jamejamonline
حوادث عمومی کد خبر: ۱۳۳۰۱۹۲   ۱۳ مرداد ۱۴۰۰  |  ۱۶:۳۲

گفت‌وگو با جوان معتادی که خاله‌اش را کشت

اطرافیان بال‌هایم را چیدند!

هنوز خمار است و بدن‌درد دارد. بی‌حوصله به پرسش‌ها جواب می‌دهد و نشانه‌ای از عذاب وجدان یا ناراحتی در چهره‌اش دیده نمی‌شود. به اتهام قتل دستگیرشده و فرصتی دست می‌دهد تا این هفته رو درروی او نشسته و قاتلی دیگر داستان زندگی‌اش را برای ما بازگو کند.

چه کسی را کشته‌ای؟
خاله‌ام را.
چرا؟
چون پول نداد.
چرا باید پول می‌داد؟
خمار بودم و نیاز به پول داشتم تا مواد بخرم. سراغ او رفتم تا پول بگیرم، اما نداد.
هرکسی به تو پول نمی‌داد را می‌کشتی؟
نه. خاله‌ام پول داشت، اما نداد. وضع مرا دید، ولی مقاومت کرد.
وضعت؟
یک روز بود مواد نکشیده بودم. عصبی و کلافه بودم. ۱۰۰هزار تومان خواستم که فهمید برای مواد می‌خواهم. گفت برای مصرف مواد پول نمی‌دهد. در یک‌لحظه عصبانی شده و روسری را دور گردنش انداختم و دو طرف آن را کشیدم. وقتی به خودم آمدم، خفه‌شده بود. وقتی خمار می‌شدم، هیچی نمی‌فهمیدم.
بعد چه کردی؟
خانه را گشتم و مقداری پول پیدا کردم و بیرون زدم. با آن پول مواد کشیدم. وقتی حالم سرجایش آمد، تازه فهمیدم
چه کرده‌ام. خیلی ترسیده بودم.
چطور دستگیر شدی؟
وقتی جسد پیدا شد، پلیس تحقیقاتش را آغاز کرد. با بررسی در خانه متوجه شدند هیچ اثری از ورود به‌زور نیست به همین دلیل گزینه اولشان من شدم.
چرا تو؟
چون تنها معتاد فامیل هستم و به خانه خاله‌ام رفت‌وآمد داشتم.
رابطه‌تان خوب بود؟
او همیشه به من کمک می‌کرد. خیلی سعی کرد مرا ترک دهد، اما من اهل ترک نبودم.
چند وقت است معتادی؟
چهار سال می‌شود.
چه چیزی می‌کشی؟
شیشه، هروئین.
چطور معتاد شدی؟
مثل همه باید بگویم رفیق ناباب. مدتی بود با خانواده‌ام مشکل پیداکرده بودم. من نوجوان بودم و دوست داشتم مستقل باشم، اما خانواده‌ام روی رفت‌وآمدم خیلی نظارت داشتند. مثل بچه‌ها باید قبل از تاریک شدن هوا به خانه برمی‌گشتم. این رفتار پدر و مادرم باعث شد من از آن‌ها دور شوم. مخفیکار شده بودم. به بهانه رفتن به کتابخانه به قهوه‌خانه می‌رفتم. با قلیان شروع کردم به سیگار رسیدم و بعد هم با گل موادمخدر را شروع کردم.
خانواده می‌دانستند معتادی؟
اوایل نه. از پس‌اندازم مواد می‌کشیدم و آن‌ها هم به من شک نمی‌کردند. وقتی پول‌هایم تمام شد، سرقت از پدر و مادرم را شروع کردم. طلا‌های مادرم را برداشته و به ساقی می‌دادم و جایش مواد می‌گرفتم. مادرم متوجه کم شدن طلاهایش شد و همین اعتیاد مرا رو کرد.
واکنش آن‌ها چه بود؟
پدرم بعد از این‌که حسابی کتکم زد، مرا از خانه بیرون کرد و دیگر به خانه برنگشتم.
شب‌ها کجا می‌خوابیدی؟
مدتی به خانه خاله‌ام می‌رفتم، اما پدرم متوجه شد و از او خواست مرا راه ندهد. خاله‌ام از ترس پدرم قبول کرد و کارتن‌خواب شدم.
هزینه موادت را از کجا می‌آوردی؟
ضایعات جمع می‌کردم.
به ماجرای قتل برگردیم، کجا دستگیر شدی؟
یک روز در خیابان دنبال مواد بودم که مأموران شناسایی‌ام کرده و دستگیر شدم.
خانواده‌ات را در این چند روز دیده‌ای؟
نه. آنها حاضر به دیدن من نیستند. حتی شنیدم مادربزرگم برای من قصاص خواسته و گفته به‌هیچ‌عنوان رضایت نمی‌دهد.
عذاب وجدان داری؟
خاله‌ام اگر پول داده بود، الان زنده بود. پدرم اگر آن روز جای طرد من برای ترکم تلاش می‌کرد، الان اینجا نبودم. او باید شرایط مرا درک می‌کرد. نمی‌خواهم بگویم مقصر نیستم، اما شرایط مرا به اینجا رساند. من بلندپرواز بودم و خانواده‌ام بال‌هایم را می‌چیدند. همین باعث شد وقتی بال درآوردم، پرواز کنم.
 
منبع: ضمیمه تپش روزنامه جام جم
ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
هشدارهای مهم برای خانه تکانی

هشدارهای مهم برای خانه تکانی

به روزهای پایانی سال نزدیک می‌شویم و در این روزها تقریبا تمام زنان ایرانی بر اساس یک سنت بسیار پسندیده که به آن خانه تکانی گفته می‌شود، مشغول نظافت و پاکسازی منازل خواهند شد.

بی‌اطلاعی، پاشنه‌ آشیل مدیریت بحران

بی‌اطلاعی، پاشنه‌ آشیل مدیریت بحران

زلزله‌ ها هر ساله رخ می‌دهند و متاسفانه غیر از آثار منفی‌شان دستاوردی ندارند. از زلزله بم ۱۳۸۲ تا زلزله سی‌ سخت ۱۳۹۹ بسیار درس‌ها و آموخته‌هایی بودند که شوربختانه مورد توجه مدیران قرار نگرفته است.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر

نیازمندی ها