با پایان جنگ سرد، امیدواری به کاهش درگیری های منطقه ای افزایش یافت. در دهه های 1960 و 1970 ، هر بحرانی در خاورمیانه و سایر نقاط جهان ، به صورت بالقوه ، توانایی جذب ابرقدرت ها را به خاطر کشورهای تحت سلطه آنها داشت ، در واقع سراسر جهان جزیی از بازی شطرنج جنگ سرد بودند.
جز جنگ 8 ساله بین ایران و عراق ، تقریبا همه درگیری های این دوران یک جنگ به نمایندگی از ابرقدرتها بود. اما به وجود آمدن دنیای تک قطبی ، به معنای کاهش تنش های بین المللی نبود بلکه با باقی ماندن امریکا به عنوان تنها قدرتی که دارای نیروی نظامی فعال در جهان است ، منشا تنشها و درگیری ها نیز تک قطبی شد. به طوری که امریکا بازیگر اصلی در جنگ خلیج فارس ، بحران پاناما، جنگ افغانستان و اشغال عراق بوده است.
نحوه قدرت نمایی امریکا پس از پایان جنگ سرد، کاملا بر مبنای پایه های تئوریکی است که برای نقش آفرینی امریکا در دنیای تک قطبی مطرح شده است. بر مبنای این تئوری ، جنگهای جهانی اول و دوم و نیز در دوران جنگ سرد اروپا میدان عملیات بود. اما اکنون میدان عملیات جای مشخصی نیست و هر جا می تواند باشد. بر این اساس عوامل تهدید امنیت بسیار متنوع است و امریکا به نقشه های متعدد نیاز دارد تا برای انجام عملیات در هر نقطه ای آماده باشد.
موضوع دیگر، انتقال از استراتژی نفوذ به استراتژی گسترش است ؛ تحلیل «نوام چامسکی» در این زمینه جالب توجه است. وی با بررسی وحشت پراکنی تحت حمایت دولت امریکا در جهان می گوید:
جای تعجب نیست که علی رغم مخالفت امریکاییان و عراقی ها، دولت بوش افزایش نیرو در عراق را اعلام می کند و به دنبال آن گزارش هایی در مورد مداخله ایران در عراق با هدف بر هم زدن ماموریت امریکا از سوی مقامات امریکایی در واشنگتن و بغداد مطرح می شود. بحث مداخله ایران در عراق نمونه ای از اصول پیچیده تبلیغات سیاسی است . اتهامات علیه ایران بخشی از جریان تدارک پشتیبانی از گسترش کار در عراق و حمله به ایران به عنوان «منشاء بحران» است. جهان از احتمال چنین جنگی در وحشت است . براساس اطلاعات محدود ما، بخش عمده ای از نیروهای نظامی امریکا با این حمله مخالف هستند.
نتایج حمله به ایران وحشتناک است. براساس تحقیقات انجام شده توسط متخصصان تروریسم ، «پیامد جنگ عراق» هفت برابر شدن تروریسم بوده است. به گفته کرلی بارنت ، تاریخدان نظامی بریتانیایی ، «حمله به ایران می تواند به جنگ جهانی سوم منجر شود.» حتی اگر کاخ سفید برای جنگ نیز برنامه ریزی نکند، ارسال نیروی دریایی ، پشتیبانی از نهضت های تجزیه طلب و اقدامات تروریستی در درون ایران و سایر اقدامات خصمانه می تواند منجر به جنگی ناخواسته شود. تنها راه جلوگیری از جنگ ، سازماندهی مخالفت عمومی است که باعث ترس رهبری سیاسی نظامی خواهد شد.
نکته مهمی که در تحلیل نقش آفرینی امریکا، پس از جنگ جهانی دوم باید به آن اشاره شود این است که منطق «قدرت در صحنه» بودن امریکا با «وجود وحشت دایم» در ارتباط است. منشا این وحشت می تواند شوروی سابق باشد یا حمله تروریست های بدون دولت و سرزمین و یا خطر اتمی شدن ایران و... بنابراین ، در پس هشدارها و ادعاهای کاخ سفید مبنی بر «خطر وقوع جنگ جهانی سوم» بهانه ای نهفته است و آن توجیه این که ماشین جنگی امریکا باید در صحنه بماند.