تحول نیازمند اختیارات و بودجه است

از انحلال امور تربیتی تا احیای دوباره آن در قالب معاونت پرورشی و تربیت بدنی وزارت آموزش و پرورش را در گفتگویی 3 ساعته با سیدباقر پیشنمازی ، نفر اول این معاونت بحث و بررسی کردیم.
کد خبر: ۱۵۳۷۲۶

معاون پرورشی وزیر آموزش و پرورش در گفتگو سعی داشت بگوید که با امکانات کم و با وقت کم و با وجود دیدگاه های مختلف و انتظارات متفاوت از پرورش در مدارس در این مدت توانسته آن را پیش ببرد. او به کاستی ها اشاره ای دارد که با هم می خوانیم :


آقای پیشنمازی ! یکی از مواردی که شما قبلا مطرح کردید و من به نظرم می رسد گفتگو را با یادآوری آن آغاز کنم ، به کار بردن اصطلاح «میت» برای معاونت پرورشی و شرایط آن بود، چه بر سر این معاونت گذشته بود که این گونه از آن یاد کردید؛
قانونی که برای معاونت پرورشی تصویب شد به نام قانون احیای معاونت پرورشی بود و استنباط من نیز این بود که احیا معمولا برای میت به کار برده می شود که دوباره احیا می شود و در مقوله معاونت پرورشی هم این اتفاق افتاد، اما مهمتر از این مساله ، نوع نگاه به مقوله آموزش و پرورش و دلایل توقف کار امور تربیتی و احیای دوباره آن است . یک نگاه است که آموزش و پرورش 2 مقوله جدا از هم ، اما در کنار هم هستند و یک نگاه هم این است که این دو با هم در واقع یکی هستند و وقتی امور تربیتی شکل گرفت این دیدگاه پیش آمد که آموزش و پرورش از هم جدا هستند. در واقع مساله به مهندسی نظام آموزش و پرورش و تعلیم و تربیت در کشور برمی گردد، این که 2 مقوله است یا یک مقوله . متولیان برنامه ریزی آموزش و پرورش ابتدای انقلاب هدفشان از تشکیل امور تربیتی این نبود که این دو مقوله از هم جدا هستند؛ اما این طور استنباط شد.

در حال حاضر اصطلاح آموزش و پرورش خود به خود این جدایی را به ذهن متبادر می کند، نمی کند؛
بله ، این مساله درست است ، برای همین هم این عنوان قبلا یک اصطلاح تلفیقی بود و به نام وزارت معارف فرهنگ معروف بود. شاید هم لازم است روزی به آن نامها برگردیم البته الان هم کسی نمی گوید این دو مقوله از هم جدا هستند، اما به هر حال این دو روش ابزارها و امکانات خاص و جداگانه ای می طلبد، هرچند دو بال برای یک پرواز هستند. در حال حاضر هم در بسیاری از کشورها روشهای تعلیم یا آموزش و روشهای تربیت و پرورش متفاوت است . آنجا هم می بینیم که مربیان تربیتی آرمان هایی دارند و معتقدند همه چیز در کلاس درس رخ نمی دهد و به کلاس های فوق برنامه برای تقویت شخصیت نیاز است یا این که شخصیت دانش آموز تنها از طریق پر کردن ذهن او با محفوظات شکل نمی گیرد بلکه نیازمند مقولات دیگری هم است که با ورزش و برنامه های دیگر خارج از کلاس شکل می گیرد و پرداختن به این مقولات مکمل به وسیله نهاد دیگری امکان پذیر است که این نهاد در حال حاضر در ایران همان معاونت پرورشی است ؛ اما این که چرا امور پرورشی و تربیتی حذف و دوباره احیا شد به این دلیل است که به مرور ثابت شد روشهای قبلی برای رسیدن به هدف ، یعنی پرورش دانش آموزان کامل و کافی نیست و به جای این که آن را اصلاح کنند صورت مساله را پاک کردند. در واقع انحلال امور تربیتی ، اتخاذ ساده ترین روش یعنی پاک کردن صورت مساله بود و به جای این که کارشناسی دقیقی برای کارآمدی روشها صورت گیرد و همیشه خرج داده شود، انحلال آن به عنوان ساده ترین راه در پیش گرفته شد؛ البته پاک کردن صورت مساله یک نوع ژست سیاسی هم محسوب می شد.

ژست سیاسی؛! لطفا بیشتر توضیح بدهید.
ببینید، بخشی از جبهه گیری های حزبی و سیاسی آن موقع برمی گشت به بعضی از بی سلیقگی ها و بی ذوقی ها در ارتباط با مردم اگر کسی در حزبی قرار می گرفت به این منظور نبود که با اصول و مبانی حزب دیگر مخالف باشد بلکه با روشها مخالف بود و پافشاری های غیرضروری بر برخی روش ها موجب می شد جبهه گیری حزبی ایجاد شود. به همین دلیل ، پاک کردن صورت مساله هم یک نوع ژست حزبی و در واقع جبهه گیری سیاسی بود.

من که خیلی درست متوجه نشدم یا این که شما خیلی واضح توضیح ندادید. پس اجازه بدهید من به صورت واضح استنباطم را از حرفهای شما عرض کنم . استنباط من این بود در آن دوره ای که شما به آن اصرار دارید، بعضی گروه ها در تقابل بعضی گروه های دیگر و برای جلوه کردن در افکار عمومی با اشراف به ناکارآمدی امور تربیتی ، بحث انحلال آن را پیش کشیدند، درست است؛!
بله. در صورتی که راه حل این نبود، بلکه باید می دیدند امور تربیتی چه کاستی ها و چه روشهای غلطی داشته است و در کجا کارآمدی اش را از دست داده و سپس آن روشها اصلاح شود. مگر از این روش ها در حیطه آموزش نداشتیم؛ آیا راه حل این بود که معاونت آموزشی حذف شود؛ نه ، روشها باید مطالعه و اصلاح می شد.

و حالا شما می خواهید روشهای تربیتی را یک کاسه و اصلاح کنید؛
ببینید، ما همچنان مشکل تعدد روشها و حتی نگرش ها را به مقوله پرورش داریم. بعضی ها تعریف خاصی از کار پرورشی دارند ولی صاحب نظران ، متخصصان و حتی کسانی که در راس نظام اشراف کافی به تمام ابعاد نظام دارند، تعریف دیگری ارائه می کنند که تعریف کامل تر و جامع تری است.

یعنی میان این بعضی ها که تعریف خاصی از این مقوله دارند آدم کارشناس وجود ندارد؛
کارشناسی ها با هم فرق دارند. ببینید، یکی از برنامه های ما در حال حاضر تلاش برای تغییر نگرشهای کسانی است که هنوز فکر می کنند معاونت پرورشی فاقد کارآمدی است. ما به آنها می گوییم چراکه در یک مدرسه معلم ، مدیر و مربی مقبولیت دارد و بچه ها تحت تاثیر آنها هستند و در مدرسه دیگر این مقبولیت نیست و هر چه آنان از طریق پند و نصیحت و سخنرانی تلاش کنند، اثرگذار نیست . چرا، چون روشها کارآمدی ندارند.ما به این گروه دوم می گوییم که باید علت یابی کنید و ببینید دلیل عدم مقبولیت شما چیست. از همین جاست که بحث ناکارآمدی روشها آغاز می شود. در جایی روشها کارآمد بوده یا کارآمد شده و در جایی روش ها کارآمد نبوده و نشده است.

