گزارش تصویری از آرامگاه «بایزید بسطامی»

وقتی به کتاب های وفیات الاعیان نوشته ابن خلکان، تذکره الاولیاء نوشته عطار نیشابوری و رساله قشیریه نوشته ابوالقاسم قشیری نگاه کنیم می بینیم همه بر این موضوع که «بایزید بسطامی» کسی است
کد خبر: ۱۵۰۰۴۴

به نام ابویزید طیفور بن عیسی بن آدم بن عیسی بن علی البسطامی، زاهد مشهور که پدرش زرتشتی تبار بوده و بعد اسلام آورده و دو برادر به نام های آدم و علی داشته و هر دو از زاهدان بزرگ بسطام بوده اند ، توافق نظر دارند، اما نه تنها این کتاب ها که منابع تاریخی دیگر نیز درباره سال تولد و درگذشت و مدت زمان زندگی بایزید بسطامی توافق نظر ندارند.

درباره پدر بایزید نیز تنها این اندازه می دانیم که از بزرگان بسطام بوده است. مولوی در کتاب «فیه مافیه» درباره پدر بایزید حکایتی دارد این گونه: پدر، بایزید را به مکتب خانه های گوناگون می برد تا وی را به آن جا بسپارد تا کسب علم نماید، اما بایزید که تشنه ادراک مفاهیم توحیدی بود و طالب و جویای سر سخت خداوند، به هیچ کدام تسلیم نمی شد.
درباره مادر بایزید نیز کتاب ها همین اندازه نوشته اند که : بایزید مادر خود را بسیار احترام می کرد و نسبت به وی حس خاصی داشت و از سر تکریم و بزرگداشت او به جاهایی رسیده است (بایزید: هر سعادتی که دریافتیم به دعا و رضای مادر یافتیم). از مادر وی نقل کرده اند: چون لقمه یی در دهان نهادمی که در وی شبهتی بودی، او در شکم می تپید تا آن لقمه دفع کردمی.

درباره برادران بایزید (آدم و علی) نیز نوشته اند: هر دو از زاهدان و عابدان زمان خود بوده اند منتها شهرت فراوان «طیفور» هر دوی آنان را تحت الشعاع نام خود کرده است.
اگرچه از مسائل بحث انگیز و مشکوک زندگانی بایزید، مبهم بودن سال تولد، سال مرگ و نیز میزان عمر اوست، با این حال طبقات الصوفیه می نویسد: «شیخ بایزید در سال 261 ه.ق در 80 سالگی درگذشت». خزینه الاصفیاء نیز سال وفات شیخ را بین سال های 261، 262 و 269 نوشته است.

رضاقلی خان هدایت نیز در مجمع الفصحاء می نویسد: وی (بایزید بسطامی) پس از اجازه گرفتن از امام صادق (ع) به بسطام آمد و بعد از یک صد و سه سال در سنه 234 هجری درگذشت.
شهرت بایزید به ملاقات با امام جعفر صادق تنها در نزد صوفیه و مریدان او نبوده بلکه مورخان و مشایخ تصوفی نیز که این حکایت را نقل کرده اند شیعه نبوده اند که بخواهند مقام بایزید را بالا ببرند.
می گویند بایزید هنگام درگذشت، تمام قرآن را از بر بوده است. یاران شیخ را بعدها «طیفوریه» ، «بایزیدیه» ، «شطاریه» و «بسطامیه» خوانده اند.

دکتر شفیعی کدکنی در مقدمه کتاب دفتر روشنایی و در بخش شطح در عرفان و شطح های بایزید می نویسد: شطح کلمه ای است که تعریف علمی آن محال است. «گزاره ای» است هنری و عاطفی. این گونه گزاره های هنری و عاطفی ظاهری غامض و پیچیده دارند و معنای آن برای بعضی قابل قبول است و برای بعضی دیگر غیرقابل قبول. همه کسانی که در طول تاریخ ستایشگران «انا الحق» حلاج و «سبحانی» بایزید بوده اند، کسانی بوده اند که این گزاره آن ها را اقناع کرده است و تمامی کسانی که به کشتن حلاج و آواره کردن بایزید کوشیده اند و در طور تاریخ منکران ایشان بوده اند، کسانی بوده اند که این گزاره ها آنان را اقناع نکرده است.

وی در ادامه به چهار شطح معروف تاریخ عرفان ایران اشاره می کند:
1  سبحانی ما اعظم شانی (بایزید متوفی 261)
2  انا الحق (حلاج مقتول در 309)
3  الصوفی غیرمخلوق (ابوالحسن خرقانی متوفی 425)
لیس فی جُب}تی سوی الله! (ابوسعید ابوالخیر متوفی 440)

در همین کتاب می خوانیم: بایزید برخلاف حلاج که مطالبات سیاسی آشکاری داشته و شهید راه همان مطالبات شده، هرگز به عرصه سیاست و اقتصاد جامعه پای نگذاشته و به همین دلیل، حدود هفتاد سال در کمال احترام زیسته و به جز مواردی که گروهی از متعصبان و کژاندیشان به ستیزه با او کمر بسته و برخاسته و گاه او را مجبور به ترک بسطام کرده اند.
نقل است که شیخ هر سالی به رباط دهستان رفتی و گذر او بر خرقان بودی چون به کنار دیه رسیدی نفس برکشیدی، اصحاب گفتند: این چه حالت است؛
گفت ازین دیه دزدان بوی مردی می شنوم.
گفتند: نشانی باید.
گفت : بعد از من به صد و اند سال ازین دیه مردی پیدا شود نامش علی و کنیت ابوالحسن. وی سه کار کند که ما نکردیم: یک آنک رنج عیال کشد. دیگر آنک کسب کند. سیم آنک ننشیند و خدمت کند.

از گفته های بایزید بسطامی:
در شگفتم از کسی که خدای را می شناسد، او را چه گونه عبادت می کند؛
خدای را به خدای شناختم و آنچه را جز اوست به روشنایی او شناختم.
اگر از راه غایب شوی به حق تعالی رسیده ای.
اگر مردی را دیدید که چندان کرامت یافته بود که در هوا چهارزانو نشیند بدان فریفته مگردید تا بنگرید که در برابر امر و نهی الاهی و حفظ حدود و ادای شریعت کارش چه گونه است؛
سیل تا تنهاست بانگ و خروش دارد چون به دریا رسد و به دریا درآمیزد از آن بانگ و فریاد آرام گیرد و دریا را ازو خبر نه. نه بر دریا افزوده و نه اگر بازگردد چیزی از آن کاسته.
بشناسی و دوستش نداری، محال است!
عارف هرگز از چیزی شادمان نشود و از هیچ چیز در هراس.
خلق را پنجاه سال به او دعوت کردم و اجابت نکردند. ایشان را رها کردم و تنها به سوی او رفتم. دیدم که آنان پیش از من بدانجا رسیده بودند.
رب العزه را در خواب دیدم مرا گفت همه مردم از من می طلبند جز تو که مرا می طلبی.
هر که در مردمان به علم بنگرد دشمن ایشان شود و هرکه دریشان به حقیقت نگرد بریشان بخشایش آرد.

( برای اطلاعات بیشتر درباره بایزید بسطامی جدا از منابع گوناگون تاریخی به این دو کتاب که طی سال های گذشته منتشر شده، مراجعه کنید:
1- دفتر روشنایی، از میراث معنوی بایزید بسطامی. گردآورنده محمدبن علی سهلگی. ترجمه محمدرضا شفیعی کدکنی. انتشارات سخن
2- بایزید پیر بسطام. کاظم محمدمی وایقانی. نشر پازینه)




























newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها