با شهره لرستانی به بهانه همه فعالیت هایش خودم را فراموش کرده بودم

با او در یکی از مکان هایی که آخرین بازی اش را انجام می دهد ، ملاقات کردیم.
کد خبر: ۱۵۳۱۷۷

خیلی با زمانی که در فیلمهای نیاز ، پناهنده یا حتی زیر درخت هلو بازی می کرد، فرق کرده بود. چهره اش خسته ، اما کلامش پرقدرت بود.
با انگیزه از کارهایش حرف می زد. شاید به خاطر این بود که پس از 3سال وقفه ، حالا با انرژی بیشتری آمده تا حرفهای تازه تری بزند.
شهره لرستانی علاوه بر بازیگری و فیلمنامه نویسی حالا توانسته در مقام کارگردان هم فعالیت کند و تجربه ای هم در این زمینه به دست آورد. تله فیلم ماه منیر که چندی پیش شاهد پخش آن بودیم گواه این ادعاست.
او از همه چیز گفت. از مسوولیتش در خانه پیشکسوتان گرفته تا بازی در مجموعه سه در چهار.


حدود 3سال هیچ گونه فعالیتی در سیما و سینما نداشتید. چرا؛
به خاطر فعالیت هایی که در خانه پیشکسوتان هنر داشتم نتوانستم در این زمینه ها کاری انجام دهم. چون مدیریت خانه پیشکسوتان بشدت وقتم را می گرفت و از این نظر دیگر فرصتی برایم باقی نمی ماند؛ البته ناگفته نماند که طی این 2سال کارهایی برای دیگران نوشتم که اجرا هم شدند.

چه کارهایی بودند؛
آنها که اجرا شدند کاری بود برای رامبد جوان. برخی کارها طنز بود، البته پیشتر از آن هم برای خانم برومند چند قسمت از مجموعه هتل را نوشتم.

گویا فیلم کوتاه هم ساخته اید؛
بله. 2 فیلم کوتاه ننه و ای کاش را نوشته و کارگردانی کردم که ننه در جشنواره شانزدهم فیلم کوتاه برنده جایزه بهترین کارگردانی شد.

همان طور که خودتان هم اشاره کردید بیشتر فعالیت تان معطوف شده بود به نویسندگی و البته گاهی کارگردانی و آن هم فیلم کوتاه. این وسط دلتنگ بازیگری نمی شدید؛
چرا ، خیلی. من حتی گاهی خواب می دیدم که دارم بازی می کنم و جلوی دوربین هستم ؛ اما آنقدر راه اندازی خانه پیشکسوتان برایم دغدغه ایجاد کرده بود که ترجیح دادم اول آنجا را سروسامان دهم ؛ اما یک جایی دیگر متوجه شدم که این وسط هیچ کاری برای خودم انجام نداده ام ، حتی آرزوهایم را فراموش کرده بودم برای همین پس از 3سال دوری فعالیتم را با بازی در مجموعه های مختارنامه و فرار بزرگ دوباره آغاز کردم.

اما من فکر می کنم هدف شما خیلی والاتر و مهمتر از بازیگری بوده است؛
بله. شاید هم یک نوع احساس مسوولیت در قبال افراد پیشکسوتی بود که به گردن ما حق داشتند؛ اما برآورده کردن نیاز همه آنها هرگز کار راحتی نبود؛ بنابراین واقعا در یک جایی دچار خلا شدم و احساس کردم باید دوباره خودم را پیدا کنم.

با این وقفه طولانی فکر نمی کردید مخاطبانتان را از دست بدهید و به گونه ای فراموش شوید؛
برایم چندان مهم نبود، چون کاری که می کردم برایم بسیار مهمتر بود. رسالت هنری ما تنها این نیست که تولید انبوه کنیم ، بلکه مهمتر از آن روحیه بخشیدن به فضای هنری است.

شما برای انجام این رسالت خاص چه کاری انجام دادید؛
شش هفت سال در کلاسهای مختلف روان شناسی شرکت کردم تا با شناختی که از خودم پیدا می کنم بتوانم کارهای بزرگتری انجام بدهم. به هر حال همه تلاشم و ذهنیتی که داشتم این بوده که رسالتم را بخوبی انجام دهم.

چرا پس از وقفه ای که در بازیگری برای شما به وجود آمد، در کارهای طنز حضور پیدا کردید؛ در واقع شروع فعالیت تان با کارهای طنز بود؛
بله. قبول دارم. شاید مهمترین دلیلش این بود که فضای کلی خودم هم عوض شده بود و برایم کارهای طنز معنی خاص تری پیدا کرده بودند. در طنز با توجه به فضای جامعه امروز، مخاطب نیاز بیشتری به دیدن کارهای اینچنینی دارد و بیشتر مورد استقبال قرار می گیرد. حتی باور کنید که مثلا بازی در فیلم زیردرخت هلو باعث شد در کارهای بیشتری بتوانم بازی کنم. در واقع یک جور برایم ضمانت کاری در پی داشت.

پس با این حساب فکر می کنید شروع دوباره برایتان خوب بوده است؛
بله و فکر می کنم تا امروز مسیرم را درست انتخاب کرده ام ؛ البته این را هم باید بگویم که نوع انتخاب تهیه کننده و کارگردان هم خیلی مهم است ، چون بازیگر درست مثل یک رنگ است ، سبز یا قرمز یا... فرقی نمی کند. هر رنگی. به هر حال رنگارنگی خودش را دارد. مهم این است که نقاش یا کارگردان آن رنگ را کجا می نشاند. من این باور را به کارگردان ها و تهیه کننده ها دادم که هنوز هم می توانم هم نقش جدی بازی کنم و هم نقش طنز.

آیا همچنان قصد دارید در کارهای طنز بازی کنید؛
خیر. فکر می کنم الان دیگر دوره طنز بازی کردنم کافی بوده است و حالا نیاز دارم که نقشهای جدی تر و تراژدی تری را بازی کنم. نمی خواهم دچار کلیشه شوم. حالا در هر نقش یا ژانری که باشد فرقی نمی کند.

شاید بشود گفت این بار شما از آن طرف بام افتاده اید و بشدت پر کار شده اید. این شلوغی آزارتان نمی دهد. آن هم پس از 3سال کار نکردن؛
خیر، چون من خودم را برای این نوع کارها و زندگی آماده کرده ام. پس باید هر دو جنبه را بپذیرم. ضمن این که نه از آن بیکاری افسرده می شوم و نه از این پرکاری خسته. سعی می کنم در همه این لحظات تلاشم را برای رسیدن به آنچه می خواهم ، انجام دهم.

برویم سراغ تله فیلم ماه منیر که کارگردانی و نویسندگی آن را نیز به عهده داشتید. از شکل گیری این داستان برایمان بگویید.
ماه منیر یکی از چندین طرحی بود که نوشته و مایل بودم آن را بسازم. یادم است روزی که قصه آن را نوشتم ماه رمضان بود و من روزه بودم. وضو گرفتم و سعی کردم هر آنچه در ذهنم وجود دارد به نگارش درآورم. خیلی دوست داشتم یک کار خوب شود.

داستان آن چقدر حقیقی بود؛
زیاد. پدرم عمه ای داشت به نام عمه شریعت که یک زن خاص و شیرین بود. با همه چیز و همه کس کار داشت. اسم شخصیت اصلی این قصه هم شریعت بود که بعد از این که کار تصویب شد قرار شد اسم آن عوض شود، چون شریعت به معنی دین بود.

چطور به فاطمه گودرزی رسیدید؛
ایشان را همیشه دوست داشتم و مایل بودم با هم کاری انجام دهیم. آشنایی مان با یکدیگر از سریال آپارتمان اصغر هاشمی شروع شد.ابتدا به سراغ بازیگران مسن و البته لر رفتم که به خاطر کهنسالی شان نمی توانستند کار کنند، البته با فشار کاری که وجود داشت. بعد رفتم سراغ نابازیگران لر و کمی جوانتر اما باز هم نشد، چون به هر حال بازیگری برای خودش فن هایی دارد که از عهده هر کس بر نمی آید.

کارهای آینده


سریال ساعت شنی را در نوبت پخش دارم که در آن ، نقش یک زن خاص و عجیب را بازی می کنم. در سریال سه در چهار هم بازی دارم که گویا قرار است در ایام عید از یکی از شبکه های سیما پخش شود.
طنز آن طنز خاص و منحصر به فردی است. بگذارید در زمان پخش آن با هم صحبت کنیم.
در ضمن مختارنامه را هم که یک کار تاریخی است در نوبت پخش دارم که البته این کار هم برایم بشدت جذاب بود؛ هم نقشم را دوست داشتم و هم کارگردانی میرباقری برایم تجربه تازه و لذتبخشی بود. خودم هم بشدت عاشق بازی در کارهای تاریخی هستم ، چون از این طریق فضایی را تجربه خواهم کرد که هیچ گاه تجربه اش نکرده بودم.

پس در نهایت باید به سراغ کسی می رفتم که هم جوان باشد به خاطر فشار و حساسیت بالای کار و هم لر باشد و هم بازیگر و دیدیم فاطمه گودرزی کسی است که همه این گزینه ها را دارد و با فرهنگ و لهجه لری هم بخوبی آشناست بنابراین نقش ماه منیر را به او سپردم که انصافا او هم بخوبی از عهده آن برآمد.

تله فیلم ماه منیر، در نهایت آن چیزی شد که می خواستید؛
شاید اگر یک مقدار وقت بیشتری داشتم و سیکل تولید هم بیشتر بود می توانستم بهتر روی جزییات کار کنم.

منظورتان از جزییات چیست؛
مثل این که مجبور شدم خیلی از صحنه ها را سکانس ، پلان بگیرم در صورتی که می توانستم آنها را خرد کنم حتی شاید این کار می توانست مونتاژ بهتری می داشت که به خاطر کمبود وقت این کار هم میسر نشد.

نوشتن برایتان لذت بخش تر است یا کارگردانی؛
نوشتن یک نشاط خاص به من می بخشد، اما کارگردانی برایم لذت بخش تر است و حال خوب تری دارم زمانی که کارگردانی می کنم.

به خاطر مدیریتی که در کارگردانی وجود دارد؛
شاید و من اسم این مدیریت را مدیریت آفرینش می گذارم و این که از هیچ چیز یک شخصیت به وجود می آید و بعد یک قصه شکل می گیرد و از این طریق تو می توانی زندگی دیگری را علاوه بر زندگی فعلی که داری تجربه کنی و به وجود بیاوری. به هر حال در حیطه کارگردانی می شود کارهای خارق العاده ای انجام داد.

مثل چی؛
مثل این که کارگردان می تواند به زمانه بگوید تو نچرخ و بگذار آن طور که من می خواهم تو بگردی که این مساله بسیار فرآیند جذابی است.

اولین تجربه کارگردانی تان را در تلویزیون با تله فیلم شروع کردید. چقدر با این پدیده موافق یا مخالف هستید؛
بسیار با شکل گیری این جریان موافق هستم ، چرا که این نوع کارها برای افرادی مثل من که دغدغه کارگردانی دارند، فرصت تجربه کردن را می دهد.به نظرم تله فیلم همان اشل سینماست و هیچ فرقی نمی کند و مخاطب هم توانسته با این نوع کارها ارتباط برقرار کند. پس در این زمینه موفق بوده ایم.

ممکن است تجربه کارگردانی تله فیلم شما را به سمت کارگردانی در سینما سوق دهد؛
بله ، چرا که نه. به هر حال هر چقدر تجربه کسب کنیم بهتر می توانیم در سینما حضور یابیم و حرفهای پخته تری بزنیم.

کمی به کارهای سینمایی شما بپردازیم. فیلم نیاز چه جایگاهی در پرونده هنری تان دارد؛
نیاز، اولین فیلم سینمایی من بود. قبل از آن بیشتر سریال کار کرده بودم. به هر حال نیاز اولین تجربه بازیگری من در سینما بود که با توفیق هم مواجه شد.

چقدر در آینده هنری شما موثر بود؛
آنقدر که سال بعدش ، 2 تا کار کردم. ماموریت آقای شادی و آذرخش.

با توجه به این که خودتان هم فیلمنامه نویس هستید چقدر روی فیلمنامه هایی که به شما داده می شود به عنوان بازیگر دخل و تصرف می کنید؛
خیلی. من از آن دست بازیگرانی هستم که کاملا با فیلمنامه نویس و کارگردان بحث می کنم و حتی جزییات قصه را در می آورم ، چون از این طریق راحت تر و اصولی تر به نقشم می رسم و می توانم آن را درک کنم.

برای رسیدن به یک نقش ، معمولا چه فرآیندی طی می کنید؛
یکی از کارها این است که هر نقشی را که قرار است بازی کنم دوباره برای خودم می نویسم. در واقع یک جور آن را بازنویسی می کنم.

چرا؛ واقعا این کار لزومی دارد؛
بله ، چون از این طریق می فهمم که چه می خواهم و چه باید بکنم . مثلا دیگر در طول کار می دانم که در هر صحنه باید چه عکس العمل هایی داشته باشم و نقطه عطف هر سکانس را پیدا می کنم.

اما شما این جوری فقط حساسیت هایتان را بالا می برید؛
شاید، اما حداقل دیگر تکلیفم با خودم و نقشم روشن است.

پس با این حساب کمتر نقشی بوده است که از بازی کردن آن ناراضی بوده اید؛
اتفاقا بر عکس. نقشهای بسیاری بوده اند که خوب نبوده اند. چون شرایط همیشه مطلوب آدم نیست. شرح این هجران و این خون جگر / این زمان بگذار تا وقت دگر.

این شرایط نامطلوب را بیشتر چه زمانی حس کرده اید؛
شاید همین دوران. در واقع پس از 3سال دوری و آغاز دوباره فعالیت هایم.

چرا؛
چون برای کار خیلی هیجان داشتم.

وقتی در این شرایط قرار گرفته اید چه کردید؛
تنها خودم را وفق داده ام و تحمل کرده ام ، چون دوست ندارم در هیچ کاری ، کارشکنی کنم. باور کنید در طول این کارها موهایم سفیدتر شده اند.

در فیلم اخراجی ها با این که نقشتان کوتاه بود، اما دیده شد. علت این دیده شدن را در چه چیزی می دانید؛
در وهله اول باید بگویم بلندی یا کوتاهی نقش برایم فرق نمی کند. مهم اثرگذاری نقش روی کل کار و مخاطب است. نقش زن حاجی در اخراجی ها از طرف آقای شریفی نیا به من پیشنهاد شد که آن را پذیرفتم. نقشم 2 دقیقه بیشتر نبود، اما برای خودم هم جالب بود که دیده شدم. شاید به خاطر نوع رفتار این شخصیت بوده است.

این تجربه را قبلا در فیلم لیلی با من است هم داشتید؛ البته در آن فیلم حضورتان بیشتر بود؛
بله. لیلی با من است یک اتفاق خوب و جذاب در سینمای ما بود. حضور پرویز پرستویی و کارگردانی موفق کمال تبریزی و طنز خاصی که این فیلم داشت باعث دیده شدن و ماندگاری آن شد. نقشم را در آن فیلم خیلی دوست داشتم و فکر می کنم دیگر کمتر فیلمهایی از آن دست و با این طیف مخاطب ساخته شود.

وقتی کارهای گذشته تان را مرور می کردم به نکته جالبی برخوردم و آن جایزه بهترین کارگردانی در سومین جشنواره نمایش های سنتی بود. از این اتفاق بگویید.
بله ، در این جشنواره به عنوان اولین کارگردان زن در نمایش های سیاه بازی به من لوح و دیپلم افتخار دادند، آن هم به خاطر کارگردانی نمایش بنگاه ، نوشته علی نصیریان. این کار به قدری مخاطب داشت که در چندین سئانس اجرا شد.

کجا و در چه سالی؛
سال 69و در سالن چهارسو.

مگر این نمایش چه ویژگی خاصی داشت؛
مردهایی بودند که نقش زن را بازی می کردند و برای اولین بار بود که در ایران سر صحنه تئاتر موسیقی زنده و رقص وجود داشت . جالب است بدانید در همان مراسمی که از من به عنوان اولین زن کارگردان نمایش های سنتی تقدیر کردند، گفتند تا 2 سال دیگر ممنوع از کار هستم و نمی توانم کارگردانی کنم. یعنی همان روزی که از من تقدیر شد، همان روز هم ممنوع الکار شدم.

چرا؛
چون مردهای زن نما در آن نمایش به گونه ای حرکات موزون داشتند و از موسیقی هم استفاده کرده بودم. به هر حال در آن زمان ما به نوعی سپر بلا شدیم و خط شکنی کردیم. در هر صورت 2سال در تئاتر نتوانستم کارگردانی کنم.

الان چرا در تئاتر کمتر کار می کنید؛
چون در فضای تئاتر خیلی اذیت شدم و از این نظر دیگر رغبتی برای انجام آن ندارم. فضای تئاتر بسیار سنگین شده است.

گویا کتابی را هم برای انتشار در دست دارید؛
بله ، این کتاب در واقع یک مجموعه قصه است که امیدوارم هر چه زودتر بتوانم آن را پس از چاپ به بازار عرضه کنم یک کمد پر از فیلمنامه هم دارم که دارند خاک می خورند.

امیدی به ساخت آنها دارید؛
تا پیش از ساخته شدن ماه منیر امیدی به ساختن آن نداشتم ، اما پس از ساخته شدن این تله فیلم ، انرژی مضاعفی پیدا کردم که امیدوارم بتوانم کارهای بهتر و قابل قبول تری در آینده بسازم ؛ چون در اوج ناامیدی راهی برای من باز شده است.

محبوبه ریاستی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها