نوشتار اختصاصی استاد محمدعلی مجاهدی درباره تأثیرگذاری غدیر بر شعر فارسی

یا حضرت مرتضی علی ادرکنی

استاد محمدعلی مجاهدی شاعر آیینی درباره تأثیر و بازتاب ماجرای غدیرخم در ادبیات فارسی نوشتاری اختصاصی را برای مخاطبان جام جم نوشته است.
کد خبر: ۱۳۷۲۶۹۳
نویسنده زهرا سادات هاشمی گلپایگانی

 وی در این نوشتار با مروری تاریخی بر تأثیرپذیری و بازتاب این حادثه مهم تاریخ اسلام، ادبیات فارسی را در دوره های مختلف بررسی کرده است. با خواندن این مطلب، می توان به اثر مهم و باسابقه غدیر و ولایت علی بن ابی طالب(ع) بر شعر فارسی از نخستین دوره های شکل گیری آن پس از اسلام پی برد.

فرهنگ گران‌سنگ شیعی کیان و اعتبار خود را مدیون دو جریان اصیل غدیر خم و قیام عاشورا است.

غدیرخم محلی است و نام رودی است میان مکه و مدینه که در هجدهم ماه ذی‌الحجه سال دهم هجری پیامبر اکرم حضرت علی را به جانشینی خود انتخاب کردند. شیعه هرچه دارد از این دو سرچشمه دارد اما متأسفانه به‌خاطر غفلتی که شیعه در یک برهه زمان طولانی از ماجرای غدیرخم داشت و اهمیت آن را کمتر درمی‌یافت کار به‌جایی رسید که امروز اصل واقعه را دارند منکر می‌شوند. در اثر کوتاهی‌های ماست این اتفاق. با درس عبرتی که از جریان غدیر گرفتیم به‌موقع اجداد و پیشینیان ما در پاسداشت عاشورا کمر همت بستند و امروز می‌بینیم که چگونه در سراسر جهان عزای حسینی برگزار می‌شود.

به‌هرحال سوال شما این است که واقعه غدیرخم چه تأثیری در ادبیات فارسی داشته‌ است؟

از دیرزمانی که شعر دری حضور جدی خود را در زمان صفاریان به‌صورت رسمی اعلام کرد شاید «دقیقی طوسی» متوفای سال ۳۴۱ هجری قمری، اولین شاعری باشد که از امیرالمؤمنین به‌عنوان امیر روز غدیر نام برده‌است:

کبوس‌وار بگرید همی به چشم آلوس
بسان فرخ شهبا، امیر روز غدیر...

اگر بخواهیم سیر تاریخی در ماجرای غدیر را لحاظ کنیم و نگاهی داشته‌باشیم، بعد از دقیقی توسی باید از «کسایی مروزی» متوفای سال ۳۹۲ هجری قمری نام ببریم که اولین شعر ولایی ما در زبان فارسی در دیوان ایشان مسطور شده‌است و به‌خاطر عواملی که قبلاً در موردش بحث کردیم از دستبرد زمانه به دور ماند.

این شاعر بزرگ ولایی کسایی مروزی اشعاری دارد در مدحت حضرت علی و این‌که پیامبر اختیار امور را پس‌از خود به ایشان سپرد:

مدحت کن و بستای کسی را که پیمبر
بستود و ثنا کرد و بدو داد همه کار
آن کیست بدین حال که بوده‌است و که باشد
جز شیر خداوند جهان حیدر کرار
این دین هدی را به مثل دایره‌ای دان
پیغمبر مرکز و حیدر خط پرگار
علم همه عالم به علی داد پیمبر
چون ابر بهاری که دهد سیر به گلزار…

البته جز این‌هم قصیده‌ فاخر دیگری دارد در مدحت حضرت علی(ع) که برای پرهیز از اطاله کلام از واگویی آن صرف‌نظر می‌کنیم.

عرض کنم که بعد از کسایی مروزی «حکیم ابوالقاسم فردوسی» که معاصر با کسایی مروزی است در مقدمه‌ شاهنامه به مسئله غدیر پرداخته و علی را به‌عنوان وصی پیامبر معرفی می‌کند:

حکیم این جهان را چو دریا نهاد
برانگیخته موج ازو تندباد
چو هفتاد کشتی برو ساخته
همه بادبان‌ها بر افراخته
یکی پهن کشتی بسان عروس
بیاراسته همچو چشم خروس
محمد بدو اندرون با علی
همان اهل‌بیت نبی و وصی
خردمند کز دور دریا بدید
کرانه نه پیدا و بن ناپدید
بدانست کو موج خواهد زدن
کس از موج بیرون نخواهد شدن
به دل گفت اگر با نبی و وصی
شوم غرقه دارم دو یار وفی
همانا که باشد مرا دستگیر
خداوند تاج و لوا و سریر
خداوند جوی می و انگبین
همان چشمه شیر و ماء معین
اگر چشم داری به دیگر سرای
به‌نزد نبی و وصی گیر جای
گرت زین بد آید گناه من است
چنین است آئین و راه من است
برین زادم و هم برین بگذرم
چنین دان که خاک پی حیدرم.

بعد از فردوسی می‌رسیم به غدیریه سرایان سده پنجم، «منوچهری دامغانی» متوفای سال ۴۳۲ هجری قمری قصیده‌ای دارد که در آن از مولا امیرالمؤمنین به‌عنوان مرد غدیرخم یاد می‌کند، که حدود ۱۰۰ سال پیش‌از او همین تعبیر را دقیقی طوسی داشت:

آهنی در کف چون مرد غدیر خم
به کتف باز فکنده سر هر دو کم…

این بیت از منوچهری است.
سپس «خواجه عبدالله انصاری» را داریم متوفای سال ۴۸۱ هجری قمری در رباعیاتی که منسوب به ایشان است می‌بینیم که از مولا علی به‌عنوان ولی بر اساس نص جلی یاد می‌کند:

ای خوانده ترا خدا ولی ادرکنی
بر تو ز نبی نص جلی ادرکنی
دستم تهی و لطف تو بی‌پایان است
یا حضرت مرتضی علی ادرکنی.

می‌رسیم به «ناصرخسرو قبادیانی» متوفی در سال ۴۸۱ هجری قمری که اشعار و قصاید سخته و پخته بسیاری در دفاع از مقام و منزلت و وصایت و جانشینی حضرت امیر دارد :

شرف خیر به هنگام پدید آید ازو
چون پدید آمد تشریف علی روز غدیر
بر سر خلق مرو را چو وصی کرد نبی
این به اندوه در افتاد ازو وان به زحیر(زحیر یعنی ناله)
حسد آمد همگان را زچنان کار و ازو
برمیدند و رمیده شود از شیر حمیر
او سزا بد که وصی بود نبی را در خلق
که برادرش بدو بن عم و داماد و وزیر
پشت احکام قران بود به شمشیر خدای
بهتر از تیغ سخن را نبود هیچ ظهیر
کی شناسی به جز او را پدر نسل رسول؟
کی شناسی به جز او قاسم جنات وسعیر؟
بی‌نظیر و ملی آن بود در امت که نبود
مر نبی را به جز او روز مواخات نظیر
بی نظیر و ملی آن بود که گشتند به قهر
عمرو و عنتر به سر تیغش خاسی و حسیر
ذوالفقار ایزد سوی که فرستاد به بدر؟
زن و فرزند که را بود چو زهرا و شبیر؟
بر سر لشکر کفار به هنگام نبرد
چشم تقدیر به شمشیر علی بود قریر
روز صفین و به خندق به سوی ثغر جحیم
عاصی و طاغی را تیغ علی بود مشیر
نه به مردی زد گر یاران او بود فزون؟
شرف نسبت وجود و شرف علم مگیر
ای که بر خیره همی دعوی بیهوده کنی
که «فلان بوده‌است از یاران دیرینه و پیر»

و نمونه‌های بسیاری دیگر که در دیوان این شاعر بزرگ دیده می‌شود.
سپس «ابوالمفاخر رازی» را داریم ابوالمفاخر رازی متوفی در سال ۵۱۱ هجری قمری که مطلع رنگینی دارد در مدحت امام رضا که مورد استقبال بسیاری از شعرای بزرگ قرار گرفته و چکامه های بسیاری را از او ساخته‌اند:

بال مرصع بسوخت مرغ ملمع بدن
اشک زلیخا بریخت یوسف گل پیرهن
سپس ایشان در ابیات بعدی می‌گوید:
کرده ز خارا خمير بهر امير غدير
وزکف او پر فطير پشت تنور زمن‏...