یعنی در واقع روشهای استاندارد شده ای در کار نبوده است یا این که....
نه. اتفاقا اشکال در همین جاست ، یعنی روش هایی به مربی یا مدیر دیکته می شده است که باید حتما بدون کم و کاست اجرا می شده و اگر هم ارزیابی می شدند، بر اساس همان روشها بوده است .مثلا یک کارشناس یا بازرسی به مدرسه ای می رفته و براساس آنچه از ستاد به او گفته بودند معتقد بوده که تربیت دینی مساوی است با تبلیغات دینی و بعد به در و دیوار مدرسه نگاه می کرده و اگر در و دیوار پر از پوستر و تراکت و تبلیغات و روزنامه دیواری بود تصور می کرد عملکرد مربی مثبت و قابل دفاع بوده و اگر نبود، فکر می کرد او مربی فعالی نبوده است . یکی از آسیبهای ما نیز همین بود که تربیت دینی با تعلیمات دینی و تبلیغات دینی قاطی شده بود. فردی که این روش را دارد و براین اساس تربیت می شود، تعلیمات دینی را حفظ می کند تا شب امتحان ، اما تحت تاثیر شخصیت ها و الگوهای دیگری قرار می گیرد.

این توضیحات یعنی این که شما دیدگاه های مختلف در این عرصه داشته اید که براساس آن روشهایی اجرایی وجود داشته که نتیجه نداده است و حالا شما آمده اید که دیدگاه ها و روشهای جدیدتر به کار ببرید.
بله ، این گام اول است ، اما همین الان پرسش هایی که از شیوه عملکرد ما می شود مبتنی بر همین نگرشهاست. یک نگرشی که کار پرورشی را در همان پوستر و تراکت و تبلیغات دینی می بیند می گوید چون اتفاقات شکلی و نمادین نیفتاده است. پس معاونت پرورشی در کار خود موفق نبوده است. نگرش دیگر می گوید مبادا دچار شتاب زدگی شوید و کار و مبنای غلطی را پیش بگیرید که باز چند وقت دیگر بحث انحلال پیش بیاید.

در این گام اول توضیح دهید که چه کردید و قرار شد به کجا برسید؛
ما در گام اول از استادان دانشگاه ، حوزه ، متخصصان دیگر حوزه ها و حتی مخالفان احیای معاونت پرورشی نظرات متعددی گرفتیم و سعی کردیم به صورت زیربنایی و نرم افزاری کار کنیم ؛ یعنی الان می دانیم که به کجا می خواهیم برسیم و مسیرمان روشن است و معماری حرکت ما نیز روشن است و چالشها و نقطه ضعف ها را نیز می دانیم و نیازمند زمان هستیم تا این مسائل را به خط مقدم ، یعنی مربیان ، مدیران ، معلمان و اولیا از طریق روشهای اقناعی منتقل کنیم.

در حال حاضر، معتقدید که خط مقدم را فتح کرده اید؛ در بقیه خطوط یعنی خط 2 و 3 و بین کارشناسان و مسوولان هم موفق شده اید دیدگاه خود را بقبولانید؛
نه. بخشی از مشکلات ما هنوز هم به این مقاطع و حوزه ها مربوط است. هنوز هم در این بخشها نظرات متفاوت است و هر نوع کمک ، انتقاد یا پشتیبانی از کار معاونت پرورشی هم براساس این نگرشها صورت می گیرد.

پس هنوز در گام اول مانده اید، یعنی به عنوان مسوول پرورش مدارس نتوانسته اید روش و دیدگاه خود را همه گیر کنید، با این حساب بین اقناع کردن دیگران و اجرایی کردن امور خود چه می کنید؛
ما سعی می کنیم بین دقت در پیشبرد امور زیربنایی و سرعت در اجرایی کردن امور رابطه ای برقرار کنیم و اگر جایی این دو با هم تعارض پیدا کرد دقت را در اولویت قرار می دهیم ، چون اگر دقت فدای سرعت شد این بار احیای دوباره آن بسیار سخت تر می شود.

پس در واقع با من موافقید که هنوز در گام اول قرار دارید و کار چندانی نشده است؛ این پرسش شاید بنوعی همان دیدگاه انتقادی نسبت به عملکرد تا امروز شماست.
چرا. اتفاقاتی که تا الان افتاده هم کم نبوده است. قانون احیا در 15مرداد سال 85 تصویب شد و در این مسیر بیش از 25 سازمان خود را صاحب نظر می دانستند و این بحثها به طول کشید و با توجه به اهمیت موضوع ما نمی توانستیم دست رد بزنیم به سینه کسانی که ایده هایی داشتند. در تاریخ 6 تیر 1386 هم آیین نامه تصویب شد و در واقع آغاز کار اجرایی معاونت از این تاریخ بود و 14مرداد امسال ساختار تشکیلاتی معاونت در سازمان مدیریت به تصویب رسید و ما از این تاریخ با اطمینان و قوت قلب توانستیم کار خود را شروع کنیم. شما تصور کنید که چه چیزی را تحویل دادید و چه چیزی را می خواهید بگیرید و آن هم با چه نیرو و امکانات و هزینه ای . شما ببینید در طرحی مانند سهمیه بندی بنزین چه هزینه هایی برای کارهای مطالعاتی و وقت صرف آن شد و در اینجا چه هزینه ای و زمان گذاشته شد و آیا گذاشته شد یا نشد؛

بالاخره هزینه و اعتبار و امکاناتی برای کارهای زیربنایی و مطالعاتی در اختیار شما قرار داده شد یا نشد؛
نه ، نشد.

پس چطور مدعی هستید که تا امروز عملکردتان قابل دفاع بوده است آن هم بدون پول و امکانات؛
به همین دلیل است که عرض می کنیم با توجه به همه این محدودیت ها کارهای مهمی صورت گرفته است.

یعنی بدون پول و بدون امکانات کار کرده اید. آن هم در مرحله و مقوله ای مهم که معتقدید مرحله کار مطالعاتی و زیربنایی بوده است. واقعا برای من قابل قبول نیست . در این صورت به نظر من نمی توان به کارهای مطالعاتی انجام شده امیدوار بود.
عرض کنم که مدیریت کار تک نفره بود. ما خارج از آموزش و پرورش ، گروهها و افرادی را بناچار دعوت به کار کردیم که کارهای زیربنایی را برای ما انجام دهند. ما فعالیت های دیگر را متوقف کردیم تا به این کارها برسیم.

بفرمایید که چه برنامه هایی را متوقف کردید.
مثلا قرار بود همایشی یا فعالیت های دانش آموزی دیگری که اولویت نداشت را متوقف کنیم تا این کار انجام شود و به نتیجه برسد. در واقع تنها 2 تا 3 ماه است که می توانیم با همکارانمان کنار هم بنشینیم و با توان بیشتری راه اندازی و احیا را پیگیری کنیم . در واقع این بحث نگرش های متفاوت به مقوله پرورشی مانعی بود که از بیخ گوشمان در ستاد تا دیگر بخشهای اجرایی را شامل می شد و سرعت کار را می گرفت.

خب ! آقای پیشنمازی ، تا اینجای کار درست ، شما برنامه ای را با امکانات کم بدون بودجه طراحی کرده اید. چه تضمینی هست که پس از شما این نگرش باقی بماند و دوباره کسانی نیایند که بگویند معاونت پرورشی بی معاونت پرورشی؛
این هم یک فرض محتمل است. در واقع عدم ثبات مدیریت و ثبات فکری نسبت به اصل تحول در آموزش و پرورش سالهاست که وجود دارد.

توقعات زیاد ، دخالت های بی جا


در واقع توقعات از آموزش و پرورش بسیار زیاد است و به همین نسبت دخالت ها هم زیاد. الان حدود 25 سازمان دولتی و غیردولتی از آموزش و پرورش انتظاراتی دارند که اولویت وظایف این وزارتخانه نیست و در بودجه آن نیز دیده نشده است اما هستند سازمان هایی که وظایف خود را به گردن آموزش و پرورش می اندازند و حتی هر روز مصاحبه می کنند و کاستی های خود را به پای آموزش و پرورش می اندازند که این مسائل به مقوله تعلیم و تربیت ضربه می زند و آموزش و پرورش اگر قرار است روزی دچار تغییر و تحول شود باید از سطح وزیر تا دیگر سطوح دارای اختیارات کافی باشد.
شما ببینید ما با وزیر آموزش و پرورش یک پرونده قطور استیضاح هم داشته ایم که یک تا 2سال طول می کشید تا تکلیف آن مشخص شود و این مساله مجموعه تعلیم و تربیت را دچار کندی می کند و این مسائل نشان می دهد که متاسفانه آموزش و پرورش هنوز با گذشت 3دهه از انقلاب اولویت اول کشور ما نیست.
آموزش و پرورش در کل اقتصاد و بودجه کشور باید اولویت اول باشد و فعلا باید در حرکت قطار آموزش و پرورش و معاونت پرورشی تعمیرات را انجام دهیم بدون این که قطار متوقف شود و این مساله ، زمان را طولانی می کند و ما هم ناچاریم در این وضعیت برای هر دو نگرش برنامه تعریف کنیم تا موانع تشدید نشود و نگرش درست و مبنایی هم بتواند به کار خود ادامه دهد و نگرشی که بر روشهای ناکارآمد اصرار دارد هم اقناع شود که باید تجدیدنظر کند.

محدودیت اختیارات هم یکی از دلایل کندی تحول در آموزش و پرورش است ، یعنی در کنار اظهار نظرهای تخصصی و دخالت های قانونی اظهار نظرها و دخالت های غیرتخصصی و حتی غیرقانونی در سطوح مختلف آموزش و پرورش فراوان انجام می شود که کار را پیچیده می کند و مسوول مربوط هم اختیارات کافی برای سر و سامان دادن به این دخالت ها ندارد و حتی نمی تواند مدیران خود را انتخاب کند و دخالت های غیرقانونی کارها را مختل می کند.

شما معتقدید که وزیر آموزش و پرورش باید اختیارات بیشتری داشته باشد. این یک نگاه. اجازه دهید عرض کنم که شاید شیوه انتخاب وزیر و دخالت های سیاسی در انتخاب و بی توجهی به اولویت مدیریتی و گاهی به مقوله آموزش و پرورش برای وزیر آموزش و پرورش باعث این کار یعنی استیضاح های مکرر شده است. یعنی ما در روند انتخاب اول به معیارهای سیاسی توجه می کنیم ، بعد که وزیر ناکارآمدی اش ثابت شد او را استیضاح می کنیم؛
در دوره های مختلف همه این عوامل سهم هایی داشتند؛ اما آنچه مدنظر من است عدم تناسب اختیارات با مسوولیت است ، از وزیر آموزش و پرورش توقع داشتیم نیروهایی توانمند و خلاق و ارزشمند و معتقد به نظام و کشور تربیت کند، که اختیارات کافی نبود و اگر این اختیارات و امکانات به حد کافی بود به طور قطع شرایط ما بهتر از حال حاضر بود.

حالا بفرمایید که چه حدی از اختیارات مد نظر شماست؛ یعنی وزیری انتخاب شود و به او بگویند هر کاری خواستی انجام بده؛
نه. در چارچوب قانون باید اختیارات کامل داشته باشد تا مقررات مربوط به آموزش و پرورش را اجرا کند و اگر قرار باشد در مسیر اجرا مرحله به مرحله عوامل ، روند را مختل کنند کار پیش نمی رود.

از مجموع صحبت های شما، این طور متوجه شدم که منظورتان این است که گویا نظام آموزش و پرورش و به عبارت بهتر، نظام برنامه ریز اجرایی و تصمیم گیر ما، تکلیفش را با آموزش و پرورش نمی داند. از طرفی ، معتقد به تحول در آموزش و پرورش ، تخصص گرایی و بهینه کردن آن است ، اما در عمل ، طور دیگری رفتار می شود که نکته بارز آن ، نبود برنامه درازمدت برای آن است ، نمونه دیگر آن ، بی دقتی در گزینش های کارشناسی و اولویت دادن به آن در روند انتخاب وزیر و زیرمجموعه های آن است . در واقع در زیربنای نگاه به آموزش و پرورش ، دچار مشکل هستیم؛
این مشکل بیشتر در سطوح برنامه ریزی است. ببینید در برنامه چهارم توسعه ، نیروی انسانی در اولویت است یا بخش صنعت و دیگر بخشها و الان که قانون پنجم در حال تدوین است ، باید دید چه نگاهی حاکم است . نگاه ما این است که دست کم در این برنامه در حال تدوین ، باید توسعه نیروی انسانی و تربیت انسان ها در اولویت قرار گیرد. به نظر من ، بیش از این که آموزش و پرورش ، تکلیف خودش را نمی داند، معتقدم نظام برنامه ریز کشور، تکلیفش را با آموزش و پرورش نمی داند.

پس با حرف من موافقید؛
بله ، قطعا با این مساله موافقم. چون آموزش و پرورش تابع برنامه ای است که به او ارائه می شود.

پس معتقدید براساس آنچه قانون یا برنامه به شما ارائه کرده است ، در حال حاضر می دانید که به کجا قرار است برسید؛
بله ، در حوزه خود ما چون قانون برنامه چهارم در زمانی تصویب شده که معاونت پرورشی احیائ نشده بود، این موضوع دیده نشده است. در بخش انتخاب نیروی انسانی قانون فقط به آموزش و پرورش اجازه استخدام نیرو برای بخش آموزش داده است و ما هم ناچاریم طبق برنامه چهارم ، حرکت کنیم و هم براساس قانون مصوب مجلس و در این دو چارچوب حرکت کنیم. یعنی ما نمی توانیم نیرویی را با فکر جدید استخدام کنیم که به مراتب ، هزینه اش کمتر از تغییر نگرش و ذهنیت نیرویی است که سالها در آموزش و پرورش است. تنها کار ما آماده کردن ذهن او برای به کارگیری روشهای جدید است که این کار خیلی سخت است.

اجازه دهید این بحث را که قرار است چگونه و با چه برنامه ای و به کجا برسید، همین جا نگه داریم تا من سوال دیگری را که به نظرم ، به امور مبنایی کار مربوط است ، مطرح کنم. یکی از نقدهایی که نسبت به کار امور تربیتی بود و موجب هجمه به آن شد، مترادف گرفتن بحث امور تربیتی با تبلیغات دینی است.
بله ، جای حساس بحث ، همین است . در واقع نگاه غالب این بود که امور تربیتی باید دانش آموز را فرد متدینی بار بیاورد ، این تمام مسوولیت امور تربیتی بود و مشکل هم این بود که راه این کار را تنها بردن به فضای مذهبی بدون توجه به ظرفیت های این کار می دانستند.

پس دوباره برمی گردیم به بحث اجرا، بفرمایید در حال حاضر روشها و نوع کار شما در مقوله تعلیمات دینی چیست و آیا روشهای جدید به کار خواهید بست؛
بله ، آموزش نیم روزه ای برای همکاران داشتیم ، هر چند کافی نیست ، اما در کنار آن ، جزوات و کتابهایی را برای انجام روشهای مناسب آماده کردیم و به 70 درصد همکاران انتقال داده ایم و هم اکنون رویکرد جدید در حال شکل گیری است . مثلا به مربیان گفته ایم کلید اول موفقیت و مقبولیت محبت به دانش آموزان است. اگر این کار عملی شد، دانش آموزان تحت تاثیر قرار می گیرند و نیازی به خیلی کارهای دیگر نیست و اینجاست که بحث کارهای فوق برنامه ، اهمیت می یابد. چون دانش آموزی که از طریق محبت ، جذب معلم می شود، در مدرسه 10 درصد شخصیت او را می بیند اما در اردو و در برنامه های خارج از مدرسه با نشست و برخاست با مربی و معلم خود، ابعاد کامل تری از شخصیت معلم خود را درک می کند. محور دیگر کار ما، پرهیز از سخنرانی محوری و تجویز یک نسخه واحد برای همه دانش آموزان است و فقط در نظر گرفتن نسخه های ناهمسان برای دانش آموزان متعدد از طریق شوراهای دانش آموزی و منتخبان دانش آموزان است یا روشهای دیگر، استفاده از رسانه هایی همچون تلویزیون برای تطبیق و مقایسه روشهای کارآمد و ناکارآمد برای تعلیم و تربیت دانش آموزان و نحوه برخورد با آنان است ، اما به هر حال ، عملیاتی کردن این کارها، نیازمند حمایت یا دست کم مانع نتراشیدن است.

در حال حاضر، آیا آسیب شناسی یا نظرسنجی از طرف آموزش و پرورش صورت گرفته است که مشخص کند ضریب مقاومت در برابر آسیب هایی مانند اعتیاد سیگار در مدارس تا چه حد است و مدارس چه نقشی دارند، در ورود این آسیب ها به مدارس یا جلوگیری از آن ، به هر حال این هم جزئی از کارهای زیربنایی است که بدانید وضعیت و نمای آسیب پذیری مدارس چگونه است و سهم هر عنصر در این نمای کلی چقدر است؛
ببینید بخشی از آسیب های دوره متوسطه مربوط به غفلت از تربیت در دوره ابتدایی و حتی پیش دبستانی است که باید در این مقوله ، تجدیدنظر شود. اما در خود دوره متوسطه هم باید عرض کنم که با توجه به شرایط امروز، آسیب ها می تواند از در و دیوار وارد مدرسه شود و اگر کار به لج و لج بازی بکشد، هیچ کس نمی تواند کاری از پیش ببرد و نیروی کنترل هم که وجود ندارد. شما جلوی در مدرسه را گرفتی و کنترل کردی ، اما مانع برخی آسیب ها از جمله بلوتوث که دیگر نمی توانی بشوی . یعنی این که در محیط مدرسه ، این آسیب ها ایجاد نمی شود، اما ممکن است از اطراف مدرسه و حتی از پارک محل هم منتقل شود. ما مقابل این آسیب ها از طریق روشهای انفعالی و واکنشی نمی توانیم موفق شویم ، باید با روشهای پیشگیرانه پیش برویم که اگر دانش آموز ما در مدرسه احساس شخصیت کند شاید دیگر به سمت این آسیب های ضدشخصیتی نرود.

ولی به نظر شما، در مدارس دو نوبته یا سه نوبته با تعداد دانش آموزان بالاتر از حد استاندارد، این مقولات قابل اجراست؛
بله این مساله هم یکی از مشکلات جدی ماست. در این مدارس ، بسیاری از روشها را نمی توان به کار برد، اما به هر حال مدرسه ، کم آسیب تر از دیگر محیطهای جامعه است.

در حال حاضر، اگر اعتیاد دانش آموزی برای شما محرز شود ، چه کار می کنید؛
او را به مراجع درمانی معرفی می کنیم.

یعنی اخراج نمی شود.
نه ، قطعا از طریق ارتباط مشاور مدرسه با فرد و خانواده او، سعی می کنیم این مشکل را حل کنیم ، در غیر این صورت ، به مراکز درمانی معرفی می شود. چراکه به هر حال آموزش و پرورش برای این کار به نیرو و امکانات زیادی نیاز دارد که برای مناطق محروم تر، این کمبود حادتر است.

بفرمایید نگاه شما به آسیب های اجتماعی در مدارس ، نگاه کتمانی است یا این که معتقد به بازگو کردن مشکلات و آسیب ها هستید؛ آیا می پذیرید آسیب هایی در مدارس وجود دارد که باید به سراغ درمان آن رفت؛
به هرحال این تعبیر را که دانش آموزان هم مانند بقیه اقشار در معرض آسیب هستند، قبول داریم و بر این اساس هم آمادگی داریم که با وزارت بهداشت و دیگر نهادها همکاری کنیم تا برنامه های خود را در مدارس اجرا کنند، اما خود ما به تنهایی در تشخیص ایدز و اعتیاد و دیگر آسیب ها تخصص نداریم و مرجع قانونی این کار باید با هماهنگی ما، به این کار اقدام کند و البته باید مراحل قانونی و بودجه و امکانات مناسب آن هم در نظر گرفته شود. در واقع متولی مسائل بهداشت و درمان ، وزارت آموزش و پرورش است و ما همکار آنها هستیم ، اما در حال حاضر، در زمینه اعتیاد، کمبود ید و بسیاری از مسائل مهم دیگر ما باید پاسخگو باشیم.

شما معتقدید که باید با مدیریت آموزش و پرورش و همکاری نهادهای مرتبط مثلا ستاد مبارزه با مواد مخدر یا وزارت بهداشت ، این امور از طریق فعالیت های پرورشی و تربیتی و نه با روشهای واکنشی حل و فصل شود؛
بله ، عرض می کنم که اگر ستاد مبارزه با مواد مخدر به ما اعتبار دهد، ما با این اعتبار، کار هنری انجام می دهیم ، چون به این روش معتقدم و ما می توانیم از طریق رسانه ها، دانش آموزان و والدین و مربیان را آگاه کنیم. بحث مهندسی فرهنگی که رهبر معظم انقلاب فرمودند هم همین است. در حال حاضر باید بین آموزش و پرورش و صداوسیما و نیروی انتظامی و وزارت بهداشت ، ستاد مبارزه با مواد مخدر و... این هماهنگی ها به وجود آید.

ماده قانونی مشخصی برای الزام نسبت به این همکاری ها وجود دارد؛
نه اینطور نیست اما به هر حال باید این هماهنگی ایجاد شود مثلا من خودم چون در صداوسیما بوده ام ، می دانم که چطور می توان از ظرفیت این سازمان و رسانه ملی به نفع آموزش و پرورش استفاده کنم و اگر این هماهنگی صورت گیرد، صداوسیما نیز می داند چطور می تواند از آموزش و پرورش استفاده کند.

پس در واقع قانون مشخص و صریحی برای ایجاد این مهندسی فرهنگی وجود ندارد و این نوع همکاری ها هم بیشتر مربوط به خود مدیران و تلقی آنها و در واقع اعتقادشان به همکاری است وگرنه الزامی در این باره نیست؛
خیر، تا جایی که اطلاع دارم ، چنین قانونی وجود ندارد و شاید شورای عالی فرهنگی موظف به انجام این کار باشد وگرنه به نگرش ها و تجربه مدیران ما بستگی دارد.

بالاخره اشاره نکردید که آیا اولویت آسیب های اجتماعی در مدارس و میزان آنها را مشخص کرده اید؛
عرض کردم که من دنبال آمار و ارقام نیستم بلکه دنبال اصلاح روش ها و گسترش امکانات پیشگیرانه هستم.

یعنی نسبت به میزان ، نوع و حیطه نفوذ آسیب هایی مانند اعتیاد و... آگاهی ندارید و نمی دانید که چه آسیب هایی در مدارس شیوع دارد؛
هم می دانیم و هم برای مهارش برنامه داریم اما هیچ وقت این آسیب ها به صفر نمی رسد و به چنین روزی هم فکر نمی کنیم ، اما معتقدیم باید روش هایی را به کار ببریم که اوقات فراغت دانش آموزان را خارج از مدرسه هم پر کند و تمام دغدغه ما این است که آموزش و پرورش فقط محیط مدرسه نیست ؛ اکنون 95درصد هزینه و اعتبار آموزش و پرورش مربوط به چارچوب مدرسه است ؛ در حالی که 99درصد تهاجم فرهنگی مربوط به محیط خارج از مدرسه است. الان نگاه برنامه ریزی ما اصلا به سمت چنین نگاهی نیست. در حال حاضر اردوگاه های ما یک ریال هم بودجه ندارند؛ در حالی که ویلاهای دولتی هر سال در حال گسترش و تغییر و زیباسازی است.

پس نمی خواهید آماری اعلام کنید؛!
انصافا آماری در این زمینه وجود ندارد و من نمی دانم کسانی که این آمار را می دهند، از کجا آورده اند.

خب اگر خود شما این آمارها را ارائه کنید، آن وقت مراکز دیگر این کار را نمی کنند!
عرض کردم. من قدرت تشخیص دقیق این آسیب ها و عوارض را ندارم. عقیده هم ندارم که دانش آموزان را به صف کنم و از همه آنها تست خون بگیرم تا بفهمم که کدامشان مثلا معتادند یا کدامشان ایدز دارند. این کارها را باید سازمان های مسوول انجام دهند، ما هم همکاری می کنیم.

صولت فروتن
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها