jamejamonline
فرهنگی عمومی کد خبر: ۱۲۹۶۱۳۲   ۰۱ دی ۱۳۹۹  |  ۲۱:۰۱

گفت‌وگو با دکتر محمد سریر در سالروز تولد استاد محمد نوری

صدای جهانی با احساس ایرانی

دهه 30 با آن صدای بی‌نظیرش خواند: وای گل سرخ و سپیدم کی می‌آیی؟ / بنفشه برگ بیدم کی می‌آیی؟ تو گفتی گل درآید من می‌آیم؟ / وای گل عالم تموم شد کی می‌آیی؟جان مریم چشماتو واکن، منو صدا کن / شد هوا سفید، در اومد خورشید وقت اون رسید که بریم به صحرا / وای نازنین مریم...

حالا بعد گذشت حدود 70 سال هنوز هم مردم آن را زمزمه می‌کنند و هر بچه‌ای که می‌خواهد درس موسیقی و آواز بیاموزد معلمش اول به او یاد می‌دهد «جان‌مریم» را بنوازد یا بخواند.

امروز زادروز استاد محمد نوری است که سال 1308 در تهران متولد شد؛ استعدادی درخشان که هنوز هم کسی نتوانسته در ایران شبیه او باشد. استاد نوری 9مرداد 89 فوت کرد اما او همچنان با صدای جاودانه‌اش بین عموم و خواص زنده است و زنده خواهد ماند، چون برای ایرانی‌ها با صدایش یک دنیا خاطره ساخته است.

زنده‌یاد نوری در کنسرت‌هایش قبل از اجرای جان مریم می‌گفت: «شما با این ترانه خاطره دارید. من این آهنگ را تقدیم می‌کنم به بچه‌ها. آن‌ها هم باید آن را گوش کنند تا برای آینده خاطره داشته باشند»

آقای صدا و احساس

دکتر محمد سریر، دوست و همکار زنده‌یاد استاد نوری که بیش از 80 آهنگ برای او ساخته، درباره جان مریم می‌گوید: این آهنگ را آقای کامبیز مژده‌ای براساس یک ترانه فولکلور برای آقای نوری ساخت و او جان‌مریم را چنان بااحساس بالا و قدرتمند اجرا کرد که چند دهه است چندین نسل آن را گوش می‌کنند و از آن لذت می‌برند.

دکتر سریر می‌گوید: آقای نوری متولد تهران است و همیشه در این شهر زندگی کرد اما به دلیل علاقه‌اش به گیلان و موسیقی فولکلور این منطقه و ترانه‌های محلی گیلان و اجرای های زیادی که از این ترانه‌ها داشته بسیاری از مردم تصور می‌کنند او گیلانی و متولد رشت است. آقای نوری آن‌قدر با جغرافیا و نوع زیست گیلان و مردمش قاطی شده بود که وقتی آوازهای این منطقه را اجرا می‌کرد همه احساسش را بروز می‌داد و همین احساس بود که عموم مردم را شیفته صدای زنده‌یاد نوری کرده بود. او صدایی بسیار خاص داشت که در دنیا بیشتر در اپرا استفاده می‌شود و گروهی خاص با آن آشنا هستند یا با آن ارتباط برقرار می‌کنند اما آقای نوری با صدا و احساسش مردم را با خود همراه کرده بود.

عاشق ایران بود

مردی را تصور کنید با عینکی کائوچویی بر چشم. صورتی اصلاح‌شده، چهره‌ای مطمئن و میمیک خاص که روی سن ایستاده، چشمانش را بسته و از ته دل می‌خواند: ما برای آن‌که ایران خانه خوبان شود رنج‌ها برده‌ایم / ما برای آن‌که ایران گوهری تابان شود، خون‌دل‌ها خورده‌ایم...

و مردمی را تصور کنید که با او زمزمه می‌کنند و همزمان اشک می‌ریزند.... دکتر سریر می‌گوید: آقای نوری عاشق ایران و وطن بود. همیشه از ایران به‌عنوان مام وطن یاد می‌کرد. او در سال‌های قبل و بعد از انقلاب امکانش را داشت که به خارج مهاجرت کرده و با صدای خاصی که داشت در بهترین ارکسترها و اپراهای دنیا مشغول کار شود اما هرگز از ایران نرفت. چند بار برای اجرای کنسرت به خارج رفت اما همین‌که کارش در آنجا تمام می‌شد، برمی‌گشت. حتی در سال‌های اولیه قبل انقلاب که ممنوع‌الکار شده بود و اجازه فعالیت نداشت در ایران ماند چون عاشق ایران و رسوم و آداب و جغرافیایی‌اش بود. فولکلور ایران را به‌خوبی می‌شناخت و درباره آنها مطالعات زیادی داشت. در دهه 60 با مجله سروش مصاحبه کردم و گفتم که آقای نوری بی‌دلیل ممنوع الکار شده است بعد از این مصاحبه بود که ایشان توانست دوباره به کارش ادامه دهد و به رادیو برگردد و بهترین آلبوم‌هایش را به مخاطبانش ارائه کند.

سبک منحصربه‌فرد استاد نوری

دکتر سریر می‌گوید: استاد نوری از 18 سالگی شروع به آموختن موسیقی کلاسیک کرد. از استادان او می‌توان به حسن اصلانی و ناصر حسینی اشاره کرد اما واقعیت این است که آقای نوری از همه اینها اصول موسیقی و آواز را آموخت اما به‌مرور به‌نوعی از آواز رسید که منحصر به خودش بود و در دنیا فقط چندنفر مثل او بودند. خیلی زود جذب رادیو ارتش شد و در آنجا بود که آوازهای منحصربه‌فردش را ضبط و ارائه کرد. در دهه‌های 40 و 50 برایشان تعدادی موسیقی نوشتم که عالی اجرا کرد. بعد از انقلاب هم که به رادیو آمد هیچ‌کس مانند او نبود. چندنفری به‌عنوان شاگرد از حضورش بهره بردند اما راستش را بخواهید نه در زمان حیاتش و نه بعد از فوتش هیچ‌کس نتوانست مانند او باشد و می‌توان گفت سبک آقای نوری دیگر ادامه‌دهنده‌ای ندارد. ایشان متأسفانه فرزندی ندارند و همسرشان در قید حیات هستند و تنها یادگار ایشان محسوب می‌شوند. در سال 85 آقای نوری به‌عنوان یکی از چهره‌های ماندگار معرفی شدند که به نظرم بهترین کاری بود که می‌شد برای ایشان انجام داد. آقای نوری فارغ‌التحصیل رشته زبان انگلیسی هم بود و در دانشگاه این درس را تدریس می‌کرد اما موسیقی علاقه خاص او بود. بیشتر وقتش را صرف مطالعه در این رشته می‌کرد. برای معرفی موسیقی و ترانه‌های فولکلور سنگ تمام گذاشت چون بر این باور بود که ایران یکی از غنی‌ترین کشورها درزمینه موسیقی فولکلور است و مردم باید بدانند چه گنجینه‌ای دارند و از آن بهره‌مند شوند. هر جا کسی را پیدا می‌کرد که می‌توانست آوازها و ترانه‌های فولکلور را به او معرفی کند با او همکاری می‌کرد. به ما پیشنهاد می‌داد براساس آنها موسیقی بسازیم و خودش با همه احساس آنها را اجرا می‌کرد. باور داشت همین ترانه‌ها حس ایران‌دوستی را در مردم تقویت کرده و باعث ایجاد تفاهم و دوستی بین مردم می‌شود.

چهره ماندگار ایران

استاد نوری فقط یک آوازخوان نبود، او به مفهوم واقعی هنرمند و آرتیست بود. صدایش منحصربه‌فرد بود؛ بسیار مطالعه می‌کرد که از این صدا برای بیان مفاهیم استفاده کند. باور داشت که باید برای جذب مردم در زمان اجرا از همه احساسش استفاده کند. می‌دانست مردم به احساس او که از ته قلبش برمی‌خیزد، پاسخ خواهند داد. ادبیات و تاریخ را به‌خوبی می‌شناخت و با ادبیات کهن و نوین ایران آشنا بود، به همین دلیل ترانه یا شعری را که انتخاب می‌کرد روی معنای آنها بسیار عمیق بود و فقط برای یک ریتم یا آهنگین بودن کلمات آن اثر را انتخاب نمی‌کرد، معنا برایش اولویت داشت. همین را در سفارش ترانه‌هایش هم در نظر می‌گرفت و معمولا با افرادی کار می‌کرد که اهل معنا و اندیشمند بودند. مردم برایش اهمیت زیادی داشتند، بازهم تأکید می‌کنم صدایش خاص بود و در حد استانداردهای جهانی اپرا اما استاد نوری با عشقی که به ایران و مردم داشت این صدا را چنان بااحساس ایرانی می‌آمیخت که همه مردم عاشق او بودند و بسیار به او احترام می‌گذاشتند. استاد نوری در زمان حیاتش مورد محبت و احترام مردم بود و به نظرم حتی اگر سال‌ها از درگذشت او بگذرد بازهم مردم او را دوست خواهند داشت و به صدا و شخصیتش احترام می‌گذارند. او یکی از چهره‌های همیشه ماندگار ایران است... او درباره ایران خواند: «در روح و جان من می‌مانی ای وطن....» خودش هم در روح و جان ایران خواهد ماند.

طاهره آشیانی - روزنامه نگار / روزنامه جام جم

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
تازه اول کار است

تازه اول کار است

دوستی صاحب‌نظر را جایی دعوت کرده بودند برای جلسه بارش افکار طرح و ایده برای سالگرد شهادت عزیز دل‌مان حاج قاسم سلیمانی.

عباس‌ آقا باشیم

عباس‌ آقا باشیم

سال‌ها پیش توی یک مدرسه تئاتر به کار مشغول بودم. ساختمانی با موقعیت اداری را دوستی اجاره کرده‌بود که چند کلاس داشت و یک پلاتوی نسبتا بزرگ برای تمرین‌ها و کلاس‌های عملی.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر

آشنایی با ضرب المثل ها

حکایتی از کلیله و دمنه

پیشخوان بیشتر