از غدیریه سرایان قرن ۶ اول سراغ «حکیم سنایی غزنوی» می‌رویم متوفی در سال ۵۲۵ هجری قمری.

نامش از نام معیار مشتق بود
هر کجا رفت همراهش حق بود
آل یاسین شرف به او دیده
ایزد او را به علم بگزیده
نایب مصطفی به روز غدیر
کرده در شرع مر، ورا، به امیر
بهرِ او گفته مصطفی به اِلاه
کای خداوند «والَ من والاه»
هر که تنْ دشمن است و یزدانْ دوست
داند «الرّاسخون فی العلم» اوست
دل او عالمِ معانی بود
لفظ او آب زندگانی بود
تنگ از آن شد بر او جهان سترگ
که جهان تنگ بود و مرد، بزرگ …

بسیاری از اشعار دیگری که حکیم سنایی در دفاع از مقام و منزلت حضرت امیر دارد و چکامه بسیار بلندی که در پاسخ به سلطان سنجر سلجوقی که از او پرسیده مذهب ات را بر من آشکار کن. در قصیدتی با این مطلع:

کار عاقل نیست بر دل مهر دلبر داشتن
جان غمگین مهر، مهر شاخه بی بر داشتن

تا می‌آید به این بیت:

احمد مرسل نشسته کی روا دارد خرد
دل اسیر جهل آن بوجهل کافر داشتن
ای به دریای ضلالت در گرفتارآمده
زین برادر این سخن باید که باور داشت
بحر پر کشتی است لیکن جمله در گرداب خوف
.بی سفینه‌ی نوح نتوان چشمه معبر داشتن.
گر نجات دین و دل خواهی همین تا چند از این
خویشتن چون دایره بی‌پا و بی‌سر داشتن
من سلامت خانه نوح نبی بنمایمت
تا توانی خویش را ایمن ز هر شر داشتن
رو مدینه‌ی علم را در جو پس در وی خرام
تاکی آخر خویش را چون حلقه بر در داشتن

بعد تا این‌جا می‌رسد که:

از تو خود چون می‌پسندد عقل نابینای تو
پارگین را قابل تسنیم و کوثر داشتن
مر مرا باور نکو ناید زروی اعتقاد
حق زهرا بردن و دین پیمبر داشتن
آن که او را بر علی مرتضی خوانی امیر
کافرم گر می تواند کفش قنبر داشتن
تا سلیمان‌وار باشد حیدر اندر صدر ملک
زشت باشد دیو را بر تارک افسر داشتن
آفتاب اندر سما با صدهزاران نور و تاب
زهره را کی زهره باشد چهره از هر داشتن
خضر فرخ پی دلیلی رامیان بسته چو کلک
جاهلی باشد ستور لنگ رهبر داشتن
گر همی خواهی که چون مهرت بود مهر قبول
مهر حیدر بایدت با جان برابر داشتن
چون درخت دین به باغ شرح حیدر در نشاند
باغبانی زشت باشد جز که حیدر داشتن
جز کتاب الله و عترت ز احمد مرسل نماند
یادگاری کان توان تا روز محشر داشتن
از گذشت مصطفای مجتبی جز مرتضی
عالم دین را نیارد کس معمر داشتن...

بعد می‌رسیم به «ابوالمعالی رازی» معروف به دهخدا متوفی در سال ۵۴۱ هجری قمری که ایشان هم اشاراتی دارد به مسئله غدیر:

خروش من همه از چیست از نعیب غراب
که دور ساخت مرا از دیار و از احباب
وصی و حجت و داماد و ابن عم رسول
ابوالحسن علی آن سید اولوالالباب
ز شرم او همه آفاق را ز خیر مثال
ز شکل او همه اسلاف را به خورد مآب
درست گشت ز فضلش دیانت اسلاف
شرف گرفت به عزمش امامت اعقاب
نه اولیا به عمارت جز او که بود سزا؟
ز مصطفی به امامت جز او که یافت خطاب
به مصطفی نرسی تا به مرتضی نشوی.
مثال این بنماید ترا مدینه و باب
به آفتاب و به مهتاب ره توانی یافت
چو از ستاره توانی شدن بر مهتاب…

به‌هرحال دهخدای رازی از شاعران شیعی قرن ششم هست و همین‌طور که دیدید امام علی را به‌عنوان وصی و حجت و میر اولوالالباب معرفی می‌کند.
«شهاب‌الدین ادیب صابر ترمذی» متوفی در سال ۵۴۶ هجری قمری.
برای کوتاه شدن دامنه سخن فقط به محل استناد اشاره می‌کنم.

گر بدیدی حل و حقد و قبض و بسط تو رسول
جز بنام تو نکردی خطبه روز غدیر

یک مقایسه‌ای است خطاب به ممدوح خودش دارد که اگر تو در آن روز بودی پیامبر این کار را می‌کرد. مقایسه‌ای است که خرد می‌خندد از این مقایسه.
اما صحبت در این است که او اصل مطلب را پذیرفته است. شاعر بعدی «بدرالدین قوامی رازی شرف الشعرا» متوفا در حدود ۵۵۰ هجری قمری:

چو صاحب شریعت پس از کردگار
ثنا گوی بر صاحب ذوالفقار
سپهدار اسلام شیر خدای
امیر عرب سید بردبار
گذارنده در یاری شهر تیغ
برآرنده از بت‌پرستان دمار
ولی‌نعمت اهل دین از رسول
ولی عهد پیغمبر کردگار
ز تقواش حله ز پرهیز تاج
ز عصمت ردا و ردا وز طهارت عذار
فروهشته از علم برقع بروی
نبوده چو جاهل خلیع العذار
علی چون محمد نگویم که هست
رهی چون بود چون خداوندگار
ولی گویم از امتش بهتر است
یکی مرد باشد فزون از هزار
ز بعد علی یازده سیدند
به میدان دین در به عصمت سوار.
همه پاک و معصوم و نسل خدایی
پیمبر وقار و فرشته شعار.
ز جد و پدر یافته علم دین
نه از روزگار نه ز آموزگار....

قصیده دیگری هم دارد که از آن می‌گذریم .
از قرن ششم «شمس‌الدین محمد سوزنی سمرقندی» متوفای سال ۵۶۹ هجری قمری:

نگر که دست که بگرفت مصطفی به غدیر
کرا امام هدی خواند و فخر دین و همام
مرا امام هم از جایگه وصی خداست
ز جایگاه نبی مر تو را امام کدام
امام آن که خدای بزرگ روز غدیر
به فضل کرد به‌نزدیک مصطفی پیغام (اشارت دارد به نزول آن آیات)

اما «فریدالدین شیخ عطار نیشابوری» متوفی ۵۸۶ هجری قمری. ایشان در منظومه‌ی مصیبت‌نامه به این مسئله اشارت دارد:

چون نبی موسی علی هارون بود
گر برادرشان نگویی چون بود
او چو قلب آل یاسین آمده است
قلب قرآن یا و سین زین آمده‌است
قلب قرآن، قلب پر قرآن اوست
وال من والاه اندر شان اوست
خواجه حق پیشوای راستین
کان علم و بحر علم و قطب دین
ساقی کوثر امام رهنمای
ابن عم مصطفی شیر خدای
مرتضای مجتبی جفت بتول
خواجه معصوم و داماد رسول
در بیان رهنمونی آمده
صاحب سر سلونی آمده
مقتدای دین به استحقاق اوست
مفتی مطلع علی‌الاطلاق اوست
چون علی از غیبهای حق یکیست
عقل را در بینش او کی شکیست
هم ز اقضیکم علی جان آگه است
هم علی ممسوس فی ذات الله است
از دم عیسی کسی گر زنده خاست
او بدم دست بریده کرد راست
گشته اندر کعبه آن صاحب قبول
بت شکن بر پشتی دوش رسول
در ضمیرش بود مکنونات غیب
زان برآوردی ید بیضا ز جیب
گر ید بیضا نبودیش آشکار
کی گرفتی ذوالفقار آنجا قرار
گاه در جوش آمدی از کار خویش
گه فرو گفتی به چه اسرار خویش
در همه آفاق هم دم می‌نیافت
در درون می‌گشت و محرم می‌نیافت

و اما عطار نمونه‌های بسیار دیگری هم از شعر چنین دارد مثلاً در منظومه الهی‌نامه:

ز مشرق تا به مغرب گر امام است
امیرالمومنین حیدر تمام است
گرفته این جهان زخم سنانش
گذشته زان جهان وصف سه نانش
چو در سر عطا اخلاص او راست
سه نان را هفده آیة خاص او راست
سه قرصش چون دو قرص ماه و خورشید
دو عالم را بخوان بنشاند جاوید
ترا گر تیر باران بر دوامست
علیُّ حبه جُنّة تمامست
پیمبر گفتش ای نور دو دیده
ز یک نوریم هر دو آفریده
چنان در شهر دانش باب آمد
که جَنّت را بحق بوّاب آمد

از عطار که بگذریم به سده هفتم می‌رسیم.
از غدیریه سرایان سده هفتم «جلال‌الدین محمد مولوی» متوفی ۶۷۰ هجری قمری را نیز باید نام برد که سروده است:

زین سبب پیغامبر با اجتهاد
نام خود وان علی مولا نهاد
گفت هر کو را منم مولا و دوست
ابن عم من علی مولای اوست
کیست مولا آنک آزادت کند
بند رقیت ز پایت بر کند
چون به آزادی نبوت هادیست
مؤمنان را ز انبیا آزادیست
ای گروه مؤمنان شادی کنید
هم‌چو سرو و سوسن آزادی کنید

مولوی در جای دیگر می‌گوید:
از علی آموز اخلاص عمل
شیر حق را دان منزه از دغل
در غزا بر پهلوانی دست یافت
زود شمشیری برآورد و شتافت
او خدو انداخت بر روی علی
افتخار هر نبی و هر ولی
آن خدو زد بر رخی که روی ماه
سجده آرد پیش او در سجده‌گاه
دذ شجاعت شیر ربانیستی
در مروت خود که داند کیستی
ای علی که جمله عقل و دیده‌ای
. شمه‌ای واگو از آنچه دیده‌ای
تیغ حلمت جان ما را چاک کرد
آب علمت خاک ما را پاک کرد
بازگو دانم که این اسرار اوست
زانکه بی شمشیر کشتن کار اوست

از این ابیات می‌گذریم تا می‌رسیم به این بیت:

راز بگشا ای علی مرتضی
ای پس‌از سوء القضا حسن القضاء

خب این‌جا هم می‌دانیم که اشارت مولوی به چیست.
یا این رباعی معروف منسوب به مولوی:

رومی نشد از سر علی کس آگاه
زیرا که نشد کس آگه از سرالله
یک ممکن و این‌همه صفات واجب
لا حول ولا قوت الا بالله....

اما «بابا افضل‌الدین کاشانی» متوفی ۶۶۴ هجری قمری:

افضل چو زِعلم و فضل، آگاه علیست
در مسند عرفان ازل، شاه علیست
از بعد نبی امام خلقِ دو جهان
باللّه علیست، ثمّ باللّه علیست

گر مهر علی در دل و جانت نبود
از دین محمدی نشانت نبوت
اثنی‌عشری اگر نباشی به‌یقین
از دوزخ سوزنده امانت نبود

و اما «شیخ مصلح‌الدین سعدی شیرازی» متوفی ۶۹۰ هجری قمری که او نیز سروده است:

منم کز جان شدم مولای حیدر( مولا این‌جا منظور غلام است)
امیر المؤمنین آن شاه صفدر
علی که اورا خدا بی‌شک ولی خواند
به امر حق ولی کردش پیمبر
گهی از قوتش دین گشته فربه
گهی از صولتش کفر است لاغر
به آن روزی‌که وحی آمد نبی را
که از پالان اشتر ساخت منبر
به‌غیر از مصطفی در کل عالم
نبود فاضل‌تر و بهتر ز حیدر
پس‌از احمد امام حق علی دان
که بوده نفس معصوم مطهر
مسلم شد سلونی گفتن او
که علم مصطفی را او بود در

در جای دیگر سعدی می‌گوید:

کس را چه زور و زهره که وصف علی کند
جبار در مناقب او گفته هل اتی
زورآزمای قلعهٔ خیبر که بند او
در یکدگر شکست به بازوی لافتی
مردی که در مصاف، زره پیش بسته بود
تا پیش دشمنان ندهد پشت بر غزا
شیر خدای و صفدر میدان و بحر جود
جانبخش در نماز و جهانسوز در وغا
دیباچهٔ مروت و سلطان معرفت
لشکر کش فتوت و سردار اتقیا
فردا که هر کسی به شفیعی زنند دست
ماییم و دست و دامن معصوم مرتضی

در جای دیگری می‌گوید:

جوانمرد اگر راست خواهی ولی است
کرم‌، پیشه‌ی شاه مردان علی است
و همین‌طور بیت زیر:
سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی
عشق محمد بس است و آل‌محمد...

اما از غدیریه سرایان سده هشتم «ابن‌یمین فریومدی» متوفی ۷۶۹ هجری قمری:

مقتدای اهل عالم چون گذشت از مصطفی
وِ بنِ عمِّ مصطفی را دان علی مرتضی
آن علی اسم و مسما که از علو مرتبت
اوج گردون با جنابش ارض باشد با سما

این قصیده‌ای بسیار مطنطن است.
بعد از فریومدی «سید نورالدین کرمانی شاه نعمت‌الله ولی» متوفای سال ۸۳۴ هجری قمری. قصیده‌ای دارد با ردیف «زدند» :

تا لوای حیدری بر طارم خضری زدند
کوس غرّش برفراز گنبد اعلا زدند.
پادشاهان از برای حشمت شاهنشهی
سکه‌ی دولت به نامش بر سر زرها زدند
عارفان تا نکته‌ ای خواندند از اسرار او
طعنه‌ها بر گفته‌های بوعلی‌سینا زدند
مقصد مقصود عالم اوست وبن عم او
این ندا را از ازل در گوش جان ما زدند
نفس خیر مرسلین هست آن وصی کردگار
لافتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار…

یا در جای دیگر که می‌گوید:

دم‌به‌دم دم از ولای مرتضی باید زدن
دست دل در دامن آل‌عبا باید زدن

اما «لطف‌الله نیشابوری» متوفای ۸۶۱ هجری قمری:

بنازد عقل و جان و دل به مهر سرور غالب
امیرالمؤمنین حیدر علی‌ابن‌ابیطالب
نبی اندر مقام «انت منّی» مادحت بوده
چنانک اندر خطاب «انّما» هستت خدا خاطب
اگر قرآن بود بر حق به قول حق امامت را
حوالت با که کرد احمد برآن منهج که بُد واهب
بیا ای آنکه می‏گویی که با ایمان و اسلامم
تفکّر کن درین معنی تتبع کن برین موجب

اما «مولانا محمد حسن افضل کاشی» متوفای سده ۹:

السلام ای سایه ات خورشید ربّ العالمین
آسمانِ عزّ و تمکین ، آفتاب داد و دین
مفتی هر چار دفتر ، خواجه ی هر هشت خلد
داور هر شش جهت اعظم امیرالمؤمنین
عالِمِ علمِ سَلُونی ، شهسوار لَوْ کشِف
ناصر حق ، نفس پیغمبر ؛ امام المتّقین
صورت معنای فطرت ، باعث ایجاد خلق
اصل نسل آلِ آدم ، نفس خیرالمرسلین
صاحب یوفُونَ بِالنَّذر ، آفتاب اِنّما
قرّهُ العین لَعَمرِک ، نازش روح الامین
در جهان از راه حشمت چون جهانی در جهان
در زمین از روی رفعت آسمانی بر زمین
از پی تدبیر تو پیوسته تقدیر قضاست
بنهد از روی ادب بهرام در پیش تو کام
نسبتت با سایر انسان خطا باشد خطا
جوهر پاکیزه گوهر را چه نسبت با رُخام
مثل تو جز مصطفی صورت نبندد عقل را
معنی ایمان ما این است روشن ، والسلام
زایران حضرتت را بر در خُلد برین
می دهند آواز طِبْتُمْ فَادْخُلوها خالِدین

ذکر این‌ها هم کنایات و اشاراتی است به وصایت و خلافت بلافصل امیر المؤمنین علیه‌السلام.
و اما « نصرت محمد علوی رازی متخلص به نصرت» سده هشتم:

صبحدم چون افق از چهره تتق برگیرد
ملکت شاه حبش خسرو خاور گیرد
بعد احمد ز که جویم ره اخلاص و صواب
تا به محشر سرم از زیب وی افسر گیرد
یاکه را میر و امام از پس احمد خوانم
تا درخت دل و دینم نعم و برگیرد
آن بود میر که در روز غدیرش قرآن
بر همه امت احمد سر و سرور گیرد
آن بود میر که در یک عمل اندر دو نفس.
هفده آیه به سه نان ایزد اکبر گیرد
تا نمازش نشود فوت ز نور معجز
از افق دامن خورشید منور گیرد

سپس به مناقب ائمه طاهرین می‌پردازد.
اما «حمزه کوچک ورامینی» از شاعران سده ۷ و ۸:

آن کس منم که آل‌نبی را ثنا کنم
بر دوستان احمد و حیدر دعا کنم
الکهف و نور و سجده و انعام و مائده
بیگاه و گاه منقبتش ماجرا کنم

و در قصیده‌ی دیگری می‌گوید:

یکی روزی به راهی در مرا گفت
که مدح شیر آن یزدان کجا گفت

سپس ادامه می‌دهد:

سراسر مائده در مدحت اوست
که حق بهر زکاتش انما گفت
غدیر خم به یادآور که شخصی
هلاک خویشتن اندر دعا گفت
تو این معنی طلب کن در معارج
عذاب واقع از بهر هدی گفت

اما غدیریه سرایان قرن نهم؛ پیشتاز همه آن‌ها «محمد بن حسام‌الدین خوسفی بیرجندی» متوفی ۸۵۷ هجری قمری خوسفی واقعاً در شعر ولایی شاید عدیم المثال باشد:

شاهی که خسروان دو عالم گدای اوست
ماهی که آفتاب فروغ لوای اوست
یا ایها الرسول خطاب محمد است
لیکن خطاب سوی محمد برای اوست

در جای دیگر می‌گوید:

آسان بود امید بریدن ز دوستان
گر با نبی و آل بود اتصال من
هم قول مصطفی است که بعد از کتاب حق
دست شما و دامن معصوم آل من
آن کو زلال مشرب اولاد من نیافت
محروم روز حشر بود از زلال من
یک لحظه از محبت اولاد مصطفی
خالی مباد خاطر دانش سگال من
مولای آن شهم (مولا این‌جا یعنی بنده) که به‌روز غدیرخم
در شأن او دعای رسول است و آل من
ای در دلم ولایت تو احسن الخصال
بخ بخ همین تمام مرا از خصال من

و مدیحه‌های بسیار دیگری که در جای‌جای دیوان این شاعر بزرگ دیده می‌شود.

و اما «میر سیدعلی واعظ قائنی» متوفی ۸۰۳ ه‌ق:

خاصگان عالم جان، دوش محضر کرده اند
خلوت دل را به نور خود منوّر کرده اند
ز انبیا تا مصطفی وز اولیا تا مرتضی
فرق تعظیم از سها تا مهر انور کرده اند

و مى گوید:

و آن که مى گویند ناکرده خلیفه، نقل کرد
از هوا ترکِ نص و قول پیمبر کرده اند
اى عجب زان قوم کو را تهنیت کرده غدیر
بعد از آن اندر سقیفه رأىِ دیگر کرده اند
بر وفاق رأى، تأخیر مقدّم کرده اند
برخلاف نصّ، تقدیم مؤخّر کرده اند

«فخرالدین حمزه آذری طوسی» متوفی ۸۶۶ هجری قمری:

مقتدای خلق بعد از انبیا پیداست کیست
سرور مردان و شاه اولیا پیداست کیست
صاحب تیغ و لوا و ناصر اسلام و دین
خویش و پیوند و وصی مصطفی پیداست کیست
ور به تشریف از کلام اللّه می آری دلیل
حلّه پوش «هل اتی» و «انّما» پیداست کیست

و تا به آخر این شعر و این‌که انصافاً در اشعار دیگر نیز همین رویه را دارد:

هر ره که در طریقت اهل سلوک هست
غیر از طریق مرتضوی نیست جز ضلال
آنی که در امامت تو شک و شبهه نیست
در عالم یقین نبود جای احتمال...

و اما غدیریه سرایان قرن دهم و پایان بحث ما؛ «بابا فغانی شیرازی»:

تا جهان بحر و سخن گوهر و انسان صدف است
گوهر بحر سخن مدحت شاه نجف است
والي ملك عرب سرور اشراف قريش
آن كه تشريف قدومش دو جهان را شرف است
شمع جمع است چو در گوشه محراب دعاست
آفتابي‌ست فروزنده چو در پيش صف است
نغمه مهر علي از دل پر درد شنو
كاين نه صوتي‌ست كه در زمزمه چنگ و دف است
نقد عمري كه نه در طاعت او صرف شود
گر بود زندگي خضر سراسر تلف است
هر كه گردن كشد از بندگي آل علي
في‌المثل گر پسر نوح بود ناخلف است
علم او نور شناسايي خورشيد بقاست
سرّ او آينه لو كشف و من عرف است

تا آخر این شعر...
و در جای دیگری می‌گوید:

بر کائنات آنچه یقین فرض واجب است
مهر و محبت اسدالله غالب است
انسان ندانمش که نداند به این قدر
آن را که هل اتی علی الانسان مناقب است

بله عرض کنم که همین مقدار یاد کرد از غدیریه سرایان زبان فارسی تا سده دهم کافی باشد.
به‌هرحال اگر این غدیریه ها نبود امروز شاید از شیعه نشانی نبود.
بزرگ‌ترین دلیل شیعه امروز برای این‌که چنین رخداد شگرفی اتفاق افتاده‌است قصیده غدیریه حسان بن ثابت است.
حسان بن ثابت که در جریان غدیرخم حضور داشته‌است .
در میان مسلمانان بوده. حج را گزارده و همراه پیامبر آمده تا غدیرخم.
آن‌جا اجتماع مردم را دیده و خطبه پیامبر را شنیده است و سپس حضرت که به او خطاب می‌کنند که چرا شعری نمی‌سرایی واو او می‌ خواند:

اَلَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ النَّبِيَّ مُحَمَّداً
لَدي دَوْحِ خُمٍّ حينَ قامَ مُنادِياً
وَ قَد جاءَهُ جِبْريلُ مِنْ عِنْدِ رَبِّهِ
بِأنَّکَ مَعْصُومٌ فَلا تَکُ وانِياً
وَ بَلِّغْهُمُ ما أَنْزَلَ اللَّهُ رَبُّهُمْ
وَ إِنْ اَنْتَ لَمْ تَفْعَلْ وَ حاذَرْتَ باغِياً
عَلَيْکَ فَما بَلَّغْتَهُمْ عَنْ إِلهِهِمْ
رِسالَتَهُ إِنْ کُنْتَ تَخْشَي الْأَعادِيا
و ادامه این قصیده غرا....

در آنجا بود که حضرت رسول به ایشان فرمودند که:
لا تزال یا حسّان مؤیّداً بروح القُدس ما نصرتَنا بلسانک»؛ یعنی اى حسّان تا زمانى که با زبان خود و با شعر خود ما اهل بیت را یارى مى کنى مؤیَّد به روح القدس هستی.
ما این سند را امروز در دست داریم و هیچ‌کس هم منکر این مسئله نیست که این شعر برای حسان بن ثابت است.
اما به‌علت اهمال‌ها ، کم‌کاری‌ها و قصورها دشمنان ما تا توانستند این چهره منیر غدیر را در هاله‌ای از ابهام فروبرده‌اند.
ولی بر ماست که امروز ابهام‌زدایی کنیم و خورشید غدیر را در ملاء عام در عرصه بروز و ظهور قرار دهیم.

گروه فرهنگ و هنر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها