حسرت قدبلند بودن!

زن، دستش را به زیلوی یزدی روی زمین می‌کشد و ریش‌ریش کنارش را صاف می‌کند. نه در فکر است ونه دغدغه چیزی را دارد. تمام‌قد صحبت‌ها را گوش می‌کند. حتی تسبیح هم نیاورده که همزمان ذکر بگوید. ذکرش شده صاف کردن زیلویی که سال‌هاست دیدارهای این حسینیه را شاهد بوده‌اند. صدا کردن همراهش را هم به سختی شنید و پاسخ گفت.
زن، دستش را به زیلوی یزدی روی زمین می‌کشد و ریش‌ریش کنارش را صاف می‌کند. نه در فکر است ونه دغدغه چیزی را دارد. تمام‌قد صحبت‌ها را گوش می‌کند. حتی تسبیح هم نیاورده که همزمان ذکر بگوید. ذکرش شده صاف کردن زیلویی که سال‌هاست دیدارهای این حسینیه را شاهد بوده‌اند. صدا کردن همراهش را هم به سختی شنید و پاسخ گفت.
کد خبر: ۱۵۴۱۲۱۹
نویسنده سپیده اشرفی - گروه رسانه
 
اینجا و قسمت زنانه حسینیه امام خمینی(ره) آن‌قدر کیپ تا کیپ پر شده که به ناچار بخشی از زنان را به طبقه بالا هدایت کرده‌اند. هوای دمکرده، درست در قسمت بالکن که می‌شود پابلند کرد و به سمت سخنران سرک کشید، تبدیل به نسیم خنکی می‌شود که به صورت‌های عرق‌کرده می‌خورد. حراست بخش زنان اجازه ایستادن طولانی مدت را نمی‌دهند و چشمان مشتاق را به عقب‌تر هدایت می‌کنند تا نظم نشستن رعایت شود. انگارهمه می‌خواهند درکمترین فاصله ازصاحب‌خانه باشند. 
یک طرف طبقه بالا خالی است و همه به سمت بالکن فشرده نشسته‌اند. مشخص است که منتظرند تا از مانیتور، رنگ و بویی از آمدن صاحبخانه احساس کنند تا دوان دوان به سمت جایی بروند که بشود حتی شده برای یک نظر صاحب‌خانه را دید. چهره دختربچه‌ها،زنان بالغ ومسن‌ترهایی را می‌شود درمیان جمع دید که با لبخند به‌هم نگاه می‌کنند.انگار همه از رازی باخبرند و قرار است کسی نفهمد. به همه گفته شده معلوم نیست رهبری در این جلسه حضور داشته باشند. همین دیروز بود که به رفیقی گفتم همین حالا هم وسط میدان جنگیم و صدای سوت گلوله‌های رسانه را به وضوح می‌شنوم. می‌دانم که در شرایط اینچنینی که میدان رسانه پر از تیر و ترکش‌های طرفین است، نباید انتظار داشت که صاحبخانه رخ نشان دهد. خانم‌های حاضر اما، امید دارند و کسی جرات ندارد به آنها بگوید حتی یک درصد هم خبری از دیدار نیست و قرار است به همین مداحی و مناجات شعبانیه ختم شود. سری قبل که دیدار را از تلویزیون دیدم، یادم مانده بود که چطور همان ردیف اول هم، برای بلند شدن عجله داشتند و خیلی جاها دست و پا یاری نمی‌کرد و در تلاش برای این بودند که کسری از ثانیه را از دست ندهند. احساس می‌کردم چقدر همه آن حال و هوا عجیب است. می‌گفتم در نهایت همه می‌دیدند و نیاز به عجله نبود. درکش برای کسی که پایش به این حسینیه نرسیده، سخت است.حالا اما درست در۱۲بهمن که انقلاب به۴۷ سالگی می‌رسد، طوری روی پاهایم چمبره زده‌ام که بتوانم در دو ثانیه از جا بلند شوم و خودم را به بالکن برسانم و از میان جمعیت سرک بکشم و تازه حواسم هم باشد که کسی کنار دست و پایم چیزی‌اش نشود. شعارها که بلند می‌شود، جمعیت متوجه آمدن رهبر انقلاب می‌شوند و دیگر زور حراست بخش خانم‌ها هم به آنها نمی‌رسد که جلویشان را بگیرد. یک لحظه احساس می‌کنم ممکن است پایم شل شود و با شتاب جمعیت به سنگ سرد مقابلم برخورد کنم. پابلندی‌ها شروع می‌شود. خیلی‌ها اینجا دوست داشتند قدبلند بودند. مثلا یک سانت یا یک وجب بلندتر. به اندازه‌ای که بشود دید. به اندازه‌ای که بشود توی این جمعیت حساب شد؛ این جمعیتی که درست وسط جنگ رسانه و هزار ادا و اطوار غرب و ناو و فلان چیز، از کله سحر آمده‌اند تا در حسینیه امام خمینی(ره) و با صدای رهبر انقلاب گرم شوند.سخنرانی که شروع می‌شود، زیر مانیتور بزرگی می‌نشینم که سر خانم‌ها به بالا کشیده شده تا تصویر بزرگ سخنران و طبقه پایین را ببینند. راحت‌تر می‌توانم گوش بدهم و همزمان، واکنش حاضران را ببینم. برخی خبرنگاران، اهالی رسانه و چهره‌های شناخته‌شده را در میان جمعیت می‌بینم که همزمان سرهای‌شان به سمت مانیتور چرخیده. خنده، الله‌اکبر وهیجان جمعیت،همه با همان سرهای به سمت بالاست. چهره‌های گوش به دهان رهبری را می‌شود دید و از واکنش‌های‌شان فهمید چرا حاضرند چند ساعت صبر کنند تا حتی به بالای طبقه حسینیه امام خمینی(ره)راه پیدا کنند.دمکردگی هوابه مرور با اتمام سخنرانی وحرکت جمعیت به سمت خروجی کم می‌شود. صحبت‌ها گل می‌اندازد وخروجی شلوغ می‌شود.حسینیه کم‌کم ازجمعیت خالی می‌شود؛جمعیتی که سرمای ابتدای صبح خیابان کشوردوست را جا گذاشته‌اند تا با گرمای حوالی ظهر، دوباره به سمت جنگ رسانه حرکت کنند.مدام شعر محمدعلی بهمنی در سرم تکرار می‌شود که «گفتم بدوم تا تو همه فاصله‌ها را/ تا زودتر از واقعه گویم گله‌ها را». 
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها