بازخوانی شخصیت و کارنامه شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی، اگر صرفاً در سطح روایتهای عاطفی یا نظامی باقی بماند، ما را از درک یکی از مهمترین ظرفیتهای او محروم میکند. آنچه رهبر معظم انقلاب از آن با عنوان «مکتب سلیمانی» یاد کردند، فراتر از یک تعبیر ارزشی، اشاره به مجموعهای منسجم از اصول مدیریتی، تصمیمگیری و حکمرانی است که امروز بیش از هر زمان دیگری باید در عرصه اداره کشور و خدمت به مردم به کار بسته شود.
در شرایطی که نظام اجرایی با چالشهایی در حوزههای عملکردی و بعضاً گسست میان سیاستگذاری و اجرا مواجه است، این الگو مسیری روشن برای آشتی دوباره با کارآمدی نشان میدهد. اما جوهره اصلی این کارآمدی در منظومه مکتب سلیمانی، یک اصل خدشهناپذیر است؛ خدمتگزاری و مردمداری. حاج قاسم به ما آموخت که میزان توفیق یک مسئول، با میزان اثرگذاری او در حل مسائل واقعی مردم سنجیده میشود.
یکی از ضعفهای ساختاری که گاه گریبانگیر نظام اداری میشود، فاصله میان میز مدیریت و واقعیتهای جامعه است. وقتی تصمیمها فقط پشت درهای بسته و بر پایه گزارشهای کاغذی گرفته شود، نتیجهاش سیاستهایی است که در زندگی روزمره مردم اثر مثبت ملموسی ندارد.
الگوی حاج قاسم، «حکمرانی میدانی» بود. او به ما آموخت که برای فهمِ درد مردم، باید در کانون واقعه ایستاد. حضور او در بحرانهایی مانند سیل خوزستان، صرف یک کار رسانه ای نبود؛ او میخواست درد مردم را از نزدیک لمس کند تا تصمیماتش، دقیقاً همان گرهی را باز کند که مردم را رنج میدهد.
این رویکرد باید در اقتصاد و معیشت هم جاری باشد. مدیر اقتصادی ما وقتی میتواند برای سفره مردم تصمیم درست بگیرد که در متن بازار و در کنار تولیدکننده و مصرفکننده باشد. فاصله گرفتن از مدیریت پشتمیزنشین، اولین قدم برای درک این واقعیت است که مردم در فشارهای اقتصادی چه میکشند.
دایره «مردم» در نگاه شهید سلیمانی، وسیع و بدون جناح بندی و مرزبندیهای رایج بود. او با باور عمیق به توانایی ملتها و نیروهای مردمی، نشان داد که امنیت پایدار تنها از مسیر اتکا به ایمان و مردم حاصل میشود، نه وابستگی به قدرتهای خارجی. امروز هم باید با صراحت گفت که در مکتب سلیمانی، هیچ اولویتی بالاتر از توجه و رسیدگی به مردم نیست. نمیشود دم از مکتب سلیمانی زد اما نسبت به سختیهای معیشتی و فشارهای اقتصادی بر طبقات ضعیف بیتفاوت بود.
نگاه فراجناحی و غیرابزاری او به مردم، یعنی اینکه ما باید برای رفاه و عزت زندگی آنها بجنگیم. اگر او در میدان نظامی، سینهاش را سپر کرد تا مرزهای حرم ایمن بماند، امروز نیز مدیران باید تمام توان خود را بهکار گیرند تا سفره مردم آسیب نبیند. بدون اعتماد به مردم و کسب رضایت آنان، ادعای حرکت در مسیر سلیمانی ناقص است. اعتماد عمومی، بزرگترین سرمایه است و این اعتماد تنها با گرهگشایی واقعی از زندگی مردم ترمیم میشود.
گاه مدیریت جهادی را به غلط، معادل حرکتهای شتابزده میدانند؛ اما در مکتب حاج قاسم، شجاعت دقیقاً با عقلانیت گره خورده بود. عقلانیت، به معنای شناخت درست موقعیتها و انتخاب راهحلهای واقعبینانه و متناسب با زمان، در تصمیمگیریهای او نقشی تعیینکننده داشت. او میدانست که چگونه از ترکیب «میدان» و «دیپلماسی» برای تأمین منافع ملی استفاده کند. او با شناخت دقیق از ظرفیتهای محلی، قومی و فرهنگی در کشورهای منطقه، توانست شبکهای از نیروهای مؤمن و مقاوم را حول مفهوم مقاومت سازمان دهد، بدون آنکه این شبکه دچار تمرکزگرایی مفرط یا از خودبیگانگی در برابر مرکز شود. این مهارت در ترکیب بین استقلال عملی نیروها و انسجام راهبردی جبهه، یکی از نمونههای نادر در مدیریت بحرانهای پیچیده بود که بعدها مورد توجه صاحبنظران حوزه مدیریت راهبردی و امنیتی قرار گرفت. در سیاستگذاری امروز نیز به همین منطق احتیاج داریم. باید با شجاعتِ تصمیمگیری و با تکیه بر عقلانیت، راههایی را باز کنیم که فشارِ تحریم و دولتهای زورگوی خارجی خنثی شود.
امروز یکی از موانع جدی پیشرفت، ترس از مسئولیت و پناه گرفتن پشت بوروکراسی است. این محافظهکاری باعث میشود فرصتها از دست بروند و مردم با زندگی خود هزینه آن را بپردازند. حاج قاسم به ما یاد داد که برای حل مسائل بزرگ، باید خطر کرد. او با پذیرش مخاطرات حسابشده، بنبستهایی را شکست که طبق برآوردهای معمول، عبور از آنها غیرممکن بود. در نظام اجرایی کشور هم، مسئله همیشه کمبود منابع نیست؛ گاهی مسئله، کمبود جسارت برای اتخاذ تصمیمهای بزرگ است. مدیری که میخواهد به میراثدار مکتب سلیمانی باشد، نباید از هجمهها بترسد.
در نهایت، باید به جوهره تمام فعالیتهای حاج قاسم، یعنی زهد و اخلاص اشاره کرد. او قدرت را ابزاری برای خدمت به بندگان خدا میدانست و هیچگاه از موقعیت خود برای منافع شخصی یا خانوادگی بهره نبرد. همین زهد و پاکدستی موجب شد که اعتماد عمومی به او، حتی در میان کسانی که دیدگاههای سیاسی متفاوتی داشتند، پایدار بماند. مدیری که دلبسته میز و صندلی خود نباشد، توان بالاتری برای اصلاحات ساختاری و ایستادن در برابر زیادهخواهیها دارد. این اخلاص زمانی در مدیریت و حکمرانی تجلی پیدا میکند که مسئول، خودش را واقعاً «خادم» مردم بداند. در مکتب سلیمانی، مقام و پست، فقط ابزاری برای خدمت به مردم و حل معضلات زندگی آنهاست. اگر این روحیه در ساختار اجرایی حاکم شد، دیگر کسی به فکر منافع شخصی یا جناحی نخواهد بود و تمام توان کشور برای حل مشکلات معیشتی بسیج میشود.
سخن پایانی
بازتولید مکتب سلیمانی در نظام حکمرانی، یعنی تمرکز و توجه نگاه ها به سمت «مردم». باید پذیرفت که میراث واقعی حاج قاسم، نه فقط در بازگویی خاطرات، بلکه در ایجاد الگویی کارآمد است که در آن، معیشت و آرامش زندگی مردم حرف اول و آخر را میزند. اگر میخواهیم حقِ مجاهدت و خون سلیمانی را ادا کنیم، باید تمام قد در خدمتِ مردم باشیم، دردهایشان را بشنویم و با تمام وجود برای حل مشکلات معیشتی آنها در میدان بایستیم. راه سلیمانی، راهِ عزتبخشی به ایران و ایرانی و جهاد در مسیر حق است؛ تلاشی بیوقفه برای پیشرفت کشور و عزت انسان با رمز ایمان.
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد