در شرایطی که افغانستان در منطقه نیمه خشک جهان قرار دارد و احتیاج مبرمی به تامین شبکه های علمی آبیاری برای توسعه بخش کشاورزی (مهمترین بخش این کشور) دارد، تاکنون هیچ اقدام اساسی و زیر بنایی در این خصوص انجام نگرفته است.
|
امنیت در افغانستان ارتباط مستقیم با اقتصاد عقب افتاده این کشور داشته و تا زمانی که موضوع موادمخدر حل نشود هیچ اتفاق خاصی نخواهد افتاد |
شعار قدیمی کشت جایگزین برای کشاورزان افغان یک رویا محسوب می شود و مبارزه مقطعی دولت مرکزی با کشت خشخاش نمی تواند موفقیتی کسب کند، زیرا در صورت ادامه برخورد با کشاورزان آنها بیشتر به گروه طالبان چراغ سبز نشان می دهند. کشاورزان افغان چه بخواهند و چه نخواهند تمایل دارند خشخاش کشت نمایند چون آنها می دانند که کشت های جایگزین نیازمند تغییر در سیستمهای آبیاری و هزینه های جانبی برای آماده سازی کشت دیگر محصولات است و از سوی دیگر چون اراده ای واقعی برای جایگزین کردن نمی بینند مجبور می شوند که کار سنتی خود را نه تنها ادامه بلکه گسترش دهند.
بدون شک امنیت در افغانستان ارتباط مستقیم با اقتصاد عقب افتاده این کشور داشته و تا زمانی که موضوع مواد مخدر به صورت ریشه ای حل نشود هیچ اتفاق خاصی نخواهد افتاد. بافت فرهنگی و سیاسی این کشور در منطقه ای که بنیادگرایی هر لحظه حالت تثبیت شده تری به خود می گیرد و از دانشکده تروریست سازی عراق نیز ارتزاق می کند، قدرت مانور برای تاثیرگزاری دموکراتیک و هنجارمند را سلب می نماید.
در این میان حماقت غرب را هرگز نباید فراموش کرد که روزگاری برای منکوب کردن بلوک سیاسی رقیب خود از ارتجاعی ترین جریانات سیاسی و... سوء استفاده کرده و طبیعی است که در حال حاضر باید بصورت خودکار تاوان آن را بدهد.
روندی که حتی با توجه به تجارب پیشین هنوز در نقطه دیگر جهان مورد استفاده روز افزون غرب بخصوص امریکا قرار می گیرد تا جامعه جهانی را هر روز با بحران جدید تری روبه رو سازد. در شرایطی که مردم افغانستان و خاورمیانه بیش از همیشه نسبت به اهداف غرب و بخصوص ایالات متحده مظنون هستند، ازدیاد نیروی نظامی و دخالت های بیشتر آنان نه تنها راه حل موضوع نخواهد بود، بلکه خود به نوعی ریشه مشکل است. از سوی دیگر نیروهای ناتو در افغانستان هر روز از آمار تلفات ده ها نفری طالبان سخن می گویند اما از آن سو شاهد هستیم که اوضاع این کشور به سمت وخامت بیشتر و قدرت یابی شورشیان طالبان پیش می رود که این موضوع توانسته در ذهن تحلیلگران مستقل جهان پارادوکسی بزرگ تولید نماید.
واقعیت آن است که عملکرد ضعیف و پرانتقاد نیروهای خارجی در افغانستان توانسته بیش از گذشته افغانستان امروز را طالبانیزه کند، زیرا آمار تلفات روزافزون طالبان هیچ تحول مثبتی را در این نقطه از جهان بوجود نیاورده است.
در هر قالبی که بحران افغانستان را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم درمی یابیم که حاصل کار نیروهای خارجی در افغانستان بجز شکست چیز دیگری نمی تواند باشد. بجز این که با استفاده از راهبردهای منطقی و پذیرفتن اشباهات استراتژیک گذشته معادلات به شکل دیگری رقم بخورد. خطری که امروز بیش از هر چیز دیگری افغانستان بخصوص کابل را تهدید می نماید، الگوبرداری از شورش های عراق و تحرک طالبان برای تطبیق سازی کابل با بغداد است که در صورت موفقیت می تواند فاجعه های بزرگ آفریده شود.