاند ولی در باقی آثارم همیشه از این شیوه استفاده کردهام. بهطور کلی درکارهای تاریخی دست کارگردان در این زمینه بازتر است و بهمدد این حرکت، تنوعی را برای مخاطب ایجاد میکند و خستگی یا بهتر بگویم سنگینی و تلخی داستان را برای او کمتر میکند. در استفاده از اینشیوه، اساتیدم و کتابهایی که مطالعه کردهام نقش زیادی داشتهاند. ضمن این که برشت، برخلاف استانیسلاوسکی معتقد است نباید تماشاگر را غرق در یک اثر کنیم، بلکه لازم است او در میانه نمایش، از فضا فاصله بگیرد و دوباره به متن پیوند بخورد. در تئاترهای طولانی هم معمولا آنتراکت اعلام میکنند تا مخاطب نفسی تازه کند و این شیوه، مانند یک زنگ تفریح کوتاه عمل میکند.
اساسا برای اجرای چنین آثاری، هنرمند چقدر باید امانتدارانه به متون مستند پایبند باشد و چقدر میتواند عنصر تخیل را برای دراماتیزهکردن کار، دستمایه قراردهد؟
میتوان از تخیل بهره گرفت، مشروط بر اینکه تاریخ را تحریف نکنیم. چندان که من در «میرزا رضا» چنین قصدی نداشتهام و آنچه واقعا رخ داده را پیشروی مخاطب قرار میدهم. منتها در بخشهایی از نمایش، موقعیتهایی را خلق کردهام تا برای مخاطب تازگی داشته باشد اما هیچ یک ازاین موقعیتها دال بر این نیست که ما روایت نادرستی ارائه کردهایم. شاید بتوانم بگویم برای اینکه کار قابللمس باشد، فضای نمایش را به شرایط روز جامعه نزدیک کردهایم.
تئاتر کارکردن در شرایط فعلی را چطور میبینید؟
در بین انبوهی از بازخوردهایی که از روز اجرا تاامروز با آن مواجه بودهایم با ۱۰درصد کامنتهای منفی با مضامینی مثل شرم بر شما که در این شرایط تئاتر اجرا میکنید هم روبهرو بودهایم. درحالیکه بهباور من، کارنکردن بهمعنی اعتراض به شرایط اقتصادی موجود نیست. تاریخ اثبات کرده که فرهنگ و هنر، بهترین آینه برای انعکاس مشکلات و آلام اجتماعی هستند. از اینرو، بهترین ابزار برای ما صحنه است تا بهواسطه آن، مشکلات را بیان کنیم. بهخصوص اینکه درحال حاضر، دیگر استوری گذاشتن در فضای اینستاگرام ابزار ما نیست. نکته مهمتر، مساله معیشت اهالی تئاتر است؛ افرادی که در جای خود نشسته و بیانیه صادر میکنند که تئاتریها نباید فعالیت کنند، به این سؤال پاسخ دهند که دراین صورت، هنرمندان تئاتر چطور باید امرار معاش کنند؟! طبعا چنین داوریهایی ناعادلانه و غیر منطقی است؛ همه ما غم نان داریم و ناگزیر به فعالیت هستیم. درعینحال، تئاتر همواره یکی از اصلیترین ارکان جامعه بهشمار میرود. چون همانطور که اشاره کردم، ازطریق این هنر، رساتر و تأثیرگذارتر میتوان مطالبات اجتماعی را روی صحنه فریاد زد. با وجود اینکه از شرایط اجرا راضی هستم ولی در این نمایش با چالشهایی مواجه بودیم. بهعنوان مثال از بازیگری خارج از گروه در این کار بهره گرفتیم که تعهد چندانی به کار نداشت و سر وقت در تمرینات حاضر نمیشد. در نتیجه ناچار شدیم شب اجرا خلاء حضورش را با بازیگر دیگری جبران کنیم. یا همینطور، بازیگر دیگری در این اجرا همراه ما بود که چون در یک پروژه سینمایی هم فعالیت داشت، از روی اسب افتاد و دستش شکست و دیگر نتوانست در ادامه اجرا باشد. نکته دیگر بحث اطلاعرسانی و تبلیغات بود که بهدلیل شرایط پیش آمده، تا روزهای نزدیک به اجرا، اینترنت نداشتیم و طبعا نمیتوانستیم تبلیغات مناسبی نسبت به کار انجام دهیم. البته درحالحاضر هم دیگر نمیشود از فضای اینستاگرام برای تبلیغ تئاترها استفاده کرد اما بههرحال و بهرغم تمام این مشکلات، استقبال مردم از نمایش «میرزا رضا» مطلوب بوده و همین مساله ما را نسبت به ادامه کار دلگرم میکند.