واقعیت این است در شرایطی که فشار اقتصادی در کنار فرسایش روانی پس از جنگ ۱۲ روزه و ... همزمان بر جامعه سنگینی میکند، نقش رسانه عمومی بیش از هر زمان دیگری محل مناقشه میشود. در چنین بزنگاههایی، یک انتظار سادهانگارانه بهسرعت خود را تحمیل میکند. اگر رسانه ملی به «روایت درست» بحران بپردازد، میتواند آن را مهار کند، افکارعمومی را آرام سازد و اعتماد ازدسترفته را بازگرداند.
اما این تصور، بیش از آنکه مبتنی بر تجربه و نظریه رسانه باشد، نوعی فرافکنی مسئولیت است؛ گویی بار حل بحرانهای ساختاری بر دوش روایتسازی رسانهای گذاشته میشود؛ حالآنکه این فقط بخشی از ماجراست، تمام آن نیست و قطعات دیگری هم باید کنار آن قرار گیرند تا پازل مهار بحران کامل شود.
سخنان اخیر رهبر معظم انقلاب درباره اعتراضات بازاریان، نمونهای عینی از مواجهه واقعبینانه با همین پیچیدگی است. این سخنان، مرزبندی روشنی ایجاد میکند: اعتراض بازاریان به بیثباتی ارز، مشروع و قابل فهم قلمداد میشود، اما استفاده ابزاری از این فضا توسط گروههای سازمانیافته برای ایجاد ناامنی، مطلقا محکوم و مردود است.
این تفکیک، صرفا یک موضع سیاسی نیست؛ بلکه الگویی روایی برای مدیریت بحرانهای اجتماعی است. الگوی مورد اشاره اگر نادیده گرفته شود، نتیجهاش چیزی جز «انکار حق اعتراض» یا «عادیخواندن اغتشاش» نخواهد بود.
دقیقا در همین نقطه است که کارکرد واقعی رسانه عمومی خود را نشان میدهد. رسانههای عمومی در بحران، نه جایگزین سیاستگذاری اقتصادی هستند و نه درمانگر نارضایتیهای انباشته؛ مأموریت اصلی آنها، مدیریت تعارض اجتماعی و جلوگیری از تبدیل فشار اقتصادی به انفجار روانی و خشونت رسانهای است. این همان نقشی است که در ادبیات ارتباطات بحران، از آن بهعنوان کارکرد تثبیتی رسانه عمومی یاد میشود؛ نقشی کمهیجان و پرهزینه که اغلب باید با مورد نقدهای مختلف قرارگرفتن از جانب دو سوی ماجرا هم کنار بیاید.
در ایران امروز، این موازنه بهمراتب پیچیدهتر است. از سویی، فشار معیشتی واقعی است و اعتراض به بیثباتی اقتصادی، مشروع و قابلدفاع و از جانب دیگر، همانطور که در سخنان اخیر رهبر معظم انقلاب مورد تأکید قرار گرفت، دشمن بهدنبال طبیعیسازی بیثباتی، بیاعتمادسازی و تبدیل نارضایتی اقتصادی به بحران امنیتی و مشروعیتسوز است. رسانه عمومی ناگزیر است همزمان هر دو واقعیت را ببیند. رسانهای که فقط صدای خشم را بازتولید کند، ناخواسته در پازل ناامنسازی بازی میکند؛ همانقدر که رسانهای که درد واقعی جامعه را نادیده بگیرد، مرجعیت خود را از دست میدهد.
مسأله اساسی، نه فعال یا منفعل بودن رسانهملی، بلکه فهم دقیق این نقش دوگانه است. پذیرش اعتراض، بدون مشروعیتبخشی به اغتشاش، مطالبهگری اقتصادی، بدون التهابآفرینی روانی و نقد مسئولان بدون تخریب کلیت نظام. این مسیری باریک و لغزنده است و قضاوت درباره عملکرد صداوسیما در تحقق آن، بدون درک پیچیدگی میدان رسانهای امروز، عادلانه نخواهد بود.
نکته مغفول در بسیاری از نقدها این است که تضعیف مرجعیت رسانه عمومی، الزاما به تقویت نقد حرفهای منجر نمیشود؛ بسیاری اوقات، میدان را به نفع رسانههای تحریکمحور، شایعهساز و بیمسئولیت خالی میکند. رسانهای که نقد نکند، فرسوده میشود؛ اما رسانهای که فقط فریاد بکشد نیز اعتماد نمیسازد. هنر رسانه عمومی، در روزگار بحرانهای توأمان، نه ساخت روایتهای قهرمانانه و نجاتبخش، بلکه حفظ انسجام روانی جامعه در دل واقعیتی پرتنش است و تضعیف رسانهملی در چنین شرایطی، نه میدان نقد حرفهای را گسترش میدهد و نه به شفافیت کمک میکند؛ فقط زمین را برای رسانههای بیپروا، شایعهمحور و مسئولیتناپذیر باز میگذارد.
بازخوانی انتظارات از رسانه ملی، زمانی ممکن میشود که بپذیریم صداوسیما، آخرین سد فروتن، اما حیاتی در برابر فروپاشی کامل میدان روایت است؛ نهادی که قرار نیست بحران را حل کند، اما اگر تضعیف شود، بحرانها با سرعت و خشونتی چندبرابر بازنمایی و تشدید خواهند شد. قضاوت منصفانه از اینجا آغاز میشود: دیدن پیچیدگی نقشی که آسان دیده نمیشود، اما نبودنش بهسرعت احساس خواهد شد.
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
معاون دانشگاه بینالمللی مذاهب اسلامی تهران در گفتوگو با جام جم آنلاین: