
آمریکا بیش از آنکه به دنبال جنگ مستقیم باشد، به دنبال فلجسازی تدریجی ایران است؛ فلجسازی از مسیر تعلیق، تردید و فرسایش روانی. راهبرد اصلی، نه شلیک موشک، که نگهداشتن کشور در وضعیت «نشدن» است: نه جنگ، نه صلح؛ نه تصمیم، نه حرکت؛ نه امید، نه افق.
این تحلیل به معنای انکار احتمال جنگ نیست. جنگ ممکن است رخ دهد؛ اما اگر رخ دهد، کوتاه خواهد بود. آنچه برای ایران خطرناکتر است، امتداد سایه جنگ است؛ وضعیتی که جامعه را شبانهروز در حالت انتظار و اضطراب نگه میدارد: امشب میشود یا فردا؟ این صدا تمرین بود یا درگیری؟ ناو آمده یا فقط خبرش آمده؟ سرمایه را نگه داریم یا فرار بدهیم؟ میشود برنامه ریخت یا باید صبر کرد؟
این پرسشها خودِ جنگ نیستند، اما از جنگ خطرناکترند؛ چون تصمیم را میکشند. اقتصاد بدون تصمیم، تولید نمیکند. جامعه مردد، آینده نمیسازد. حکمرانیِ معلق، حتی بدون گلوله، فرسوده میشود.
آمریکای حسابگر برای شعارهای هیجانی، برای رضا پهلوی یا شوی رسانهای اینترنشنال، وارد جنگ پرهزینه نمیشود. اینها ابزار عملیات روانیاند، نه بازیگران معادله قدرت. مانور «شمارش معکوس جنگ» بیش از آنکه مقدمه حمله باشد، ابزار نگهداشتن ایران در تعلیق ذهنی است.
هدف آمریکا پیش از هر سناریوی نظامی، توقف زندگی است. جنگ کوتاهمدت، محاصره دریایی، تهدید نظامی یا نمایش ناو، همگی ابزارند برای رسیدن به یک هدف واحد: کشوری که جرأت تصمیم ندارد و جامعهای که امیدش را تعلیق کرده است.
واقعیت روشن است: جنگ کوتاهمدت برای آمریکا پیروزی استراتژیک قطعی ندارد؛ مگر جنگی بزرگ و تمامکننده که نه توانش را دارند و نه تبعاتش را میپذیرند. ایران قدرت پاسخ دارد. اما سایه طولانی جنگ اگر شکسته نشود، میتواند از درون، کشور را تحلیل ببرد.
اینجاست که مسئولیت تاریخی آغاز میشود.
وظیفه اصلی امروز حکمرانی، نخبگان و مدیران این نیست که فقط «واکنش رسانهای» نشان دهند یا با گزارش، آمار، تصویر، ویدئو و شو، وانمود کنند که همهچیز در کنترل است.
امید با نمایش ساخته نمیشود. امید، محصول کار ملموس است؛ کاری که مردم آن را در زندگی روزمره لمس کنند. مردم با عکس افتتاحیه امیدوار نمیشوند؛ با نتیجه افتتاح امیدوار میشوند. با گزارش جلسه امیدوار نمیشوند؛ با حل مسئله امیدوار میشوند. با شعار «در مسیر درست هستیم» امیدوار نمیشوند؛ با دیدن تغییر واقعی امیدوار میشوند.
باید صریح گفت:
امروز، هر مدیری که به «نمایش مدیریت» بسنده کند، حتی اگر نیت بدی نداشته باشد، عملاً به تداوم سایه جنگ کمک میکند. هر مسئولی که وعده بدهد و محقق نکند، امید را میسوزاند. هر تصمیمگیری که به تعویق بیفتد، تعلیق را عمیقتر میکند. خارجکردن کشور از وضعیت تعلیق، با کار عملیاتی و فوری ممکن است: حل مسائل معیشتی مشخص، نه وعدههای کلی. تصمیمهای اقتصادی شفاف، نه سیاستهای دوپهلو. اقدامهای قابل لمس در اشتغال، بازار، مسکن و خدمات عمومی، نه گزارشهای پرزرقوبرق. وفای به وعدهها، حتی کوچک، اما واقعی.
تولید فقط تولید اقتصادی نیست؛ تولید یعنی تولید امید. امید زمانی ساخته میشود که جامعه ببیند مسئولی مسئلهای را حل کرده، گرهی را باز کرده، وعدهای را عملی کرده است. هر مشکل حلشده، یک ضربه به سایه جنگ است. هر وعده محققشده، یک شکست برای عملیات روانی دشمن است.
باید محاصره ذهنی جامعه شکسته شود؛ محاصرهای که گاهی حتی قبل از رسیدن ناو آمریکایی، ذهن مردم را اشغال میکند. این محاصره با انکار تهدید شکسته نمیشود؛ با جریاندادن زندگی واقعی شکسته میشود.
رویدادها باید جلو بروند. پروژهها باید به نتیجه برسند. تصمیمها باید اعلام و اجرا شوند. جامعه باید ببیند که کشور متوقف نشده است. زندگی، بزرگترین پاسخ به سایه جنگ است. در این میان، باید بیتعارف گفت:
هر کسی که، چه از سر نادانی، چه از سر محافظهکاری، چه از سر تعمد، مخالف اقدام عملی، حل مسئله و امیدآفرینی واقعی باشد، خواسته یا ناخواسته در زمین دشمن بازی میکند. امیدزدایی، حتی اگر با نقاب عقلانیت یا احتیاط عرضه شود، خدمت به راهبرد سایه جنگ است.
امید، سادهلوحی نیست؛ امید، کنش آگاهانه و مسئولانه است. امید یعنی دیدن تهدید و ایستادن در برابر آن با کار واقعی. امید یعنی شناخت دشمن و نرفتن در سناریوی او. امید یعنی ساختن زندگی، دقیقاً در زمانی که دشمن روی توقف آن شرط بسته است.
زندگی، ضدجنگ است. کار واقعی، ضدسایه جنگ است. وفای به وعدهها، ضدتعلیق است. اگر مدیران کار کنند، نه نمایش بدهند؛ اگر وعدهها محقق شوند، نه تکرار؛ اگر مردم نتیجه ببینند، نه گزارش؛ سایهها عقب مینشینند.
ایران با امیدِ عملیاتی و حرکت واقعی مانده و میماند.
گواردیولا چگونه برترین مربی تاریخ شد؟
خرید و فروش غیرقانونی انواع حیوانات و پرندگان کمیاب ادامه دارد