شانس روی خط عابر

کلانشهر تهران امروز بیش از هر زمان دیگری در تلاقی رشد و فرسایش ایستاده است؛ از نفس‌تنگی آسمان و قفل ترافیک گرفته تا بحران مسکن و فرسودگی زیرساخت‌ها. تهرانی که روزگاری نماد امید و پیشرفت بود، حالا زیر فشار جمعیت، آلودگی و تصمیمات متناقض هر روز با چالش تازه‌ای روبه‌رو می‌شود.
کلانشهر تهران امروز بیش از هر زمان دیگری در تلاقی رشد و فرسایش ایستاده است؛ از نفس‌تنگی آسمان و قفل ترافیک گرفته تا بحران مسکن و فرسودگی زیرساخت‌ها. تهرانی که روزگاری نماد امید و پیشرفت بود، حالا زیر فشار جمعیت، آلودگی و تصمیمات متناقض هر روز با چالش تازه‌ای روبه‌رو می‌شود.
کد خبر: ۱۵۳۸۶۰۶
 
چهارراهی که قانون در آن مکث می‌کند
چراغ دوباره قرمز است. چند نفر عبور می‌کنند و چند نفر منتظر می‌مانند. رانندگان آماده ترمز هستند. پلیس نگاه می‌کند. چهارراه دوباره به کار خود ادامه می‌دهد؛ جایی که خطر هر روز تکرار می‌شود و بی‌نظمی عادی شده است. ساعت هشت صبح است و یکی از چهارراه‌های اصلی شهر شلوغ‌تر از همیشه است. خودروها پشت چراغ قرمز صف کشیده‌اند، بوق‌ها یکی پس از دیگری شنیده می‌شود و عابران پشت جدول ایستاده‌اند یا حداقل باید ایستاده باشند. چراغ عابر‌پیاده قرمز است و اولین نفر بدون مکث از میان خودروها عبور می‌کند و بقیه هم با دیدن او، قدم در خیابان می‌گذارند. به‌راستی چرا چراغ عابر‌پیاده در این چهارراه کارکردش را از دست داده و بیشتر عابران ترجیح می‌دهند منتظر سبز‌شدن نمانند، حتی وقتی خطر را با چشم خود می‌بینند؟
یک مرد حدودا ۴۰ ساله با کیف دستی، تصمیم می‌گیرد ازمیان خودروها عبور کند. وقتی از او می‌پرسیم چرا با وجود چراغ قرمز عبور می‌کند، مکثی طولانی می‌کند و می‌گوید: «می‌دانم که عبور از چراغ قرمز خطرناک است و هر لحظه ممکن است اتفاقی بیفتد، اما حقیقت این است که زندگی با عجله پیش می‌رود. من روزی سه‌بار از این چهارراه رد می‌شوم و اگر بخواهم منتظر چراغ سبز بمانم، دیر به محل کارم می‌رسم. این چراغ‌ها هیچ ارتباطی با زندگی روزمره ما ندارند؛ بیشتر به درد ماشین‌ها می‌خورند تا عابران. هر روز که سالم از اینجا عبور می‌کنم، یک عادت ناخواسته ایجاد می‌شود: فکر می‌کنم اگر امروز عبور کنم، فردا هم می‌توانم عبور کنم. انگار خطر برای روز دیگر است، نه امروز.» 
چند‌متر آنطرف‌تر راننده‌ای که ناچار شده بود ترمز ناگهانی بزند، شیشه را پایین می‌کشد و با لحنی پر از عصبانیت و نگرانی فریاد می‌زند. پلیس راهنمایی‌و‌رانندگی کنار چهارراه ایستاده و صحنه را نگاه می‌کند.

بی‌نظمی چگونه خودش را نشان می‌دهد؟
وقتی از بی‌نظمی عبور عابران حرف می‌زنیم، دقیقا از چه‌چیزی صحبت می‌کنیم؟ از عبور یک نفر؟ از عجله؟ یا الگویی که هر روز تکرار می‌شود؟ در این چهارراه، بی‌نظمی فقط عبور از چراغ قرمز نیست. بعضی‌ها از وسط خیابان می‌دوند، بعضی مورب رد می‌شوند، بعضی با موبایل در دست و نگاه به صفحه نمایش. خط عابر پیاده هست اما نقش تزئینی دارد. 
از یک زن جوان که تازه از خط عابر خارج شده می‌پرسیم: وقتی خط عابر مشخص است، چرا ترجیح می‌دهید از چند‌متر آنطرف‌تر عبور کنید؟ او جواب می‌دهد: «خط عابر همیشه شلوغ است و باید منتظر بقیه بمانیم. وقتی عجله داری، انتظار‌کشیدن غیرممکن است. برای من مهم این است که به‌موقع به کارم برسم. این کار ممکن است خطرناک باشد ولی واقعیت این است که هیچ‌کس وقت ندارد چند‌دقیقه منتظر چراغ بماند. شما ممکن است فکر کنید این بی‌احتیاطی است اما در زندگی واقعی، وقتی همه عجله دارند، شما هم مجبور می‌شوید با جریان پیش بروید. اگر امروز منتظر بمانم، ممکن است روز بعد هم همین مشکل باشد. این چرخه‌ای است که همه ما در آن گیر کرده‌ایم.» 
راننده‌ای که شاهد همین صحنه بوده، می‌گوید: «مشکل این است که ما هرگز نمی‌دانیم عابر از کجا عبور می‌کند. وقتی نظم وجود ندارد، خطر چند‌برابر می‌شود. من مجبورم آماده باشم که ترمز کنم، دور بزنم یا حتی از بوق استفاده کنم تا کسی را نترسانم. این فشار روانی روزانه است. حتی اگر قانون از سمت عده‌ای کم رعایت شود، وقتی همه رعایت نمی‌کنند، شما به‌ناچار باید واکنش نشان دهید. این موضوع باعث خستگی و عصبانیت دائمی راننده‌ها می‌شود.» 

عابران؛ میان آگاهی و عادت
سؤال‌ اساسی دیگری که پیش می‌آید، این است:آیا عابران نمی‌دانند که این رفتار خطرناک است یامی‌دانند و نادیده می‌گیرند؟ مرد ۳۵ ساله‌ای که هر روز از این چهارراه عبور می‌کند و ظاهرا به قوانین چراغ راهنمایی رانندگی پایبند است، در پاسخ می‌گوید: «همه می‌دانند خطر دارد اما وقتی ۱۰ بار سالم رد می‌شوی و هیچ اتفاقی نمی‌افتد، ذهنت می‌گوید که امروز هم می‌توانی رد شوی. این باور غلط خطرناک است، چون هر روز ریسک را افزایش می‌دهد اما مردم آن را نادیده می‌گیرند. واقعیت این است که عادت بر ترس غلبه کرده است. شما ممکن است فکر کنید این رفتار فقط یک لحظه بی‌احتیاطی است اما درعمل جمعیت در همان لحظه رفتار مشابهی را تقلید می‌کندونتیجه همان خطربزرگی است که همه آن راحس می‌کنند.»
   
چه باید کرد؟
وقتی خطر هر روز تکرار می‌شود، دیگر دیده نمی‌شود. سؤال این است که برای بی‌نظمی‌ای که عادی‌شده چه باید کرد؟ در همین ارتباط یکی از افرادراهنمایی ورانندگی می‌گوید:«قربانیان تصادفات شهری تعداد زیادی از عابران هستند؛ مخصوصا سالمندان و کودکان.وقتی این رفتارتبدیل به عادت شود،پیشگیری سخت است.ما می‌توانیم هشداروتذکردهیم اماحتی این کافی نیست. عابر فکر می‌کند همیشه می‌تواند سالم رد شود ولی روزی که تصادف رخ دهد،دیگر هیچ‌چیز جبران نمی‌شود.» 
راننده‌ای میانسال آن‌طرف‌تر توضیح می‌دهد: «حتی اگرتقصیر با عابرباشدعذابش باراننده می‌ماند. یک لحظه غفلت می‌تواند زندگی را خراب کند. ما روزانه استرس این چهارراه را تجربه می‌کنیم و هیچ‌کس به احساس ما توجه ندارد.» 
از هر سه گروه می‌پرسم: چه چیزی واقعا می‌تواند این رفتار را تغییر دهد؟ عابر پیاده‌ای می‌گوید: «چراغ‌ها باید با زندگی مردم هماهنگ باشد. زمان سبز شدن کوتاه باشد و دسترسی به پل یا خط عابر راحت‌تر باشد. وقتی زندگی واقعی در نظر گرفته نشود،مردم مجبورندقانون رانادیده بگیرند.»راننده‌ میانسال توضیح می‌دهد:«خط عابربایدجدی گرفته شود و خودروها متوجه باشند که توقف برای عابر یک الزام قانونی است.وقتی همه مطمئن باشند که حق با عابر است، نظم ایجاد می‌شود.» 
پلیس در توضیحاتش می‌گوید: «آموزش باید از کودکی شروع شود. فرهنگ‌سازی باید با واقعیت‌های خیابان و خطرات آن ترکیب شود. صرفا نصب چراغ و خط عابر کافی نیست، مردم باید خطر واقعی را حس کنند.» 
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها