جنگ های نامنظم همیشه سوژه ای داغ در دانشکده های جنگ بوده است. طی 4 سال گذشته بیش از تمامی چهار دهه گذشته پیرامون راههای رویارویی با گروههای شورشی و کسب پیروزی در جنگهای نامتقارن کتاب ، مقاله و رساله به رشته تحریر درآمده است.
تحقیق پیرامون جنگهای متقارن پس از دهه 70 میلادی و پس از شکست ایالات متحده در جنگ ویتنام و تاکید سیاستمداران این کشور بر این که هیچ گاه ویتنام دیگری در کار نخواهد بود، کنار گذاشته شد. در مقابل تمامی توان تحقیقاتی در ارتش ایالات متحده روی راهکارهای غلبه بر ارتش سرخ اتحاد جماهیر شوروی متمرکز شده بود.
عقب نشینی توام با رسوایی امریکایی ها از لبنان در سال 1983 و فرار واحدهای ارتش این کشور از سومالی در سال 1994 بسیاری را در رده های مختلف ارتش از جمله کاولین پاول ، از فرماندهان ارشد وقت ارتش ایالات متحده متقاعد کرده بود امریکا نباید همه توان و داشته های خود را روی جنگ های متعارف سرمایه گذاری کند.خروج سریع نیروهای عراقی از کویت در سال 1991 این دیدگاه را تقویت کرد. اگرچه های نیروهای منظم ارتش عراق از کویت خارج شده بودند لیکن واحدهای شبه نظامی دست به عمیات علیه نیروهای دخیل در عملیات آزادسازی کویت می زدند. این روند موجب شده بود نیروهای ویژه ارتش امریکا عملا به نیروی ضد پارتیزانی تبدیل شود.
با توجه به مشکلاتی که ارتش ایالات متحده در عراق و افغانستان با آنها مواجه شده افسران امریکایی در حال بازخوانی تجربیات گذشته ناشی از مداخله های نظامی امریکا در امریکای لاتین هستند. مهمتر از آن تجربیات انگلیسی ها در زمینه حفظ امنیت در سرزمین های تحت اشغال یا به اصطلاح مستعمرات است.
کارشناسان امریکایی سعی دارند دلایل این که انگلیسی ها در دهه 1950 میلادی توانستند بر شورشیان کمونیست ها مالایا غلبه کنند اما امریکا نتوانست در دهه های 60 و 70 کمونیست ها ویتنام را مغلوب کنند، دریابند.
جان ناگل ، سرگردی در ارتش ایالات متحده در سال 2002 میلادی با اشاره کتابی تحت عنوان «آموزش راههای صرف سوپ با چاقو» دشواری های جنگ با گروههای شورشی را به تصویر کشیده بود. او در این کتاب به این استنتاج رسیده بود که انگلیسی ها به مراتب بهتر از امریکایی ها از اشتباهات نظامی خود درس می گیرند.
ارتش های غربی طی سالهای اخیر به قدرت آتش ، تحرک و فناوری های جدیدی دست یافته اند در حالی که سلاح اصلی گروههای چریکی اصل غافلگیری ، چابکی و حمایت لااقل بخشهایی از جامعه است. پیچ و خم های خیابان های عراق و برج و باروهای ساخته شده در دل کوههای افغانستان عقب ماندگی تکنولوژیکی شورشیان را جبران می کند.
شاید به همین دلیل است که کارشناسان نظامی می گویند باید در انتظار ظهور نسل چهارم شیوه های جنگ بود که در آن به جای تلاش برای نابودی دشمنی سعی می شود برنامه ریزان نظامی طرف متخاصم به لحاظ روانی در تنگنا قرار گیرند. از آنجا که گروههای شورشی در بین مردم عادی مخفی می شوند القای حس ناامنی به جامعه در درازمدت شورشی ها را تحت فشار قرار داده و آنان را به سوی فروپاشی سوق می دهد.